تعداد کلمات:۶۵۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۳ دقیقه
نویسنده: علیرضامحمدلو
مقدمه
در دوره پساجنگ، جامعه با مجموعهای از نیازهای وجودی و روانی مواجه است: معنابخشی به رنج عمومی، بازسازی اعتماد اجتماعی، ترمیم شکافها و تولید امید جمعی و مسیردهی به اراده و انگیزه جمعی. مناسک در علوم اجتماعی صرفاً آیینهایی برای اجرا نیستند؛ آنها فناوری نرم جامعه برای مدیریت بحراناند. مناسک با سازماندهی انرژی عاطفی، تولید روایت مشترک، تبدیل سوگ به معنا و تبدیل پراکندگی به همبستگی، کارکردهایی ارائه میکنند که هیچ ابزار دیگری قادر به جایگزینی آن نیست.
بااینحال در سیاستگذاری فرهنگی، کارکرد اجتماعی مناسک معمولاً نادیده گرفته شده و مناسک بیشتر بهعنوان مجموعهای از مراسم رسمی، مناسبتهای تقویمی یا ابزارهای نمایشی فهم شدهاند. مسئله این است که اگر سیاستگذاری فرهنگی پساجنگ، مناسک را بهمثابه فناوری نرم بازسازی اجتماعی درک نکند، جامعه مسیرهای غیررسمی، پراکنده یا حتی پرتنش برای تولید مناسک خودجوش ایجاد خواهد کرد. بنابراین پرسش اصلی عبارت است از: چگونه میتوان مناسک جمهورپایه را در سیاستگذاری فرهنگی-اجتماعی پساجنگ بهنحوی وارد کرد که ظرفیت معنابخشی، انسجامسازی و قدرتآفرینی آن فعال شود؟
تحلیل وضعیت ایران: از تلقی فردی مناسک تا تبدیل خیابان به فناوری جمهورپایه
در سالهای اخیر، الگوی تجربه مناسک در ایران دچار تحول ساختاری شده است. نسلهای جدید، مناسک را نهفقط بهصورت فردی، بلکه به شکل کنشگری جمعی تجربه میکنند. خیابان در بحرانها (سوگهای ملی، وقایع طبیعی، شادیهای ورزشی، آیینهای مذهبی و حتی رخدادهای شبکهای) خصوصا در جنگ اخیر، تبدیل به میدان بدنمندِ تولید معنا و انرژی اجتماعی شده است؛ مشابه نقشی که مناسک کلاسیک در تاریخ ایفا کردهاند. این تحول چند پیامد مهم دارد:
- مناسک از مصرف به کنشگری تبدیل شدهاند.
افراد نمیخواهند تماشاگر باشند؛ میخواهند مشارکتکنندگانی خلاق، مالک تجربه و شریک در روایتسازی باشند.
- مناسک سهگانه مذهبی، ملی و دیجیتال نیازمند بازتولید و همافزاییاند.
مناسک مذهبی همچنان ستون اخلاقیاند اما بازخوانی زیباییشناختی لازم دارند؛ مناسک ملی برای نسل جدید نیازمند چندصداییاند؛ مناسک دیجیتال سریع و موجساز اما ناپایدارند و باید با میدان واقعی پیوند بخورند.
- خیابان و فضای عمومی به فناوری جمهورپایه برای مدیریت بحران تبدیل شدهاند.
جامعه با حضور جمعی، هیجان مشترک، سوگ مشترک و خلاقیت نمادین، بحران را قابل حمل و قابل معنا میکند. این پدیده نشاندهنده ظرفیت عظیم روانشناختی و هویتی مناسک جمعی است.
- سیاستگذاری فرهنگی هنوز با این واقعیت هماهنگ نشده است.
نمادسازی از بالا، تکرار روایتهای رسمی، مناسکیسازی مصنوعی و نادیدهگرفتن میدانهای واقعی مشارکت، موجب فاصلهگیری جامعه از آیینهای رسمی شده است. در دوره پساجنگ، این شکاف اگر ترمیم نشود، انسجام ملی آسیبپذیر میماند.
جمعبندی و پیشنهادهای راهبردی
جمعبندی در دوره پساجنگ، مناسک نه یک امر تشریفاتی بلکه فناوری نرم بازسازی اجتماعی و بازتولید جمهوریت هستند. خیابان و فضای عمومی اکنون میدان اصلی تولید معنا و انرژی جمعی است و سیاستگذاری فرهنگی اگر این تحول را جدی نگیرد، مناسک رسمی از مناسک واقعی مردم فاصله میگیرند. برای ادغام مناسک جمهورپایه در سیاستگذاری، باید بر میدانهای کنشگری، بازآفرینی سهگانه مناسکی، فضاهای عمومی، روایتسازی و حمایت بدون مداخله تکیه کرد. تنها در این صورت مناسک میتوانند نقش تاریخی خود را در ترمیم رواناجتماعی و تولید قدرت و انسجام ملی پساجنگ ایفا کنند. پس برای انجام این مهم، پیشنهادات زیر ارائه میگردد:
- سیاستگذاری بر مبنای میدانهای کنشگری
هر میدان اجتماعی (دانشآموزی، دانشجویی، کارمندی، بازاری، هنری، ورزشی، رسانهای و نخبگانی) باید مناسک اختصاصی خود را تعریف و تقویت کند. این کار، هویت جمعی و سرمایه عاطفی هر میدان را بازسازی میکند و از حالت فلهای و بیچهره مناسک جلوگیری میکند.
- بازآفرینی مناسک مذهبی، ملی و دیجیتال در قالب سهگانه مکمل
سیاستگذار باید بهجای تقابل، پیوند میان این سه حوزه را تقویت کند. مناسک مذهبی باید چهره مشارکتی و زیباییشناختی پیدا کنند؛ مناسک ملی باید چندصدایی و نسلپذیر شوند؛ مناسک دیجیتال باید به میدان واقعی متصل شوند تا پایدار گردند.
- بازطراحی فضاهای عمومی بهعنوان زیرساخت مناسکی
پارکها، پیادهراهها، خیابانها و مراکز فرهنگی باید برای حضور داوطلبانه، امن و انعطافپذیر و نمادپذیر شوند. فضاهایی که امکان تجمع ابدان و معانی، روایتگری و احیای انرژی جمعی را فراهم کنند.
- روایتسازی چندصدایی و غیرمصادرهگر
سیاستگذاری باید بهجای روایت واحد، امکان روایتهای متعدد و محلی را بدهد. در روانشناسی اجتماعی، هویت جمعی زمانی پایدار است که افراد حس کنند روایتشان دیده میشود و در حافظه جمعی ثبت شده است.
- حمایت بدون مداخله: تقویت مالکیت اجتماعی مناسک
مداخلهگری و دولتیسازی مناسک، انرژی نمادین آن را تخلیه میکند. باید حمایت صورت گیرد اما معنا و روایت به مردم واگذار شود. مناسک زمانی قدرتآفریناند که حس مال ما بودن داشته باشند.
- تبدیل مناسک به ابزار مدیریت بحران پساجنگ
سیاستگذار باید مناسک را در کنار رواندرمانی جمعی، آموزش، رسانه و خدمات اجتماعی، بهعنوان ابزار ترمیم هیجانی و انسجام پساجنگ به رسمیت بشناسد. این شامل سوگهای ملی، یادبودهای محلی، جشنهای پسازخطر، آیینهای قدردانی و آیینهای امیدسازی است که میتوانند رنج جنگ را به معنا و اخلاق و همبستگی تبدیل کنند./پایان
