تعداد کلمات:۸۶۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۵ دقیقه
نویسنده: سجاد لطفی
۲۱ شهریور، روز سینماست؛ روزی برای تأمل درباره این هنر و مهمتر از آن، درباره این پرسش بنیادین که «سینمای ایرانی چیست؟» آیا صرفاً فیلمی که توسط ایرانیان ساخته میشود، سینمای ایرانی است یا باید در آن چیزی از هویت، تاریخ، فرهنگ و جهان معنایی ایرانی حضور داشته باشد؟
پویانمایی «سفینه نجات» را میتوان یکی از تجربههای قابل تأمل در پاسخ به این پرسش دانست؛ اثری که تلاش کرده است یکی از عمیقترین عناصر فرهنگی ایران، یعنی تعزیه و روایت عاشورا، را از قالب سنتی خود به زبان امروزین کودک، پویانمایی و داستانهای علمی ـ تخیلی منتقل کند.
این اثر به تهیهکنندگی محمدامین همدانی و کارگردانی هادی محمدیان ساخته شده است؛ دو هنرمند جوانی که پیش از این در تولید آثار موفقی همچون «پسر دلفینی» و «بچه زرنگ»، تجربههایی ارزشمند داشتهاند. خلق شخصیتهای ماندگار، یکی از ویژگیهای مهم مسیر هنری آنها بوده است؛ مسیری که در «پسر دلفینی» با شخصیت آبان به اوج رسید و در «سفینه نجات» با شخصیت هانی ادامه پیدا میکند.
هانی، قهرمان کودک این داستان، پسری است که در خانوادهای رشد کرده که با تعزیه پیوند دارد. پدربزرگ او تعزیهخوان است و در جبهه اولیاءخوانان، نقش امام حسین(ع) را ایفا میکند. اما هانی نیز مانند هر قهرمان کودک، در جستوجوی نقش و جایگاه خود است؛ او میخواهد قهرمان باشد. نمایشنامه، او را به جای میمون فضانورد، راهی سفری به فضا میکند؛ سفری که در ظاهر یک ماجراجویی فضایی است، اما در لایه عمیقتر، انتقال یک معناست: ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از حق.
هانی از جهان تعزیه و عاشورا به دنیایی ناشناخته قدم میگذارد تا به موجودات فضایی کمک کند در برابر زورگویانی که آب آنها را به تاراج بردهاند، مقاومت کنند. هنر سازندگان فیلم آن است که این مضمون پیچیده را در سادهترین زبان و جذابترین قالب برای کودک روایت کردهاند.
نقطه قوت اصلی «سفینه نجات» را باید در بازخوانی هوشمندانه تعزیه دانست. تعزیه در فرهنگ ایرانی صرفاً یک نمایش آیینی نبوده است؛ بلکه یک فناوری نرم تولید قهرمان بوده است. تعزیه طی قرنها توانسته الگویی از انسان مطلوب، مفهوم فداکاری، شجاعت، مظلومیت و ایستادگی در برابر ظلم را به نسلهای مختلف منتقل کند. قهرمان تعزیه فقط یک شخصیت تاریخی نیست؛ یک الگوی معنایی برای زندگی است.
«سفینه نجات» همین کارکرد را به زبان امروز منتقل کرده است. این پویانمایی تعزیه را به عنوان یک عنصر تزئینی یا نشانهای تاریخی وارد داستان نکرده، بلکه منطق درونی آن را به جهان جدید آورده است؛ یعنی ساختن قهرمانی که فراتر از زمان و مکان، برای دفاع از حق تلاش میکند.
یکی از درخشانترین صحنههای فیلم، زمانی است که کلاهخود امام حسین(ع) به عنوان نماد قهرمانی در اختیار هانی قرار میگیرد. دختر فضایی به نام «دریا» از او درباره صاحب این کلاهخود میپرسد. هانی داستان کربلا را برای او توضیح میدهد. دریا با منطق دنیای خود میگوید: «اما او که میمیرد؛ پس دیگر قهرمان نیست.» و پاسخ هانی، یکی از عمیقترین مفاهیم فیلم است: او نمرده است؛ او همچنان یاریگر کسانی است که در برابر ظلم قیام میکنند.
این گفتوگو، تعریف رایج قهرمان در بسیاری از روایتهای امروز را به چالش میکشد. در بسیاری از داستانهای مدرن، قهرمان کسی است که زنده میماند، پیروز میشود و دشمن را شکست میدهد؛ اما در منطق عاشورایی، قهرمان کسی است که حتی با شهادت خود، یک مسیر معنایی و یک آرمان را زنده نگه میدارد. انتقال این مفهوم به زبان کودک، کاری دشوار است که «سفینه نجات» با موفقیت انجام داده است.
تماشای این فیلم در فضای پس از جنگ ۱۲ روزه، امکان خوانش دیگری از آن را نیز فراهم میکند؛ خوانشی که در آن، مقاومت در برابر زورگویی و دفاع از حق، محدود به یک زمان یا جغرافیای خاص نیست، بلکه یک ارزش انسانی و جهانی است. پیام فیلم این است که ملتها میتوانند در برابر سلطهگری بایستند، هویت خود را حفظ کنند و برای آینده خود تلاش کنند.
از سوی دیگر، «سفینه نجات» را باید نمونهای از توجه به مفهوم مهم اقتصاد فرهنگ دانست. سازندگان فیلم همچون تجربه «پسر دلفینی»، صرفاً به تولید یک اثر سینمایی بسنده نکردهاند، بلکه به شخصیتهای فیلم به عنوان سرمایه فرهنگی نگاه کردهاند. حضور شخصیتهایی مانند هانی، دریا، سرچنگ و جنگو در قالب کالاهای فرهنگی مانند کفش، نوشتافزار و دیگر محصولات، نشاندهنده توجه به چرخهای است که از فیلم آغاز میشود و به شکلدهی سبک زندگی میانجامد.
فرهنگها زمانی ماندگار میشوند که بتوانند شخصیت بسازند؛ شخصیتهایی که کودک با آنها زندگی کند، آنها را دوست داشته باشد و بخشی از جهان ذهنی خود قرار دهد. بسیاری از تمدنها و فرهنگهای موفق، ارزشهای خود را از مسیر همین قهرمانان به نسلهای بعد منتقل کردهاند.
از این منظر، «سفینه نجات» فقط یک پویانمایی کودک نیست؛ تلاشی است برای پاسخ به یک پرسش مهم: چگونه میتوان از میراث فرهنگی خود، قهرمان معاصر ساخت؟
شاید مهمترین مأموریت این سفینه، سفر به فضا نباشد؛ بلکه انتقال یک معنا از گذشته به آینده باشد. سینمای ایرانی زمانی شکل واقعی خود را پیدا میکند که بتواند داستانهای جذاب امروز را با ریشههای عمیق فرهنگی پیوند دهد؛ زمانی که بتواند نه فقط فیلم ایرانی، بلکه قهرمان ایرانی تولید کند.
و چه زیباست که سبک زندگی کودک ایرانی، با قهرمانی شکل بگیرد که پیامش همان معنای جاودانه باشد: «اِنَّ الحسینَ مِصباحُ الهُدی و سَفینهُ النَّجاه»/پایان
