ابتذال متحرک

یادداشتی تحلیلی درباره گسترش موتورسواری زنان و دگرگونی هنجار پوشش در فضای عمومی

تعداد کلمات:۱۴۰۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۷ دقیقه

نویسنده:محمدجواد قاسمیان نیک

 

اخیرا پدیده‌ای در خیابان‌های تهران بسیار قابل مشاهده است؛ پدیده موتورسواری بانوان با وضع پوشش بسیار منزجر کننده. مشاهده میدانیِ پراکنده در نقاط مختلف شهری و تحلیل سازوکارهای اجتماعی، اقتصادی و قانونیِ پدیده‌ای است که می‌توان آن را ابتذال متحرک نامید؛ پدیده‌ای که در آن موتورسواری زنان، چه در جایگاه راکب و چه ترک‌نشین، با فاصله‌گرفتن آشکار از هنجارهای پوشش، به صحنه‌ای سیال و سیار برای نمایش بدن و بازتعریف مرزهای حضور در فضای عمومی بدل شده است. مسیری که شاید انتهای نامناسبی برای سیاست‌گذاران اجتماعی همراه داشته باشد.

 

اشاعه فحشا؛ از نمایش خیابانی تا یادگیری مشاهده‌ای

موتورسیکلت ویژگی‌ای دارد که آن را از خودرو یا پیاده‌روی متمایز می‌کند: سرعت بالا همراه با دیدِ مستقیم. راکب و ترک‌نشین موتور، در حال حرکت، هم‌زمان در معرض نگاه دیگران قرار می‌گیرند و خود نیز به تماشای واکنش‌ها می‌نشینند. همین ویژگی، زمینه‌ساز اثر نمایشی است. در اثر نمایشی، رفتار هنجارشکن صرفاً یک کنش فردی نیست؛ بلکه برای دیده‌شدن طراحی می‌شود. باد که روسری را جابه‌جا می‌کند، موهای رها، پوشش نامتعارف و خنده‌های بلند هنگام عبور از میان خودروها، همگی اجزای یک اجرای عمومی و نمایش خیابانی هدفمند هستند.

این اجرا از مسیر یادگیری مشاهده‌ای گسترش می‌یابد. بر پایه نظریه بندورا[۱]، افراد رفتارهای جدید را نه از راه آموزش مستقیم، بلکه با مشاهده پیامدهای رفتار دیگران می‌آموزند. وقتی دختری می‌بیند که هم‌سن‌و‌سال‌اش با پوششی متفاوت بر موتور نشسته و نه با هزینه جدی مواجه شده و نه با طرد فراگیر، آن رفتار را به‌عنوان گزینه‌ای ممکن در ذهن خود ثبت می‌کند. تکرار این تصاویر در خیابان‌های اصلی شهر، یادگیری مشاهده‌ای را از سطح فردی به سطح جمعی ارتقا می‌دهد.

 

فضای مجازی نیز این فرایند را تشدید می‌کند. تصاویر و ویدئوهای زنان موتورسوار، به‌ویژه با پوشش‌های نامتعارف، در شبکه‌های اجتماعی بازنشر می‌شود و الگوریتم‌ها با نمایش محتوای مشابه، اتاق پژواک می‌سازند. در اتاق پژواک، کاربر تنها با صداهای هم‌جهت مواجه می‌شود و به‌تدریج چنین برداشت می‌شود که این رفتار به هنجار غالب تبدیل شده است. این برداشت خاص، حتی اگر با واقعیت آماری فاصله داشته باشد، به‌دلیل بازنمایی مداوم، قدرت هنجارسازی پیدا می‌کند. به این ترتیب یک ضد هنجار در ذهن افراد تبدیل به مسئله‌ای روتین و عادی تبدیل می‌شود.

 

تغییر مفهوم حریم خصوصی و عقل خودبنیاد

یکی از زمینه‌های فرهنگی این پدیده، جابه‌جایی مرز میان حریم خصوصی و عمومی است. در نگاه سنتی، پوشش یکی از سازوکارهای تعیین‌کننده این مرز بود؛ آنچه در خانه مجاز است، لزوماً در خیابان پذیرفتنی نیست. اما در برداشت جدید، بدن به‌مثابه مالکیت شخصی تلقی می‌شود و فرد چنین استدلال می‌کند که انتخاب پوشش، امری خصوصی است و دخالت دیگران در آن ناموجه است. این همان عقل خودبنیاد است؛ عقلی که مبنای داوری را نه هنجار مشترک، بلکه اراده و میل فرد قرار می‌دهد.

این عقل خودبنیاد، با تمایل به دیده‌شدن پیوند خورده است. در اقتصاد توجه، دیده‌شدن خود به یک ارزش بدل شده است. زنی که با پوشش نامتعارف بر موتور می‌نشیند، تنها مرتکب یک تخلف پوششی نمی‌شود؛ بلکه در حال سرمایه‌گذاری روی نگاه دیگران است. لذت حاصل از این دیده‌شدن و انگشت نما شدن فرد[۲]، همان پاداشی است که رفتار را تقویت می‌کند و آن را به الگویی تکرارشونده تبدیل می‌سازد.

 

اقتصاد فاسد در پس پرده؛ از صنعت مد تا بازار موتورهای کم‌کیفیت اما خوش‌چهره

این پدیده را نمی‌توان بدون توجه به اقتصاد پیرامونی آن فهمید. نخستین ذی‌نفع، صنعت مد و پوشاک است. بخشی از بازار لباس‌های نامتعارف، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم از همین سبک حضور در فضای عمومی تغذیه می‌کند. فروشگاه‌های آنلاین و صفحات اینستاگرامی، پوشاکی را عرضه می‌کنند که برای دیده‌شدن در حرکت طراحی شده است؛ لباس‌هایی که در حالت ایستا عادی‌تر به نظر می‌رسند، اما در هنگام موتورسواری، در باد و سرعت، مرزهای پوشش را به چالش می‌کشند. فروش و عرضه لباس‌هایی با صورت بلند بدون شلوار (پیراهن‌های موسوم به ساحلی و همچنین کفتان) و یا لباس‌های کوتاه با شلوار‌های چسبان (تیشرت شلوارک) در ایام اخیر به شدت افزایش یافته است که احتمالا موید این ادعا باشد.

علاوه بر این، در صنعت مد صرفا لباس اهمتی ندارد و دیگر مسائل آرایشی و زیبایی مثل کراتیه کردن مو (لَخت‌تر کردن مو یا اصطلاحا شلاقی شدن آن) بریا باد خوردن در بین آن، برخی عمل‌های زیبایی که صرفا بر مبنای جلوه‌گری بیشتر انجام می‌شود (همانند عمل‌های پروتزهای مختلف در اقصی نقاط بدن) و دیگر صنایع وابسته نیز تاحدی در گسترش این پدیده مسئولیت دارند.

دومین ذی‌نفع، واردکنندگان و فروشندگان موتورسیکلت‌های به‌اصطلاح اسپرت و خوش‌چهره (مثل وسپا) است. بخش قابل توجهی از موتورهایی که در این صحنه‌ها دیده می‌شود، کیفیت فنی بالایی ندارند؛ اما ظاهر آن‌ها برای مصرف نمایشی طراحی شده است. رنگ‌های جیغ، چراغ‌های اضافه، طراحی بدنه، همگی برای جلب توجه ساخته شده‌اند. واردات و فروش این موتورها، به‌ویژه نمونه‌های کم‌کیفیت، بازاری سودآور ایجاد کرده است. چراکه علاوه بر خرید وفروش آن شبکه تعمیرکاران و فروشندگان قطعات نیز بسیار از این سفره متنع هستند. موتورهای کم‌کیفیت، به‌طور طبیعی نیازمند تعمیرات مکرر هستند. به این ترتیب، هرچه تقاضا برای این موتورها بیشتر شود، گردش مالی تعمیرگاه‌ها و بازار قطعات یدکی نیز افزایش می‌یابد. این چرخه اقتصادی، هرچند در ظاهر بی‌ربط به مسئله پوشش است، اما در عمل به تثبیت زیرساختِ موتورسواری نمایشی کمک می‌کند.

 

ابهام‌های قانونی و شکاف میان قاعده و اجرا

یکی از عواملی که به گسترش این وضعیت دامن می‌زند، ابهام در مسیر قانون‌گذاری و اجراست. نخستین ابهام در اعطا یا عدم اعطا گواهینامه به بانوان است. دولت تصمیم خود برای این اقدام را گرفته است ولی بعد از گذشتن چند ماه هنوز اولین گواهینامه نیز صادر نشده است. عدم گواهینامه به منزله عدم آموزش اصولی و همچنین عدم پوشش بیمه در حوادث است. مسئله ای که خارج از بحث حجاب بسیار جدی و دارای آسیب‌های گسترده است.

 

درگیر مسئله به تعریف پوشش در حالت موتورسواری بازمی‌گردد. قوانین موجود، پوشش را به‌طور کلی تعریف می‌کنند، اما در عمل مشخص نیست که ترکیب کلاه کاسکت، روسری و پوشش در حال حرکت باید از چه ضابطه‌ای پیروی کند. آیا کلاه کاسکت می‌تواند جایگزین بخشی از پوشش سر باشد؟ آیا روسری که به گردن آویخته می‌شود، مصداق بدحجابی است یا صرفاً ناشی از باد و حرکت؟ این پرسش‌ها بی‌پاسخ مانده‌اند. علاوه بر اینکه اکنون با برهنگی بخش‌هایی از بدن مواجه هستیم که متاسفانه کار از پوشش سر فراتر رفته است.

 

سومین ابهام، به مسئولیت نظارت و برخورد برمی‌گردد. موتورسیکلت به‌دلیل سرعت و قدرت مانور، به‌سختی در چارچوب نظارت‌های معمول قرار می‌گیرد. توقف موتور در جریان ترافیک، هم برای راکب و هم برای مأموران، با خطر همراه است. در نتیجه، حتی در مواردی که تخلف آشکار است، برخورد مؤثر صورت نمی‌گیرد. این فاصله میان قاعده و اجرا، پیام روشنی به جامعه می‌دهد: هنجارشکنی در حالت حرکت، کم‌هزینه‌تر از حالت ایستاست. تاجاییکه پس از صحبت با چند افسر راهنمایی رانندگی بیان شد که اگر ایشان را نگه داریم برای خودمان بد خواهد شد. چطور می‌شود که قانون شکنی به این شکل عادی میشود!

ابهام دیگر به ترک‌نشین موتور مربوط می‌شود. در بسیاری از موارد، تمرکز نظارت بر راکب است و ترک‌نشین از نظر قانونی در وضعیت نامشخصی قرار دارد. این ابهام، فضایی خاکستری ایجاد می‌کند که در آن بخشی از نمایش عمومی، بدون پاسخ‌گویی مشخص باقی می‌ماند. به کرات در فضای مجازی و فضای حضوری مشاهده می‌شود که ترک نشینان موتور با وضعیت اسف‌بار در حال تردد هستند. نوع نشستن بر روی ترک موتور، نوع لباس، عشوه‌گری‌های خاص نشان از یک آسیب جدید در فضای جامعه است. بعضا حس می‌شود در پس این اقدامات تعمدی وجود دارد تا در صورت هرگونه اتفاق با توجه به اینکه فرد سوار بر موتور است، سریعا فرار را بر قرار ترجیح دهد.

 

جمع‌بندی

پدیده موتورسواری زنان با پوشش نامتعارف را باید در تلاقی سه عامل دید: سازوکارهای روان‌اجتماعیِ نمایش و یادگیری، اقتصاد غیررسمیِ مد و موتور، و ابهام‌های قانونی. این سه عامل، یکدیگر را تقویت می‌کنند. نمایش خیابانی، تقاضا برای پوشاک و موتورهای خاص را افزایش می‌دهد؛ اقتصاد پشت صحنه، عرضه را رونق می‌بخشد؛ و ابهام قانونی، هزینه رفتار را پایین نگه می‌دارد.

برخورد با این پدیده نمی‌تواند صرفاً سلبی یا صرفاً فرهنگی باشد. لازم است ضوابط پوشش در حالت موتورسواری شفاف‌سازی شود، نظارت بر موتورسیکلت‌ها از نظر ایمنی و پلاک‌گذاری جدی‌تر دنبال شود و اقتصاد غیررسمی مرتبط با این سبک مصرف نمایشی نیز مورد توجه سیاست‌گذار قرار گیرد. در غیر این صورت، ابتذال متحرک به‌تدریج از یک رفتار هنجارشکن به یک الگوی عادی در فضای عمومی تبدیل خواهد شد؛ الگویی که بازگشت از آن بسیار دشوارتر از پیشگیری اولیه است.

 

پاورقی

[۱] نظریه یادگیری اجتماعی  Social Learning Theory

[۲] در دین با عنوان تبرج یاد میشود و دارای حرکت شرعی است.

این مقاله را به اشتراک بگذارید