تعداد کلمات: ۸۸۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه
نویسنده: یادداشت وارده
یکی از پرسشهای بنیادینی که هر دستگاه پژوهشی با آن روبهروست، این است که چرا بخش مهمی از تحلیلگران و اندیشکدههای غربی در مواجهه با جوامعی نظیر ایران، بهویژه در بزنگاههای حساس تاریخی، بهطور مکرر دچار خطای راهبردی و اختلال محاسباتی میشوند؟! ضربالاجلهای غلط، پیشبینیهای واژگونی و برآوردهای ناکام از این جملهاند. گزارشهای اندیشکدههای معتبر و غیرمعتبر نشان میدهد که بهصورت فصلی، ماهانه و سالانه پیشبینیهای سقوط حاکمیت ایران مطرح شده و عملاً پس از ماهها سکوت، این اندیشکدهها با وقاحت تمام مسیر خود را ادامه دادهاند.
این اندیشکدهها به نظر کمبود داده ندارند و کممسلط بر روشهای تحلیلی هم نیستند؛ مسئله، پارادایم معرفتشناختی آنهاست. عقلانیتی که به تعبیر آنری برگسون، حقیقتِ سیال و زنده را منجمد و مرده میبیند، طبیعتاً در فهم رفتار جمعی یک ملت نیز ناکام میماند.
برگسون (۱۸۵۹–۱۹۴۱)، فیلسوف فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبی ۱۹۲۷، میگوید که عقل بهطور طبیعی به سوی اشیای جامد و ایستا گرایش دارد؛ این ابزار برای عمل و تولید مفید است، اما هنگامی که به شناخت حقیقت زنده و روحانی میپردازد، آن را به قالبهای ایستا و منجمد فرومیکاهد. او از استعاره معروف «دوربین سینمایی» بهره میگیرد. فیلم سینمایی از هزاران فریم ساکن و مرده تشکیل شده که با سرعت پشت سر هم نمایش داده میشوند و توهم حرکت پدید میآورند؛ اما خودِ جریان زنده و پیوسته زمان، که برگسون آن را «دیرند» (Durée) مینامد، در هیچ قابی گنجانده نشده است. عقل مدرن نیز واقعیت سیال و متغیر را به صورت تصاویر منجمد و تکهتکه درمیآورد و از این راه «صورت مرده» اشیای زنده را درمییابد، نه جانِ جاری آنها را.
او معتقد است که برای درک حقیقت زنده، نه انباشت مفاهیم انتزاعی و کمیتسنجی، بلکه «شهود» و «همدلی وجودی» با آن واقعیت زنده ضروری است.
اگر چارچوب برگسونی را مبنا قرار دهیم، ناکامی مکرر دستگاههای برآورد غربی در فهم جامعه ایران را میتوان حاصل «زنجیرهای چندلایه از خطای ساختاری» دانست که از مبانی معرفتی تا خروجی راهبردی امتداد دارد.
اول) خطای روشی و تقلیلگرایی مکانیکی و کمیتگرایی مفرط: نظریههای متداول رفتار اجتماعی در غرب، انسان را موجودی منفعتمحور، تکساحتی و محاسبهگر سود و زیان مادی میدانند. وقتی جامعهای بر پایه مفاهیمی چون ایمان، ایثار، پیوند تاریخی و حس تکلیف وارد میدان میشود و هزینههای مادی را برای یک آرمان تاب میآورد، این «سیلان روحی» در فرمولهای اقتصادسنجی و ماتریسهای نظریه بازی (Game Theory) جا نمیگیرد؛ بنابراین به متغیرهای مکانیکی (اجبار، تهییج مقطعی یا منافع مالی) تقلیل مییابد و خطای پیشبینی مداوم پدید میآید.
دوم) خطای منبع؛ خودارجاعی فرهنگی و حباب شناختی. در واقع وقتی دادههای ورودی عمدتاً از لایههای سطحی، فضای مجازی دستکاریشده یا شبکهای از مخالفان همفکر به دست میآید، تصویری کاریکاتوری و به تعبیر برگسونی منجمد از جامعه تولید میشود، نه جریان زیرسطحی و خاموش جامعه. در چنین فضایی، نظرسنجیهای فرمایشی و دادهکاویهای سطحی، لایههای پنهان و ناخودآگاه جمعی را نشان نمیدهند. در دادههای ورودی چنین دستگاهی، متغیری برای «تابآوری هویتی»، «فرهنگ ایثار» یا واکنش یک امت به تعرض ملی و دینی وجود ندارد؛ از این رو، حضورهای میلیونی و ایستادگیهای پیوسته مردم همواره آنها را غافلگیر میکند.
اگر نقد برگسونی نشان دهد که مشکل، «لنز» است نه «داده»، پرسش بعدی این است که در نقطه مقابل، چه رویکردهایی میتواند جایگزین شود؟
به نظر میرسد ایران اسلامی داراییهای شناختی دارد که باید همچنان مقاوم بر آنها تأکید کند و اگر کسی میخواهد جامعه ایرانی و اساساً هر جامعهای را بشناسد، باید با این رویکردها آشنا باشد.
اول) حضور در میدان بهجای نظارت از راه دور: دستگاههای غربی برای شناخت ایران عمدتاً از «سنسورهای بیرونی» (ماهواره، فضای مجازی، جاسوسی و تحلیل دیگران) بهره میگیرند؛ اما شبکه نخبگانی و مردمیِ متصل، کانونهای دادهکاوی زنده است و ضربان قلب جامعه را از درون حس میکند. در چنین فضایی ما باید به این فکر کنیم که چگونه دادههای میدانی برآمده از مساجد، محلات و هیئتها را به نظریههای بومی جامعهشناسی جمعی تبدیل کنیم و مطالعه پدیدههای میلیونی و پیادهرویهای معنوی را به اولویت پژوهشی ارتقا دهیم؟!
دوم) جهاد تبیین به جای پروپاگاندای ماشینی: جهاد تبیین مدنظر رهبری شهید صرفاً خبررسانی نبوده و نیست. نوعی مهندسی معناست و به جای ماشین، روایتی صادقانه و مستدل میتواند بنای روایت دروغینی را که میلیونها دلار برای آن هزینه شده، در ذهن مخاطب فرو بریزد.
سوم) شبکه انسانهای همافق و حلقه های میانی: که بر خلاف ساختارهای تحلیلی غربی که در سازمانهای اداری و سلسلهمراتبی حبس شدهاند، میتواند کار کنند و انعطافپذیری و تابآوری خود را به خوبی نشان دهد.
چهارم) نظام معنایی که درک از آن عاجز است: جامعهای که برای معنا میایستد، با فشار اقتصادی دچار اختلال محاسباتی نمیشود، زیرا اولویتهایش را فراتر از سقف دنیای مادی تعریف کرده است. در این نگاه، وقتی تاریخ را مجموعه سنتهای الهی بدانیم، عملاً جامعه آرامش مییابد و هم از غرور پیروزیهای زودگذر و یأس شکستهای مقطعی بازمیدارد.
در نهایت، ما نباید بگذاریم دشمنِ ناتوان در شناخت جامعه، روایتی بسازد که خودِ مردم نیز آن را باور کنند؛ روایت مستند و مستدل از رفتار جمعی ملت، هم ابزار دفاع شناختی است و هم سند تاریخی نسلهای آینده. ایران و هر جامعه با معنایی زنده است، اما دستگاه محاسباتی غرب در حال تحلیل تصاویر منجمد از آن است و به نظر میرسد هرچه بیشتر بر عقل سینمایی تکیه کنند، بیشتر در گرداب خطای محاسباتی فرو میروند؛ و مأموریت ما آن است که این حقیقتِ زنده را هوشمندانه و مستند روایت کنیم./پایان
