نیت‌شدگان (NEETs)؛ حلقه‌ی مهم پروژه‌ی آمریکا و اسرائیل برای شکل دهی دولت ورشکسته در ایران

تعداد کلمات:۵۵۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۳ دقیقه

نویسنده:سید سعید هاشمی نسب

 

در تحلیل راهبردی دشمن از جنگ‌های ۱۲ و ۴۰ روزه، یک تغییر پارادایم بنیادین رخ داده است: پذیرش این واقعیت که گزینه‌ی نظامی تمام‌عیار، به‌دلیل تاب‌آوری سه‌گانه‌ی نظام (قدرت نهادی، سرمایه‌ی اجتماعی و کارآمدی معیشت در بحران)، هزینه‌زا و فاقد قطعیت است. در مقابل، دکترین جدید بر واگرایی از درون و تکمیل پروژه‌ی دولت ورشکسته متمرکز شده است. در این نقشه‌ی راهبردی، اقتصاد به عنوان حلقه‌ی محرک انتخاب شد تا با کلنگی کردن دال معیشت، زنجیره‌ای از تخریب نهادها، کارگزاران و سرمایه‌ی اجتماعی را به حرکت درآورد. اما آنچه در این تحلیل‌ها معمولاً مغفول می‌ماند، شناسایی دقیق مواد خام این پروژه است؛ نیت‌شدگان یکی از گروه‌های جمعیتی است که بدون آن، حلقه‌های دوم و سوم این زنجیره به سرانجام نمی‌رسند.

در زنجیره‌ی سه‌حلقه‌ای دولت ورشکسته، حلقه‌ی اول (محرک) بر تهی‌سازی دال معیشت از طریق فشار تحریم، محاصره‌ی دریایی و بمباران زیرساخت‌های حیاتی استوار است. نیت‌شدگان، در این حلقه، نه صرفاً قربانی منفعل اقتصاد، که عامل تشدید بحران هستند. آن‌ها به دلیل عدم حضور در بخش فعال اقتصادی بار فشار معیشتی را بر دوش خانواده‌های در حال فرسایش می‌کشند؛ و مهم‌تر آنکه نرخ بالای آن‌ها، خود به عنوان شاخصی برای ناکارآمدی نظام اقتصادی در نزد افکار عمومی بازنمایی می‌شود. دشمن با بزرگ‌نمایی این آمار در رسانه‌ها، تلاش می‌کند این گزاره را طبیعی‌سازی کند که «نظام قادر به تأمین معیشت نسل جوان نیست»؛ گزاره‌ای که دقیقاً همان تهی‌سازی دال معیشت از کارآمدی است و پیش‌شرط شکل‌گیری دولت ورشکسته به شمار می‌رود.

اما نقش راهبردی نیت‌شدگان در حلقه‌ی دوم (تخریب نهادها) از حلقه‌ی اول حیاتی‌تر است. کارگزاران میانی گفتمان حاکم – معلمان، روحانیون، نیروهای نظامی و انتظامی – با فشار ناتوانی سیستم در پاسخ‌گویی به جمعیت انبوه نیت‌شدگان مواجه هستند. هر چه شمار نیت‌شدگان بیشتر شود، نهادهای آموزشی در هدایت جوانان به بازار کار ناکارآمدتر جلوه می‌کنند؛ نهادهای تأمین اجتماعی در پوشش آنان درمانده‌تر می‌نمایند؛ و نیروی انتظامی در مواجهه با خشونت‌های ناشی از سرخوردگی آنان، مشروعیت خود را بیش از پیش از دست می‌دهد. رسانه‌ها، با بازنمایی وارونه‌ی این ناکارآمدی‌ها، این گزاره را تزریق می‌کنند که «نظام، توان مدیریت نسل جوان را ندارد»؛ گزاره‌ای که حلقه‌ی دوم زنجیره، یعنی تخریب کارآمدی نهادها و گسستن شبکه‌ی قدرت، را به پیش می‌برد و دولت را به سمت خودمشغولی راهبردی سوق می‌دهد.

و نهایتاً، حلقه‌ی سوم (خنثی‌سازی حمایت مردمی)، جایی است که نیت‌شدگان به اوج کارکرد راهبردی خود می‌رسند. دشمن با بهره‌گیری از دو قاب گفتمانی «ناامیدسازی و اضمحلال انسجام اجتماعی» و «مشروعیت‌زدایی» نارضایتی اقتصادی را به نارضایتی سیاسی و سپس به شورش تمام‌عیار تبدیل می‌کند. اما این پروسه، بدون وجود جمعیتی که از پیش، پیوندش با نظم موجود گسسته شده باشد، محکوم به شکست است. نیت‌شدگان، دقیقاً همین جمعیت‌اند؛ آن‌ها از حامیان بالقوه‌ی نظام، به جامعه‌ی خاکستری تماشاگر و سپس به معترضان خیابانی خشن تغییر ماهیت می‌دهند. خشونت این جمعیت، برخلاف کنشگران سیاسی سنتی، معمولاً غیرعقلانی، آنی و فاقد چارچوب مشخص است؛ ویژگی‌ای که آن را به ابزاری ایده‌آل برای بی‌ثبات‌سازی سریع جامعه تبدیل می‌کند. بدین ترتیب، نیت‌شدگان نه یک مسئله‌ی حاشیه‌ای، که حلقه‌ی گم‌شده‌ی پروژه‌ی دولت ورشکسته هستند؛ جمعیتی که دشمن با آگاهی از پتانسیل تخریبی آن، رسانه‌های معاند و شبکه‌های اجتماعی را به‌طور خاص بر روی آنان متمرکز کرده است تا آنان را از حاشیه‌ی مددکاری به مرکز ثقل جنگ کنونی منتقل کند. درک این جایگاه، شرط نخست طراحی راهبرد دفاعی مؤثر در برابر نقشه‌ی جدید دشمن است./پایان

این مقاله را به اشتراک بگذارید