تعداد کلمات:۲۳۷۳ کلمه / تخمین زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
نویسنده: حسین قاسمی فرد
مقدمه و رخداد
حوزه علمیه از گذشته تا امروز، همواره در بزنگاههای تاریخی و اجتماعی ملجأ و مأمن مردم بوده است. چنانکه در مشروطه و نهضت اسلامی، انقلاب اسلامی ایران و سالهای دفاع مقدس، این نقش را به روشنی میتوان دید. رسالت حوزه فقط حفظ معارف اسلامی نبوده؛ بلکه حمایت عملی از ارزشهای الهی و دفاع از باورهای مردم در پیچوخم حوادث، همیشه بخشی از هویت آن بوده است.
در این ایام، حوزه علمیه کوشیده هویت دینی و معنوی جامعه را حفظ کند و با اتکا به ذخیره معرفتیاش، تکیهگاهی آرامشبخش برای مردم و نظام اسلامی باشد.
جنگ ۱۲ روزه یکی از همان مقاطع بود که حوزه، مرجعیت، روحانیت، اساتید و فضلا و طلاب در معرض آزمونی جدید قرار گرفت. تحولات شتابان، فضای عمومی را دستخوش بحران و التهاب کرد و حوزه با تمام اجزایش پای کار آمد. بهخصوص بعد از تهدید ترور مقام معظم رهبری، موجی از واکنشهای حوزویان به راه افتاد؛ از صدور فتوای محاربه توسط برخی مراجع بزرگ تا تشکیل قرارگاه جنگ بلاغ مبین و انتشار دهها بیانیه حمایتی و حضور میدانی طلاب در مناطق آسیبدیده. طلاب و مبلغان در فضای مجازی هم فعال شدند و سعی کردند به شبهات پاسخ دهند یا مردم را آرام کنند.
اینها تنها بخشی از اقداماتی بود که در ظاهر نشاندهنده تحرک حوزه است، اما پرسش اساسی اینجاست: آیا حوزه علمیه واقعاً به اندازه ظرفیتش و متناسب با نیاز جامعه در این بحران نقشآفرین بود؟ آیا این تلاشها بر میدان جنگ هم اثر گذاشت؟
این یادداشت تلاشی است برای ارزیابی واقعبینانه نقش حوزه در این جنگ و بررسی نقاط قوت و ضعف آن، تا شاید بتوان برای آینده برنامهای اثرگذارتر داشت.

حوزه و جنگ؛ پنج سطح نقشآفرینی
جنگ، با هر شکل و ابعادی که رخ دهد، همه لایههای جامعه را به واکنش وادار میکند. در این میان، حوزه علمیه جایگاهی ممتاز دارد؛ چراکه از یکسو مرجعیت دینی آن میتواند جهتگیری افکار عمومی و روحیه مقاومت را شکل دهد و از سوی دیگر، شبکه انسانی متصل به آن ظرفیت ورود مستقیم به میدان را دارد. به همین دلیل، در شرایط جنگی، انتظار عمومی آن است که حوزه حضوری فعال و چندبعدی داشته باشد.
حضور حوزه در چنین موقعیتهایی یکچهره و یکلایه نیست؛ بلکه ساختاری چندسطحی دارد که هر بخش آن وظایف و کارکردهای خاص خود را ایفا میکند. بررسی این سطوح، درک دقیقتری از جایگاه و کارکرد حوزه در شرایط جنگی به دست میدهد و میتواند تصویری جامع از «حوزه در جنگ» ترسیم کند.
از این منظر، فعالیتها و نقشآفرینیهای حوزه را میتوان در پنج سطح اصلی دستهبندی کرد:
۱. سطح مرجعیت دینی
مراجع عالیقدر تقلید و بزرگان حوزه علمیه همچون همیشه در بزنگاههای حساس، با مواضع صریح و مستحکم خود راهنمای جامعه دینی بودند. در ماجرای جنگ ۱۲ روزه و تهدیدات آشکار علیه ساحت رهبری معظم انقلاب، هر یک از این بزرگواران با صدور بیانیههایی هشدارآمیز، وظیفه دینی و تاریخی خود را بهجا آوردند.
آیتالله سیستانی با بیانی روشن و قاطع، ضمن محکومیت شدید هرگونه تجاوز و تهدید نسبت به جمهوری اسلامی ایران و مقام رهبری، نسبت به پیامدهای سنگین و ناگوار چنین اقدامات هشدار داده و از مجامع بینالمللی و دولتهای اسلامی خواستند برای توقف این فتنه و بازگرداندن آرامش به منطقه تلاش کنند.
آیتالله مکارم شیرازی نیز با تبیین جایگاه رهبری و مرجعیت، هر نوع تهدید و تعرض به این جایگاه رفیع را بیهیچ مسامحهای مصداق محاربه دانسته و تأکید کردند که همکاری با چنین جریانهایی برای مسلمانان و دولتهای اسلامی جایز نیست.
در همین راستا، آیتالله نوری همدانی ضمن هشدار نسبت به اهانت و تهدید علیه مرجعیت و رهبری، آن را تعرض به اصل اسلام قلمداد کرده و یادآور شدند که دفاع از ساحت ولایت در این شرایط، وظیفهای قطعی و ترکناپذیر است.
این مواضع صریح و مستدل، که از پایگاههای رسمی مراجع معظم منتشر گردید، بار دیگر نشان داد که حوزه علمیه و مرجعیت دینی نهتنها ملجأ و پناهگاه جامعه در شرایط بحران هستند، بلکه با بصیرت و مسئولیتپذیری، پاسدار کیان امت اسلامی و نهاد ولایت فقیه هستند .
این مواضع بازتاب گسترده این مواضع – بهویژه در رسانههای عربی – نشان داد که حوزه ظرفیت مداخله مؤثر در نبرد نرم را در مقیاس فراملی داراست و این خود سرمایهای استراتژیک برای آینده محسوب میشود.
۲. سطح سازمان و مدیریت حوزه
مرکز مدیریت حوزههای علمیه، شورای عالی حوزههای علمیه و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به عنوان سازمان حوزه به مثابه ستونهای آن عمل میکنند. انسجامبخشی، هماهنگی، جهتدهی و بسیج ظرفیتهای حوزوی در مقیاس ملی و فراملی، بر دوش این سازمان هاست و پایداری حوزه در بحرانها، وابسته به استحکام این سطح حوزه می باشد.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، مرکز مدیریت حوزههای علمیه، چند اقدام علنی و ثبتشده را انجام داد:
- برگزاری جلسات هماهنگی و همافزایی با مدیران استانی، طلاب جهادی و مسئولان گروههای تبلیغی، با هدف سازماندهی حضور میدانی و رسانهای نیروهای حوزوی در عرصه جنگ.
- صدور بیانیههای رسمی محکومیت تجاوز به ایران و واکنش صریح به تهدید ترور رهبر انقلاب، با تاکید بر حمایت قاطع حوزه از جبهه مقاومت.
- مکاتبه با نهادها و مجامع بینالمللی، بهویژه در قالب نامهنگاری رسمی به سازمان ملل و مجامع اسلامی، برای محکومیت اقدامات دشمن و درخواست دخالت در توقف جنگ.
- تأسیس «قرارگاه جنگ ترکیبی بلاغ مبین» به دستور مدیر حوزههای علمیه، با هدف پشتیبانی فکری، اندیشهای و گفتمانسازی برای جبهه اسلام. این قرارگاه با مشارکت شماری از نهادهای فرهنگی، تبلیغی و رسانهای حوزه با کمیته های ۲۵ گانه آغاز به کار کرد.
- تسهیل اعزام طلاب و روحانیون به مناطق آسیبدیده از طریق هماهنگی با نهادهای امدادی و جهادی، برای پشتیبانی معنوی و روانی از مردم.
تشکیل قرارگاه بلاغ مبین پس از شروع جنگ، هرچند دیرهنگام، نشان از وجود ظرفیتی برای هماهنگی و بسیج نیروها داشت. این اقدام، در صورت آمادگی پیشینی، میتوانست کانال اصلی هدایت بدنه حوزوی در جنگ باشد.
اما ضعف در بحران، چابکسازی ساختار و نبود یک «ستاد دائمی مدیریت بحران» موجب شد واکنشها حالت جبرانی و مقطعی پیدا کند. دستگاه سنتی مدیریت حوزه نتوانست با شتاب تحولات جنگ همگام شود در حالی که موقعیت اقتضا میکرد آرایش عملیاتی سریع و هماهنگ، با تعیین مأموریتهای دقیق، اتخاذ شود.

۳. سطح کنشگری اجتماعی
در سطح کنشگری اجتماعی، پیوند حوزه علمیه با بطن جامعه بهوضوح نمایان شد. اساتید، طلاب، مبلغان، گروههای جهادی و شبکههای مردمی مرتبط با مساجد، در جریان جنگ ۱۲ روزه، حضور میدانی و نقشآفرینی ملموسی داشتند. اعزام بیش از ۲۰۰ نفر از طلاب جهادی و تبلیغی از سوی معاونت فرهنگی تبلیغی حوزه علمیه قم و دفتر تبلیغات اسلامی به مناطق آسیبدیده، بهویژه استان تهران، از اقدامات شاخص بود.
طلاب و نیروهای جهادی در قالب گروههایی ، در آواربرداری، پاکسازی منازل آسیبدیده، کمک به تعمیرات ساختمانها و توزیع اقلام ضروری مشارکت کردند. همکاری با بسیج در برگزاری و حفظ امنیت محلات و انجام فعالیتهای تبیینی و تبلیغی در مساجد، بخش دیگری از اقدامات این گروهها را تشکیل داد. همچنین برگزاری مجالس روضه و دعا در محل یادمان شهدای جنگ، دلجویی از خانوادههای داغدار و پاسخ به شبهات، از دیگر مصادیق این سطح بود. تعامل و همکاری با دانشجویان و بسیجیان در فرآیند بازسازی خانهها و حمایت روانی و معنوی از آسیبدیدگان نیز، ابعاد اجتماعی و حمایتی این حضور را تکمیل کرد.
به نظر می رسدحضور میدانی طلاب، مبلغان و گروههای جهادی در مناطق آسیبدیده، از نقاط روشن کارنامه حوزه بود. این حضور صحنهای، پیام حوزه را به بطن جامعه برد و بار دیگر تصویر «پناهگاه مردم در بحران» را زنده کرد.
با این حال، نبود شبکه مأموریتی مشخص، مانع بهرهگیری کامل از این ظرفیت شد. در حوزه خواهران نیز، علیرغم نیاز آشکار به مشارکت، محدودیتهای ساختاری و حتی ادامه روند امتحانات خردادماه، امکان حضور گسترده و مؤثر را نداد.
۴. سطح رسانه های حوزوی
رسانههای رسمی و نیمهرسمی وابسته به حوزه، از جمله خبرگزاری حوزه و خبرگزاری رسا، به همراه کانالها و صفحات حوزوی در فضای مجازی، به انتشار اخبار مرتبط با حوزه پرداختند. حجم انتشار اخبار، محدود و عمدتاً معطوف به رویدادهای مرتبط با جنگ و تحولات پیرامون آن بود. اما مخاطبان این رسانهها، با توجه به ویژگیهای بسترهای ارتباطی و نوع محتوای منتشر شده، عمدتاً اخبار جنگ را از منابع دست اول پیگیری میکردند.
در فضای مجازی نیز، شمار قابل توجهی از کانالها و صفحات حوزوی در حال فعالیت و کنشگری بودند. از کانال پرطرفدار شیخ فرهاد فتحی گرفته که به دنبال حفظ وحدت و انسجام ملی بود تا برخی از کانالها که تلاش کردند با ادامه نزاع های جناحی وحدت جامعه را به گوشه رینگ ببرند.، این کانال ها و صفحات سعی داشتند طیفهای مختلفی از نگاهها و تحلیلها را در معرض مخاطبان قرار دهند.
بازتاب مواضع رسمی حوزه از طریق رسانههای حوزوی و ملی بخشی از ظرفیت ارتباطی را فعال کرد. پیش از مسدود شدن پیامرسانهایی چون واتساپ، تلگرام و اینستاگرام، طلاب و فعالان مجازی توانستند با طیف خاکستری ارتباط برقرار کنند و مسائل جنگ را تبیین کنند.
اما پس از انسداد، تمرکز بر پیام رسان محدود «ایتا» باعث شد شعاع تأثیرگذاری محدودتر شود. مهمتر از همه، نبود یک «روایت مرکزی واحد» موجب شد حتی نیروهای رسانهای ندانند بر محور پیروزی، صلح یا مقابله با نفوذ تأکید کنند. به طور مثال پس از اعلام آتش بس و مارش پیروزی در رسانه ملی و احساس آن در میان مردم، برخی از رسانه ها، آتش بس را تعبیر به صلح تحمیلی کرده و آن را جام زهر دیگری دانستند که به رهبری نوشانده شد. البته در این بین رسانه ملی نیز، با اولویت دادن به خبررسانی میدانی، کمتر از لنز دینی استفاده کرد و به روایت حوزه مجال طرح گسترده نداد.

۵. سطح جریانهای فکری حوزوی
حوزه علمیه، از دیرباز محل تلاقی و تعامل جریانهای متکثر فکری بوده است. این طیف گسترده، از یکسو به جریانهای اصیل سنتگرا و اخباریمسلک امتداد مییابد و از سوی دیگر، تا جریانهای نواندیش و متأثر از الهیات غربی را دربر میگیرد. در میانه این دو قطب، بدنه سنتی و پرنفوذ حوزه قرار دارد که همواره نقش واسطه و پیونددهنده میان سنت و نوگرایی را ایفا کرده است. چنین تنوعی، سیمای فکری و رویکردی حوزه را در مواجهه با تحولات مهم و بحرانهای ملی، از جمله در واقعه اخیر تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی به خاک ایران، بهخوبی نمایان ساخت.
در این حادثه، تمامی جریانهای فکری حوزه، اعم از انقلابی و غیرانقلابی، ضمن محکومیت تجاوز صورتگرفته، رویکردها و لحنهای متفاوتی را در بیانیهها و یادداشتهای خود به نمایش گذاشتند. بهویژه جریان نواندیش و روشنفکر دینی که غالباً نسبت به ساختار رسمی رویکرد انتقادی دارد، در قالب پیامها و مواضع مکتوب، حضوری پررنگ یافت. برخی همچون آقای سروش محلاتی(استاد حوزه) از استقامت و وفاداری ملت تمجید وبرخی دیگر همچون دکتر محراب صادق نیا( استاد دانشگاه ادیان و مذاهب) بر یکپارچگی ملت در مقابل تهدید خارجی تاکید کردند.
در مجموع، این واکنشها، ضمن محکومیت قاطع تجاوز دشمن، بر عقلانیت، ضرورت بهرهگیری از ظرفیت دیپلماسی، حفظ وحدت ملی و اصلاح ساختارهای داخلی تأکید داشتند و کوشیدند در عین حفظ مرزهای انتقادی با ساختار رسمی، بر وفاق و همبستگی ملی پای بفشارند.
هر یک از این جریانها در جنگ اخیر کنشگری ویژهای نشان دادند. همه طیفها در محکومیت تجاوز دشمن، دستکم در مراحل ابتدایی، همصدا بودند؛ اما با گذر زمان، تفاوت در رویکردها آشکارتر شد. بهویژه طیف روشنفکر دینی، خیلی زود به مبانی فکری خود بازگشت و در اثنای جنگ از ضرورت مذاکره و توقف درگیری سخن گفت.
همراهی اکثریت و واگرایی اقلیت پرصدادر بافت جریانهای فکری حوزه، بهجز معدود استثناها، اکثریت جریانها مواضعی روشن در حمایت از امنیت ملی و مردم داشتند. آغاز جنگ، لحظهای از همنوایی کمسابقه بود که پنج رکن حوزه را بر محور محکومیت دشمن همسو کرد.
با این وجود، در میانه بحران، برخی جریانهای روشنفکر دینی – مانند مجمع محققین و مدرسین – با صدور نامهها و بیانیههایی در همسویی با گفتمان غربگرایانه حرکت کردند و صحبت از آزادی زندانیان سیاسی و مذاکره در اثنای جنگ نشان از واگرایی این جریان بود که نشان می داد حوزه فقدان نگاه و قرائت واحد از جنگ و دشمن را دارد.
جمعبندی عملکرد حوزه در جنگ ۱۲ روزه
حوزه علمیه در جنگ ۱۲ روزه، در پنج سطح مرجعیت دینی، سازمان و مدیریت حوزه، کنشگری اجتماعی، گفتمانسازی و رسانه، و جریانهای فکری نقشآفرینی کرد. فتاوای مراجع تقلید، بازتاب منطقهای گسترده داشت و اکثریت جریانها مواضعی قوی در دفاع از ایران و مردم اتخاذ کردند. حضور میدانی طلاب و گروههای جهادی و بازتاب مواضع در رسانهها از نقاط قوت بود. اما ضعف در آمادگی ساختاری، تأخیر در تشکیل قرارگاه بلاغ مبین، نبود ستاد دائمی بحران، کمبود روایت واحد و انسداد رسانهها، اثرگذاری را محدود کرد. در میانه جنگ، بخشی از جریان روشنفکر دینی، همچون مجمع محققین و مدرسین، با همسویی با گفتمان غربگرایانه و طرح مطالبات حاشیهای انسجام را تضعیف کردند. عبور از بحرانهای آتی مستلزم چابکسازی ساختار، انسجام پیام، تقویت روایتگری چندلایه و مدیریت شکافهای فکری است.
با توجه به تجربه جنگ ۱۲ روزه و آنچه در ساختار و روایت حوزه علمیه مشاهده شد، به نظر میرسد باید چند نکته را جدیتر مدنظر داشت.
راهبردپردازی: ارتقای نقش حوزه در بحرانها
نخست،فعال سازی ستادهای دائمی مدیریت بحران در حوزههای علمیه یک ضرورت فوری است. این ستادها میتوانند ذیل مرکز مدیریت حوزههای علمیه و با همکاری شورای عالی و جامعه مدرسین آماده باش باشند، سناریوهای مشخص برای انواع بحران تدوین کنند، نیروهای انسانی را از پیش سازماندهی نمایند و ارتباط مستمر با نهادهای حاکمیتی، رسانه ملی (صداوسیما) و حتی رسانههای برونمرزی برقرار کنند. این همافزایی امکان واکنش سریع و هماهنگ در بزنگاههای ملی را فراهم میکند.
دوم، بازخوانی الهیات جنگ و جهاد با زبان معاصر باید در اولویت مراکز و مؤسسات قرار گیرد. موضوعاتی چون فقه مقاومت، جهاد و مواسات باید در قالب محتوای آموزشی و پژوهشی متناسب با نسل جدید و فضای رسانهای امروز بازتولید شوند. همکاری مشترک با دانشگاهها و مراکز مطالعات استراتژیک میتواند پاسخگوی شبهات و مقابله با جریان انفعال فکری باشد.
سوم، ارتقای مهارت رسانهای طلاب یک نیاز فوری است. حوزه میتواند با برگزاری کارگاههای فشرده تولید محتوا، روایتگری و مستندسازی، بدنه طلاب را برای حضور در پیامرسانهای داخلی و شبکههای فراملی آماده کند. همکاری هدفمند با رسانهها و فعالان رسانهای بینالمللی جایگاه حوزه را در سطح منطقهای و جهانی تثبیت میکند.
چهارم، تربیت طلاب مسلط به زبان عبری و انگلیسی باید مأموریت مستقیم مراکز حوزوی باشد. این نیروها میتوانند مستقیم و بیواسطه با نخبگان و افکار عمومی جهان ارتباط برقرار کرده، در رسانههای غربی یا نشستها به دفاع از حقانیت مردم ایران و مقاومت بپردازند.
پنجم، بازتعریف نقش مساجد در شرایط جنگی لازم است. مرکز رسیدگی به امور مساجد میتواند با استفاده از ظرفیت ائمه جماعات و هیئتهای امنای محلی، مساجد را به پایگاههای پشتیبانی اجتماعی، خدمات روانی و مرکز هماهنگی داوطلبان مردمی در بحران تبدیل کند./پایان
