تعداد کلمات:۵۷۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۳ دقیقه
نویسنده:سید سعید هاشمی نسب
وقتی از جنگ امروز ایران با آمریکا و اسرائیل سخن میگوییم، غالباً ذهنها به سوی بمبارانها، تحریمهای نفتی یا ترورهای هدفمند میرود. غافل از اینکه لایهی زیرین این رویارویی، یک جنگ گفتمانی تمامعیار است که میدان نبردش، اذهان جامعه ایرانی است. یکی از مهمترین مخاطبین این جنگ گفتمانی، NEETها هستند، نسل سرخوردهای است که از سه حوزهی آموزش، اشتغال و مهارتآموزی کنارهگیری کردهاند. این جمعیت که در ادبیات جهانی به «نیتشدگان» (NEETs) شهرت یافته، در ایران نه یک پدیدهی نوظهور که انباشتی تدریجی از ناکارآمدیهای ساختاری و فشارهای اقتصادی است. اما آنچه این گروه را در روزگار کنونی از یک مسئلهی صرفاً مددکاری اجتماعی به یک تهدید راهبردی امنیتی ارتقا داده، نقشی است که در پروژهی دولت ورشکستهای دشمن برای آن تعریف شده است.
برآوردهای آماری از این جمعیت، خود گویای ابهام مفهومی و گستردگی دامنهی آن است. هزارجریبی و سبحانی در سال ۱۳۹۷، جمعیت نیتشدگان را حدود ۴ میلیون نفر برآورد کرده بودند؛ راغفر در سال ۱۴۰۳ این عدد را نزدیک به ۳ میلیون نفر محاسبه کرده و نیلی در سال ۱۴۰۴ از رقمی حدود ۱۲ میلیون نفر سخن گفته است. این تفاوت فاحش، نه نشاندهندهی خطای آماری، که بازتاب تعاریف متفاوت از نیتشدگی است. هر کدام از این پژوهشگران، دامنهی سنی متفاوت، تعریف متفاوتی از «اشتغال ناقص» و «مهارتآموزی غیررسمی» و نگاه متفاوتی به جستجوی فعال کار را مبنا قرار دادهاند. اما فارغ از این اختلافات، آنچه در همهی سناریوها ثابت است، حجم انبوه و رو به رشد جمعیتی است که نه در نهاد آموزش ثبتنام دارند، نه شغلی، و نه هیچ چشماندازی برای آینده. این جمعیت، دیگر نه بیکار منتظر فرصت، که ناامید منزوی است که پیوندش با نهادهای اجتماعی گسسته شده و سرمایهی اجتماعیاش به صفر رسیده است.
و دقیقاً همین نقطه، محل تلاقی نیتشدگان با نقشهی راهبردی دشمن است. در مدل دهگانهی جنگ گفتمانی، مراحل «تزریق روایت بدیل»، «فعالسازی شکافهای اجتماعی» و «بیمعناسازی مفاهیم کلیدی» نیازمند جمعیتی سیال، سرخورده و فاقد هویت نهادی است تا پیامهای بدیل را بدون فیلتر انتقادی بپذیرد. نیتشدگان دقیقاً همین جمعیت هستند. آنها نه دلبستهای نظام آموزشیاند که با ترک مدرسه، اولین پیوندشان را از دست دادهاند؛ نه وابسته به ساختار اشتغالاند که با بیکاری طولانیمدت، هرگونه امید به آیندهی شغلی را رها کردهاند؛ و نه باوردار به کارآمدی نظاماند که در محرومیت نسبی دائمی، مشروعیت هرگونه نظم موجود را زیر سؤال بردهاند. این جمعیت، علاوه بر اینکه با فشار معیشتی خود، دال کارآمدی اقتصادی را بیش از پیش تهی میکنند و حلقهی اول زنجیرهی دولت ورشکسته را تقویت مینمایند، به عنوان مادهی خام شورش نیز عمل میکنند. تجربهی اعتراضات سالهای اخیر نشان داده که نیتشدگان، معمولاً نخستین و خشنترین کنشگران در لحظات بیثباتی هستند؛ نه از روی آگاهی سیاسی، بلکه از روی خشم انباشتهشدهای که ریشه در ناامیدی وجودی دارد و هیچ چارچوب عقلانیای نمیتواند آن را مهار کند.
بنابراین، نیتشدگان را نمیتوان و نباید صرفاً با بستههای حمایت معیشتی یا برنامههای کوتاهمدت کارآموزی مدیریت کرد. آنها در وضعیت کنونی، به پیادهنظام خاموش انزوای هژمونیک بدل شدهاند. اگر سیاستگذاران کماکان این پدیده را در چارچوب مددکاری اجتماعی تعریف کنند، نه تنها به عمق تهدید پی نبردهاند، که ناخواسته در حال اجرای سناریوی مطلوب دشمن هستند. بازگرداندن این جمعیت سرخورده به چرخهی معنا، امید و کارآمدی، امروز نه یک وظیفهی انسانی، که یک ضرورت امنیتی غیرقابل تأخیر است؛ چراکه اگر امروز برای بازسازی پیوند آنها با نظم اجتماعی تلاش نکنیم، فردا آنها را در میدان خشونت خیابانی و در صف دیگری گفتمان هژمونیک خواهیم یافت./پایان
