تعداد کلمات:۱۶۵۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۹ دقیقه
نویسنده:حامد عبداللهی سفیدان
مقدمه
سخن بهگزاف نگفتهایم اگر پساجنگ را مرحلهای دیگر از جنگ بدانیم؛ خاصه جامعهی ایران که همواره هدف تیرهای فرهنگی، اجتماعی و رسانهای دشمنان است. در دورهی پساجنگ، جامعه گاه با گرفتاریهای دشوارتری از بازسازی زیرساختها یا تأمین اعتبار دست به گریبان میشود. در این دوره، روابط اجتماعی بازآرایی شده، پیشفرضهای معرفتی بازخوانی شده، حساسیتهای هویتی برجسته میشوند. در چنین فضایی جریانهای دینی، فکری و فرهنگی به فراخور داشتهها و ظرفیتهایشان، وارد میدان رقابت جدی برای تفسیر جنگ میشوند و هر یک میکوشند جنگ پایانیافته را از زاویهی دید خود ببینند و نتیجهای متناسب با اندیشه و اهداف خود بگیرند تا بر اثرگذاری اجتماعی و فرهنگی خود بیفزایند. روشن است که مدیریت نادرست این فضا، موجب عمیقتر شدن شکافها، تشدید قطبیسازی افکار عمومی و بازتولید واگراییهای اجتماعی شود. این یادداشت در تکاپوی بیان مسائل احتمالی جریانهای فکری ایران در پساجنگ و پیشنهادهایی برای دفع یا رفع آنهاست.
جریانهای فکری و دینی در ایران: شهریاست پُر ظریفان!
نه این یادداشت جای گفتوگو دربارهی مبنای تقسیمبندی جریانهای فکری و دینی است و نه اکنون زمان سخن گفتن از آن. جز اینقدر نتوان گفت دراینباره که با مسامحه، بر مبنای میزان نزدیکی و دوری جریانهای فکری و دینی با گفتمان رسمی انقلاب اسلامی و همچنین چگونگی رویارویی آنها با نبرد رمضان، بهصورت کلی میتوان آنها را ۵ گروه دستهبندی کرده و رفتارشان را در پساجنگ احتمال داد:
- جریانهای همگرا و نهادهای رسمی دینی: این جریان شامل بخش عمدهای از حوزههای علمیه، علما و طلاب است. با همهی تنوع و تکثر فکری در حوزهی علمیه، جریان اصلی طلاب و روحانیت، چنانکه در نبرد رمضان، پشتیبان گفتمان رسمی و مقام معظم رهبری بودند، در پساجنگ نیز چنین خواهند بود.
- نخبگان علمی و دانشگاهی همگرا: گروهی از نخبگان دانشگاهی، چنانکه در جریان جنگ به نفع گفتمان انقلاب کنشگریهای میدانی، علمی و رسانهای داشتند، بهاحتمال بالا در پساجنگ نیز خواهند کوشید نیازهای گفتمانی حاکمیت را تأمین کنند و از سوی دیگر، پاسخگوی نقدها و پرسشهای جریانهای منتقد باشند.
- جریان سنتی دینی و واگرا: طیفی از گروههای سنتی حوزوی –که پیشتر هم مخالف ورود دین به عرصهی سیاسی و مدیریت جامعه بودند- با طیفهای متنوع خود، احتمالاً برخی خسارات و هزینههای جنگ را متوجه جمهوری اسلامی کرده و آن را شاهدی بر ادعاهای پیش خود بدانند. احتمال همگرایی این طیف و کمک به گفتمان انقلاب در دورهی پساجنگ بهویژه از طرف گروههای تندرو، اندک است.
- نواندیشان و اصلاحگران دینی: این جریان با وجود برخی اختلافات معرفتی و سیاسی با انقلاب اسلامی، در نبرد رمضان با محکومیت تجاوز دشمنان از گفتمان مقاومت حمایت کرد؛ اما در پساجنگ از اندیشهها و اصول پیشین بازنخواهد گشت و احتمالاً بر مفاهیمی چون اخلاق جنگ، حقوق پساجنگ، رعایت حقوق مخالفان، مخالفت با اقدامات امنیتی و ضرورت بازبینی در برخی کلانروایتها تمرکز کند.
- نخبگان علمی و دانشگاهی واگرا: بیشتر افراد شاخص این گروه در نبرد رمضان، هرچند دیرهنگام به حمایت از تمامیت ارضی و مخالفت با حملات خارجی برخاستند. بهاحتمال بالا نخبگان دانشگاهی بهویژه اهالی علوم انسانی با نگاهی تخصصمحور و انتقادی، سیاستهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نظام را نقد کرده و خواستار پاسخگویی حاکمیت در مورد الگوی حکمرانی پساجنگ خواهند بود. همچنین گشودن پروندههای پیش از جنگ مانند دیماه ۱۴۰۴ و استناد به آنها درو از انتظار نیست.
روشن است که این گروههای پنجگانه نهتنها همهی گروههای فکری و دینی را پوشش نمیدهد که درون هریک از جریانهای پیشگفته، تنوع و تکثر بسیاری نیز جریان دارد.
مسائل احتمالی مرتبط با جریانهای در پساجنگ: چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
با توجه احتمالهایی که دربارهی چگونگی کنشگری جریانهای فکری گفته شد، گمان میرود کموبیش با این مسائل روبهرو شویم:
- رقابت بر سر روایت جنگ: یکی از مهمترین چالشهای پساجنگ، رقابت جریانهای مختلف برای ارائه روایت خود از جنگ است. هر جریان تلاش میکند پاسخ خود را به این پرسشها ارائه دهد: چرا جنگ اتفاق افتاد؟ نتایج جنگ چه بود و آیا ارزش هزینهها را داشت؟ آینده مطلوب پس از جنگ چگونه باید باشد؟ برخی ممکن است جنگ را دفاع مقدس بنامند و گروهی دیگر آن را نتیجه سیاستهای نادرست بخوانند. پرواضح است که این تفاوتها نهتنها درباره گذشته است، بلکه تعیینکننده مسیر آینده جامعه خواهد بود.
- بازگشت شکافهای پیشاجنگ: جنگ معمولاً برای مدتی برخی شکافهای اجتماعی را پوشانده یا به حاشیه میراند. شکافهای طبقاتی، نسلی، شهری-روستایی، قومی و اجتماعی و… در زمان جنگ کمتر مطرح میشوند؛ اما همین شکافها پس از جنگ سرباز میکنند و با قدرت به جامعه حملهور میشوند. گاه این شکافها به دلیل تجربه سخت جنگ و توزیع نابرابر هزینهها، عمیقتر نیز میشوند. برای مثال، خانوادههایی که عزیزان خود را از دست دادهاند ممکن است احساس کنند جامعه بهسرعت آنها را فراموش کرده است. یا گروههای قومی خاص ممکن است معتقد باشند که سهم بیشتری از هزینههای جنگ را پرداختهاند، اما در بازسازی نادیده گرفته میشوند.
- تیزتر شدن تیغ انتقادها: برخی جریانها در پساجنگ سعی میکنند انتقادها و خواستههای خود را به نتایج جنگ گره بزنند و حتی برخی مطالبات چالشزای پیشین خود را از حاکمیت سراغ بگیرند و حتی آنها را پاداشی برای همراهی مردم و گروههای اجتماعی از حاکمیت در شرایط جنگی بدانند.
- افزایش حساسیت هویتی: پس از جنگ، گروههای مختلف تلاش میکنند هویت خود را متناسب با آنچه تحلیل درست و واقعبینانه از جنگ عنوان میکنند، تثبیت کنند. تحلیلها و تفاسیر از جنگ گاه به رادیکالیزه شدن برخی قرائتها منجر میشود؛ مثلاً برخی ممکن است تأکید بیشازحد بر هویت دینی داشته باشند و دیگران را متهم به بیتوجهی به ارزشهای دینی کنند. در مقابل، برخی دیگر ممکن است هویت ملی یا قومی را برجسته کنند و از تفسیرهای دینی فاصله بگیرند. این رقابت هویتی به تنشهای اجتماعی و حتی درگیریهای فرهنگی منجر میشود؛ بهویژه اگر هر گروه احساس کند که هویت او نادیده گرفته میشود.
- سرخوردگی جریانها: جریانهای گوناگون فکری در زمان جنگ، تصور و انتظاری از پساجنگ پیدا میکنند که اگر پاسخ و واکنش درخوری از طرف حاکمیت به تصورشان را نبینند، ممکن است سرخورده شوند. این سرخوردگی موجب کنش و واکنشهای متفاوتی میشود؛ برای مثال جریان منتقد و دانشگاهی انتظار دارد، فضای سیاسی و فرهنگی جامعه گشودهتر از گذشته باشد و برخی محدودیتهای اجتماعی و سیاسی رفع شود. در سوی دیگر جریانهای فکری، جریان همگرا انتظار دارد با رفع تهدید خارجی و شکست پروژهی براندازی، بر آرمانها و اصول دینی در جامعه بیشتر تأکید شود و سیاستگذاری کشور سمت دولت و امت اسلامی شتاب گیرد.
- فرسایش سرمایه اجتماعی: با اینکه در جریان نبر رمضان شاهد تقویت انسجام اجتماعی و بالا رفتن سرمایهی اجتماعی بودیم، ممکن است پس از رفع تهدید خارجی و با معضلات، مشکلات یا بحرانهای سیاسی و اقتصادی و همچنین بحرانهای روانی، شاهد سقوط سرمایهی اجتماعی باشیم. اعتماد نهادی و حتی اعتماد عمومی ممکن است کاهش یابد و از سرعت فرایند بازسازی نرمافزار و سختافزاری بکاهد. احساس نبود شفافیت دربارهی جنگ، خسارات و تلفات یا احساس سودجویی افراد و گروهها از آن (فارغ از واقعی یا غیرواقعی بودن این احساس) به سرمایهی اجتماعی آسیب میزند.
- بازتعریف نقش نهادهای دینی و فرهنگی: جنگ ممکن است نگاه جامعه را به نهادهای دینی، فرهنگی و آموزشی تغییر دهد. برخی نهادها که در دوران جنگ اثرگذارتر بودند (یا چنین بازنمایی شدهاند) اعتبار بیشتری پیدا میکنند و بالعکس.
بایستههای جریانهای فکری: پیوند عمر بسته به موییست، هوش دار!
با توجه به احتمالهای مطرحشده درباره مسائل مرتبط با جریانهای فکری، برخی ملاحظات دراینباره بایسته است:
- تفکیک میان اختلاف فکری و تهدید: هر اختلاف دیدگاه، تهدید نیست. در جامعهای که از جنگ عبور کرده، طبیعی است که دیدگاههای متفاوتی دربارهی علل، نتایج و آینده مطرح شود. اگر این اختلافها مدیریت شوند، میتوانند منبع پویایی اجتماعی و نوآوری باشند؛ اما اگر هر نقد یا دیدگاه متفاوت، تهدید تلقی شود، جامعه سمت سرکوب و خفقان حرکت میکند که خود زمینهساز بحرانهای بزرگتر است.
- گفتوگوی اجتماعی بهجای طرد: تمامی گروههای فکری، ظرفیتهایی دارند که برای مدیریت جامعه ارزشمندند؛ ازاینرو باید فضایی برای گفتوگو میان جریانهای گوناگون فراهم کرد؛ نه اینکه بهبهانهی فضای پساجنگ آنها را محدود یا طرد کرد. در پساجنگ، سیاستهای طرد و حذف نتیجه معکوس دارد و به رادیکالیزه شدن گروهها میانجامد.
- مدیریت فراگیر روایت: هیچ روایت تکصدایی نمیتواند بر جامعهی متکثر پساجنگ غلبه کند. روایت باید جامع، همدلانه و چندزبانه باشد؛ ازاینرو روایت رسمی باید بتواند تجربههای گوناگون را در خود جای دهد: تجربهی رزمندگان، خانوادههای شهدا، مردم عادی، جوانان، زنان، اقلیتهای قومی و مذهبی و حتی مخالفان حاکمیت. اگر روایت رسمی تنها یک بخش از جامعه را نمایندگی کند، بخشهای دیگر احساس بیگانگی میکنند.
- تقویت مرجعیتهای قابل اعتماد: نخبگان دینی، فرهنگی و دانشگاهی نقش کلیدی در بازسازی آرامش اجتماعی دارند. تقویت جایگاه آنان، بهویژه کسانی که اعتبار اجتماعی دارند و میتوانند پل ارتباطی میان گروههای مختلف باشند، ضروری است. این مرجعیتها میتوانند به تفسیر متعادل رویدادها، کاهش تنش و ایجاد فضای اعتماد کمک کنند و درنهایت موجب تقویت جامعه در بحرانهای آتی شوند.
- توجه جدی به نسل جوان: نسل جوان تفسیر خاص خود را از جنگ دارد که ممکن است با نسلهای قبل متفاوت باشد. نادیده گرفتن این نگاه بهویژه با تجربههای بحرانهای گذشته مثل دیماه ۱۴۰۴ و آبان ۱۳۹۸ به شکاف نسلی و بیاعتمادی میانجامد. جوانان امروز بیشتر از طریق فضای مجازی اطلاعات دریافت میکنند، به روایتهای رسمی کمتر اعتماد دارند و انتظارات متفاوتی از آینده دارند. اگر صدای آنها شنیده نشود، ممکن است سمت بیتفاوتی یا مخالفت حرکت کرده، بحرانها و اعتراضات اجتماعی را شکل دهند.
پیشنهادهای راهبردی
برای حل مسائل پیشگفته و پیشگیری از بروز مسائل دیگر که مستقیم یا غیرمستقیم با گروهها و جریانهای فکری مرتبطاند، میتوان راهکارهایی را در حوزههای گوناگون پیش نهاد:
- سیاستهای رسانهای فراگیر: تولید روایتهای مستند، چندصدایی و همدلانه از جنگ بهجای روایتهای تکمحور یا حذفگر.
- سیاستهای فرهنگی تعاملی: ایجاد بسترهای واقعی برای گفتوگوی میان جریانهای سنتی، نواندیش و روشنفکری و تبدیل نتایج این گفتوگوها به سیاستهای عملی.
- سیاستهای اجتماعی برای آشتی و ترمیم: طراحی برنامههایی برای بازتعامل گروههای مختلف، روایتدرمانی جمعی و شنیدن تجربههای گوناگون از جنگ بهصورت منظم و نهادمند.
- بازنگری در گفتمان دینی: توجه نهادهای دینی به ابعاد انسانی جنگ، رنجها، مدارا، ضرورت آشتی اجتماعی و مسئولیت اخلاقی در بازسازی معنوی جامعه.
- سیاستهای مرتبط با جریانهای منتقد: ایجاد کانالهای شفاف و پایدار برای طرح نقدهای سازنده، استفاده از ظرفیت نخبگان منتقد در بازسازی اجتماعی و تبدیل انتقادها به گفتوگوی راهبردی./پایان
