تعداد کلمات:۱۳۲۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۷ دقیقه
نویسنده:پروانه بیاتی
در سالهای اخیر تنوع در شیوه پوشش مردان در برخی فضاهای عمومی شهری بیش از گذشته به چشم میآید؛ از استفاده از شلوارک در خیابان و مراکز خرید گرفته تا پیراهنهای بسیار آزاد، رکابی، لباسهای ورزشی خارج از محیطهای ورزشی و پوششهایی که پیشتر بیشتر به فضاهای خصوصی، تفریحی یا ساحلی اختصاص داشتند. مسئله اصلی اما این نیست که کدام نوع لباس را باید پسندید یا نپسندید. پرسش مهمتر این است که تغییر در الگوی پوشش مردان چه چیزی درباره تحولات فرهنگی، نسلی و سبک زندگی در جامعه ایران به ما میگوید؟ طرح این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که بحث درباره پوشش در ایران عمدتاً با تمرکز بر زنان صورت گرفته و «پوشش مردان» کمتر به عنوان یک موضوع مستقل فرهنگی و اجتماعی مورد مطالعه و گفتگو قرار گرفته است. حال آنکه فضای عمومی محصول حضور همه شهروندان است و نحوه حضور، رفتار و پوشش زنان و مردان در شکلدهی به کیفیت فرهنگی این فضا نقش دارد.
آیا مسئله فقط تغییر مد است؟
در نخستین سطح تحلیل میتوان بخشی از تغییرات پوشش مردان را نتیجه تحولات صنعت مد، رسانههای اجتماعی و گسترش ارتباطات فرهنگی دانست. تصاویر منتشرشده از ورزشکاران، بازیگران، چهرههای رسانهای و تولیدکنندگان محتوای سبک زندگی، بهسرعت وارد چرخه الگوبرداری میشوند و مرز میان «لباس خانگی»، «لباس ورزشی»، «پوشش تفریحی» و «لباس مناسب فضای عمومی» را کمرنگتر میکنند.
برای مثال پوشیدن شلوارک که تا سالهایی نهچندان دور در بسیاری از شهرها عمدتاً به محیطهای ورزشی، ساحلی یا فضاهای خصوصی محدود بود، امروز در برخی مناطق شهری، مراکز خرید یا فضاهای تفریحی نیز مشاهده میشود. همچنین استفاده از لباسهای تمرینی و باشگاهی در محیطهای غیرورزشی یا گرایش به لباسهایی که بخش بیشتری از بدن را نمایان میکنند، از جمله مصادیقی است که میتوان در بررسی تحولات پوشش مردان مورد توجه قرار داد.
البته نمیتوان همه این تغییرات را به یک علت فروکاست. شرایط آبوهوایی، افزایش اهمیت راحتی لباس، تحولات سلیقه نسلهای جدید، توسعه صنعت پوشاک ورزشی، تغییر الگوی فراغت و تأثیر رسانههای تصویری هر یک سهمی در این روند دارند. از همین رو تحلیل اجتماعی پدیده باید از داوریهای شتابزده فاصله بگیرد و مجموعه عوامل فرهنگی، اقتصادی و نسلی را همزمان ببیند.
چرا «بدن» در این بحث اهمیت پیدا کرده است؟
جامعهشناسی بدن نشان میدهد که بدن انسان در زندگی مدرن صرفاً یک واقعیت زیستی نیست. بدن به بخشی از شیوه معرفی فرد به دیگران تبدیل شده است. لباس، تناسب اندام، مدل مو، آرایش ظاهری و حتی نحوه نمایش بدن میتوانند حامل پیامهایی درباره سلیقه، سبک زندگی، تعلق نسلی و جایگاه اجتماعی باشند.
از این منظر گسترش باشگاههای ورزشی، بازار محصولات تناسب اندام، پوشاک ورزشی و محتوای مرتبط با نمایش بدن در شبکههای اجتماعی را میتوان اجزای یک «اقتصاد بدن و سبک زندگی» دانست. در چنین فضایی بدن بیش از گذشته در معرض نمایش، ارزیابی و مقایسه قرار میگیرد.
این روند محدود به ایران نیست اما هنگامی که وارد هر جامعه میشود با پیشینه فرهنگی و هنجارهای آن جامعه وارد تعامل میشود. در ایران نیز الگوهای جدید پوشش و نمایش بدن با برداشتهای تثبیتشدهتری درباره وقار، تناسب پوشش با موقعیت و حدود حضور در فضای عمومی روبهرو میشوند. حاصل این وضعیت لزوماً یک تقابل کامل میان «سنت» و «مدرنیته» نیست؛ بیشتر میتوان از نوعی مذاکره اجتماعی بر سر مرزهای پوشش مناسب در فضای عمومی سخن گفت.
آیا با یک تغییر نسلی مواجهیم؟
بخشی از مسئله را میتوان در تفاوت برداشت نسلها از مفهوم «پوشش مناسب» جستجو کرد. ممکن است لباسی که برای نسلی نامتناسب با فضای عمومی تلقی میشود، برای نسل دیگری صرفاً لباسی راحت، ورزشی یا متناسب با سبک زندگی روزمره باشد. این اختلاف برداشت نشان میدهد که عرف پوشش امری کاملاً ثابت نیست. عرف در طول زمان تغییر میکند اما این تغییر معمولاً از مسیر گفتگو و تعامل میان ارزشهای فرهنگی، نیازهای روزمره و تحولات اجتماعی شکل میگیرد. مسئله سیاستگذاری نیز دقیقاً در همین نقطه مطرح میشود: چگونه میتوان هم تحولات نسلی و نیازهای واقعی جامعه را به رسمیت شناخت و هم درباره معیارهای حضور متناسب و محترمانه در فضای عمومی به نوعی تفاهم اجتماعی رسید؟
چنین رویکردی از دوگانهسازی میان نسلها جلوگیری میکند. جوانی که لباس راحتتری انتخاب میکند الزاماً قصد عبور از ارزشهای فرهنگی ندارد همانگونه که فردی که بر پوشش موقرتر تأکید میکند، لزوماً مخالف تغییرات اجتماعی نیست. سیاست فرهنگی زمانی کارآمدتر خواهد بود که بتواند میان این برداشتهای متفاوت امکان گفتوگو ایجاد کند.
نگاه فرهنگی و دینی چه نسبتی با پوشش مردان دارد؟
یکی از نکات کمتر مورد توجه در بحثهای عمومی این است که مفهوم حیا و رعایت حدود حضور اجتماعی در فرهنگ اسلامی، منحصر به زنان تعریف نشده است. در منطق دینی، مسئولیت اخلاقی در روابط اجتماعی متوجه زنان و مردان است.
قرآن کریم در آیه ۲۶ سوره اعراف، پس از اشاره به کارکرد پوشانندگی لباس، از «لباس تقوا» سخن میگوید. تعبیری که میتوان از آن رابطه میان ظاهر، رفتار و مسئولیت اخلاقی انسان را فهم کرد. همچنین در آیه ۳۰ سوره نور، پیش از بیان احکام مربوط به زنان، مردان به کنترل نگاه و رعایت پاکدامنی دعوت میشوند. از این منظر میتوان بحث پوشش مردان را نه در قالب محدودیت، بلکه در چارچوب وسیعتر وقار اجتماعی، مسئولیت متقابل و احترام به فضای عمومی صورتبندی کرد. این صورتبندی یک مزیت مهم دارد، موضوع پوشش را از مسئلهای یکسویه و جنسیتمحور خارج میکند و آن را به بخشی از اخلاق حضور شهروندان در جامعه تبدیل میسازد.
در فرهنگ ایرانی نیز مفهوم «آراستگی» همواره در کنار «وقار» معنا یافته است. بنابراین سیاست فرهنگی میتواند به جای ورود به جزئیات سلیقههای شخصی، بر تقویت همین اصل عمومی تمرکز کند؛ لباس فرد در فضای عمومی، علاوه بر بیان سلیقه شخصی، بخشی از ارتباط او با دیگر شهروندان است.
دیدگاه مقابل چه میگوید؟
برای رسیدن به تحلیلی متوازن باید دیدگاه کسانی را نیز در نظر گرفت که تغییر پوشش مردان را نه نشانه یک مسئله فرهنگی، بلکه نتیجه طبیعی تغییر سبک زندگی میدانند. از این منظر گرمتر شدن هوا در بخش بزرگی از سال، افزایش رفتوآمدهای روزمره، رواج ورزش، گسترش سفر و تغییر معیارهای زیباییشناختی باعث شده است لباسهای سبکتر و راحتتر مورد استقبال قرار گیرند. این دیدگاه همچنین بر حق انتخاب فردی و متنوع شدن سلیقههای پوششی تأکید میکند و معتقد است جامعه شهری امروز نسبت به گذشته تنوع بیشتری را تجربه میکند.
وجود چنین دیدگاهی را نمیتوان در سیاستگذاری نادیده گرفت. با این حال پذیرش تنوع پوشش نیز به معنای بینیازی از هر نوع قاعده فرهنگی نیست. تقریباً در همه جوامع میان پوشش مناسب محل کار، ورزشگاه، ساحل، مراسم رسمی و فضای عمومی تفاوتهایی وجود دارد. پرسش اصلی بنابراین نه «تنوع یا عدم تنوع»، بلکه چگونگی ایجاد تعادل میان انتخاب فردی و اقتضائات فضای مشترک اجتماعی است.
سیاست فرهنگی چه کاری میتواند انجام دهد؟
مواجهه مؤثر با تغییرات پوشش مردان پیش از هر چیز نیازمند شناخت دقیق مسئله است. در حال حاضر بخش قابل توجهی از داوریها درباره این موضوع بر مشاهدات پراکنده استوار است و دادههای منظم درباره نگرش مردان، تفاوتهای نسلی، جغرافیای شهری و انگیزههای انتخاب پوشش کمتر در دسترس است. بنابراین نخستین اقدام سیاستی میتواند انجام پیمایشهای اجتماعی و مطالعات سبک زندگی درباره پوشش زنان و مردان باشد. بدون شناخت اینکه یک جوان چرا نوع خاصی از لباس را انتخاب میکند، سیاست فرهنگی ممکن است علت را با معلول اشتباه بگیرد. انتخاب لباس میتواند ناشی از مد، قیمت، دسترسی، گرمای هوا، تأثیر گروه همسالان، رسانه یا میل به تمایز باشد و هر علت نیز پاسخ متفاوتی میطلبد.
در سطح دوم، صنعت پوشاک اهمیت دارد. اگر انتظار فرهنگی، گسترش پوششهای متناسب، زیبا و موقر است، بازار نیز باید امکان چنین انتخابی را فراهم کند. طراحی لباس مردانه متناسب با اقلیم ایران، جذاب برای نسل جوان، برخوردار از تنوع و در عین حال هماهنگ با فرهنگ عمومی میتواند بسیار اثرگذارتر از توصیههای صرفاً کلامی باشد. الگوی مطلوب زمانی قابلیت فراگیر شدن دارد که علاوه بر مطلوبیت فرهنگی، از جذابیت زیباییشناختی و امکان دسترسی اقتصادی نیز برخوردار باشد.
در سطح سوم، رسانه و نظام آموزشی میتوانند مفهوم «آراستگی و وقار مردانه» را بازتعریف کنند. این بازتعریف نباید بر سرزنش ظاهر افراد استوار باشد، بلکه میتواند نشان دهد که مردان نیز همانند زنان در ساختن کیفیت اخلاقی و فرهنگی فضای عمومی نقش دارند. استفاده از شخصیتهای ورزشی، هنری و اجتماعی مورد اعتماد نسل جوان برای ارائه الگوهای جذاب و متنوع پوشش میتواند در این زمینه مؤثر باشد. در نهایت سیاست فرهنگی نیازمند پرهیز از جنسیتی کردن یکطرفه مسئولیت اجتماعی است. اگر قرار است درباره آراستگی، حیا، احترام به فضای عمومی و تناسب پوشش با موقعیت گفتگو شود، این اصول باید برای همه اعضای جامعه مطرح باشند.
از کنترل پوشش تا تقویت فرهنگ حضور
تحولات پوشش مردان را میتوان بهعنوان پنجرهای برای مشاهده تغییرات بزرگتری در جامعه ایران دید. تغییر در رابطه فرد با بدن، تغییر سلیقه نسلها، گسترش فرهنگ تصویری، تحول صنعت مد و افزایش اهمیت انتخاب فردی. نادیده گرفتن این تحولات کمکی به سیاستگذاری نمیکند، همانطور که تعبیر همه تفاوتهای پوششی به عنوان یک مسئله اجتماعی نیز تصویری دقیق از واقعیت ارائه نمیدهد.
راه میانه، شناخت تحولات و تلاش برای شکلگیری نوعی توافق فرهنگی درباره حضور در فضای عمومی است. توافقی که در آن حق انتخاب فردی، تنوع نسلی، ارزشهای فرهنگی و احترام به فضای مشترک اجتماعی در کنار یکدیگر دیده شوند. در این چارچوب مسئله اصلی دیگر یک نوع خاص از لباس نیست. پرسش مهمتر این است که چگونه میتوان در جامعهای متنوع و در حال تغییر، مفهوم «حضور متناسب در فضای عمومی» را به شکلی بازتعریف کرد که هم برای نسل جدید قابل فهم و پذیرفتنی باشد و هم با سرمایه فرهنگی و اخلاقی جامعه پیوند خود را حفظ کند.
پاسخ به این پرسش بیش از آنکه به محدود کردن انتخابهای پوششی وابسته باشد، به توان سیاست فرهنگی در اقناع، الگوسازی، شناخت اجتماعی، تقویت صنعت پوشاک و ایجاد گفتگوی بیننسلی وابسته است. شاید نقطه آغاز نیز همین باشد: پذیرفتن اینکه آراستگی و مسئولیت در فضای عمومی، موضوعی زنانه یا مردانه نیست، بلکه بخشی از فرهنگ مشترک زندگی اجتماعی است./پایان
