دویست شب عدد کوچکی نیست

نگاهی به تبدیل تجمعات شبانه از «میدان» به «محله»؛ از قلهٔ حضور تا دامنهٔ پایدار سرمایهٔ اجتماعی

تعداد کلمات: ۹۰۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه

نویسنده: یادداشت وارده

 

تجمع خیابانی در همه کشورها معمولاً با واکنش به یک تهدید، یک حادثه، یک فراخوان یا یک مناسبت شروع می‌شود. این واکنش می‌تواند برای مدتی موتور محرک حضور مردم باشد، اما برای تداوم دویست‌شبه، دیگر نمی‌توان فقط روی سوخت اولیه حساب کرد. آنچه یک حضور مقطعی را به یک پدیده اجتماعی ماندگار کرده است، چیزی عمیق‌تر از جنس احساس تعلق است. وقتی مردمِ مبعوث‌شده هر شب به یک میدان بازمی‌گردند، ماجرا احساس تعلق به یک خانه مشترک است که معنا دارد.

از این منظر، رسیدن تجمعات به ایستگاه دویستم را باید فرصتی برای یک پرسش جدی دانست و آن اینکه چگونه می‌توان این ظرفیت اجتماعی را از یک تجمع متمرکز، به شبکه‌ای پایدار از مشارکت مردمی تبدیل کرد؟

 

اول؛ تجمع بزرگ، قله است؛ اما هیچ قله‌ای بدون دامنه پایدار نمی‌ماند. اگر همه ظرفیت اجتماعی در یک میدان و در یک ساعت مشخص متمرکز شود، با کاهش انگیزه اولیه یا تغییر شرایط، احتمال فرسایش حضور افزایش پیدا می‌کند. مرحله بعدی باید حرکت از «میدان» به «محله» باشد. هر محله می‌تواند یک هسته کوچک اجتماعی داشته باشد؛ نه لزوماً با عنوانی رسمی و تشکیلاتی، بلکه به‌عنوان محلی برای کتاب‌خوانی، گفت‌وگو، آموزش مهارت، فعالیت هنری، کمک به نیازمندان، تولید محتوای محلی و ارتباط میان نسل‌ها. این یعنی به‌جای آنکه تمام ظرفیت مشارکت در یک نقطه جمع شود، در تار و پود زندگی روزمره مردم توزیع شود و البته جریان مردمِ مبعوث‌شده ظرفیت بالایی برای این قبیل اقدامات جهادی دارد.

 

دوم؛ شعار می‌تواند هیجان ایجاد کند؛ اما خدمت، اعتماد می‌سازد. اگر قرار است مشارکت اجتماعی تداوم پیدا کند، باید بخشی از آن به مسئله‌های واقعی زندگی مردم متصل شود. یک محله می‌تواند هر هفته یک مسئله کوچک اما واقعی را حل کند؛ مثلاً کمک به یک خانواده، حمایت از یک بیمار نیازمند، آزادسازی یک زندانی غیرعمد، راه‌اندازی یک کلاس رایگان، کمک به اشتغال یک جوان یا حمایت از یک کسب‌وکار خرد. البته مشاهدات نشان می‌دهد در برخی نقاط کشور این اتفاقات افتاده و بسیار هم مؤثر بوده است. این اقدامات شاید در مقیاس ملی کوچک به نظر برسند، اما از منظر سرمایه اجتماعی اهمیت زیادی دارند. مردم زمانی احساس می‌کنند مشارکتشان اثر دارد که نتیجه آن را در زندگی واقعی خود و اطرافیانشان ببینند.

 

سوم؛ دویست شب حضور، خود یک تجربه ارزشمند است؛ اما تکرار یک قالب واحد می‌تواند به مرور از جذابیت آن کم کند. قرار نیست هر شب یک سخنرانی و مجموعه‌ای از شعارها تکرار شود. جشنواره‌های محلی، شب شعر، اکران فیلم، تئاتر خیابانی، مسابقات ورزشی، بازارچه‌های محلی، برنامه‌های کودک و نوجوان و برنامه‌های هنری می‌توانند بخشی از این زیست اجتماعی باشند و البته این فقرات هم در برخی تجمعات اجرایی شده و می‌شود و نکته مهم این است که قالب تغییر کند، اما معنا از دست نرود.

 

چهارم؛ مسئله دیگر برای کلیت شهر این است که مترو، خیابان، پارک و میدان بخشی از فضای عمومی شهرند و اجرای موسیقی‌های متناسب با فضای عمومی، سرودهای ملی و انقلابی، قطعات بومی و محلی و برنامه‌های هنری کوتاه می‌تواند بخشی از یک حضور فرهنگی در متن زندگی روزمره باشد. مزیت چنین قالبی این است که برای مشارکت در آن الزاماً نیازی به حضور در یک تجمع سیاسی وجود ندارد. مخاطب می‌تواند در مسیر رفت‌وآمد خود با یک اجرای فرهنگی مواجه شود، چند دقیقه بایستد و بعد به زندگی روزمره بازگردد.

 

پنجم؛ در هفته‌ها و ماه‌های نخست جنگ، دیوارنگاره‌ها و آثار گرافیکی در بسیاری از شهرها حضوری پررنگ داشتند؛ اما این ظرفیت به مرور کمرنگ شده است. دیوار شهری می‌تواند دوباره به یک بوم عمومی تبدیل شود؛ البته با طراحی حرفه‌ای، مجوزهای لازم و مشارکت هنرمندان. روایت ایران، صلح شرافتمندانه، خانواده، ایثار، همبستگی ملی، تاریخ معاصر و چهره‌های اثرگذار فرهنگی می‌تواند در قالب هنر شهری بازنمایی شود. تفاوت این قالب با تبلیغات مستقیم در این است که اثر هنری می‌تواند بدون آنکه مخاطب را متوقف کند، با او وارد گفت‌وگو شود.

 

ششم؛ پرچم، نشانه‌ای ساده اما قابل مشاهده است. استفاده داوطلبانه از پرچم ایران در خودروها، تاکسی‌ها، اتوبوس‌ها، فروشگاه‌ها و فضاهای عمومی می‌تواند نشانه‌های هویت ملی را از یک میدان مشخص به سطح شهر منتقل کند. هدف البته پر کردن شهر از نمادها نیست، بلکه هدف این است که هویت ملی بتواند در زندگی عادی مردم حضور پیدا کند.

 

هفتم؛ هر حرکت اجتماعی اگر جوانانش را صرفاً تماشاگر نگه دارد، دیر یا زود با مسئله فرسایش مواجه می‌شود. جوان باید در طراحی برنامه، تولید محتوا، روایت‌گری، هنر، ورزش، فناوری و فعالیت اجتماعی نقش واقعی داشته باشد. زنان نیز باید از حضور تشریفاتی فراتر بروند و در حوزه‌هایی مانند آموزش، مهارت، مشاغل خانگی، فعالیت‌های فرهنگی، حمایت از خانواده و برنامه‌های اجتماعی نقش بگیرند.

هشتم؛ معیشت شاید مهم‌ترین بخش ماجرا باشد. جامعه فقط از افراد سیاسی و غیرسیاسی تشکیل نشده است. بخش بزرگی از مردم بیش از هر چیز با مسئله کار، درآمد، مسکن، آموزش، درمان و آینده فرزندانشان درگیرند. اگر یک شبکه اجتماعی قرار است ماندگار شود، باید بتواند بخشی از این مسائل را ببیند و برای آنها راه‌حل‌های کوچک و واقعی پیدا کند؛ مثلاً صندوق‌های قرض‌الحسنه محلی، حمایت از اشتغال خرد، بازارچه محصولات خانگی، آموزش مهارت، کمک به کسب‌وکارهای کوچک و شبکه‌های همیاری اجتماعی. این‌ها در شرایط اقتصادی فعلی بسیار ارزشمند هستند.

 

حضور دویست‌شبه اگر بتواند به اعتماد، همیاری، مشارکت محلی، فعالیت فرهنگی، تولید هنری و حل مسائل واقعی مردم منجر شود، آنگاه می‌تواند تولید و بازتولید سرمایه اجتماعی کند و باید مراقبت کرد که حاکمیت باید بیشتر نقش باغبان را ایفا کند تا مالک باغ. سیستم باید فضا، امکان، امنیت، زیرساخت و فرصت فراهم کند./پایان

این مقاله را به اشتراک بگذارید