تعداد کلمات:۱۰۷۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه
نویسنده:حسین قاسمیفرد[۱]
نامه اخیر رهبر معظم انقلاب به نهادهای تبلیغی و حوزوی که در ۱۰ مرداد ابلاغ شد، از حیث توجه به یک مسئله بنیادین در عرصه دین و تبلیغ، واجد اهمیت ویژه است. مسئله، صرفاً افزایش یا کاهش شمار نهادهای دینی، یا ارزیابی عملکرد یک دستگاه خاص نیست؛ سخن از وضعیتی است که در آن بخش قابل توجهی از ظرفیتهای انسانی، سازمانی و مالیِ فعال در میدان دین و تبلیغ، نیازمند هماهنگی، تقسیم کار، نظارت و جهتدهی مشترکاند.
در این نامه، میان «حوزه علمیه» و «نهاد روحانیت» تمایز گذاشته شده است. حوزه علمیه، کانون تعلیم، تعلم، تربیت و پژوهش در علوم دینی است؛ اما نهاد روحانیت، عرصهای وسیعتر و ناظر به حضور اجتماعی روحانیون در میدان تبلیغ و تحققبخشی به دین به شمار میآید. از منبر و امامت جماعت تا فعالیت در مسجد، دانشگاه، نیروهای مسلح، نهادهای فرهنگی، امور شرعی و دیگر شئون اجتماعی، همگی در این قلمرو قابل فهماند. روشن است که این دو نهاد، از نظر نیروی انسانی پیوندی نزدیک دارند، اما کارویژههایشان یکسان نیست. بیتوجهی به همین تمایز، میتواند بخشی از ضعفهای موجود در سیاستگذاری و اجرای فعالیتهای دینی را توضیح دهد.
تأکید نامه بر سازماندهی، هدایت، بهکارگیری، پشتیبانی، نظارت و ارزیابی فعالیتهای تبلیغی روحانیون، در واقع ناظر به یک خلأ دیرپا است: نبود سازوکاری جامع و قاعدهمند که بتواند میان نهادهای متکثر فعال در حوزه تبلیغ، ارتباطی مؤثر برقرار کند. در سالهای گذشته، هر نهاد متناسب با مأموریت، پیشینه و امکانات خود برنامههایی را پیش برده است؛ اما در بسیاری از موارد، مرز دقیق مأموریتها روشن نبوده، اطلاعات میان دستگاهها بهدرستی گردش نکرده و ارزیابی مشترکی از خروجیها شکل نگرفته است. حاصل این وضعیت، گاه تکرار فعالیتها، گاه رقابتهای غیرضروری، گاه پراکندگی منابع و گاه نیز دشواری در پاسخگویی نسبت به نتایج بوده است.
در این میان، مقاله «راهکارهای کارآمدسازی نهادهای دینی» به قلم مهدی شجریان و حسین قاسمیفرد، که بر پایه مصاحبه با سی نفر از مدیران کنونی یا پیشین نهادهای دینی و تحلیل مضمون دادههای حاصل از آن تدوین شده، از همین زاویه قابل توجه است. این پژوهش، مسئله کارآمدی را تنها در قالب افزایش برنامهها یا گسترش تشکیلات نمیبیند. کارآمدی، هنگامی محقق میشود که نهاد بتواند با امکانات و منابع در اختیار خود، به اهداف و کارویژههایش دست یابد و آثار واقعی فعالیت خود را در جامعه مشاهده کند. از این رو، گزارش تعداد مراسم، جلسات، مخاطبان یا محصولات، اگر با سنجش کیفیت و نتیجه همراه نباشد، بهتنهایی معیار مناسبی برای داوری درباره موفقیت نهادهای دینی نخواهد بود.
یافته اصلی این پژوهش آن است که راهکارهای کارآمدسازی را باید در دو ساحت ساختاری و غیرساختاری پی گرفت. ساحت نخست، به اصلاح مناسبات، مأموریتها، قوانین، سازوکارهای مدیریتی و ارتباط میان نهادها مربوط است؛ ساحت دوم، ناظر به کیفیت نیروی انسانی، تخصص، اخلاق حرفهای، انگیزه، مهارت و مسئولیتپذیری مدیران و کارکنان است. هر دو ساحت ضروریاند، اما تقدم با اصلاح ساختارهاست. نیروی انسانی توانمند و متعهد نیز اگر در ساختاری مبهم، موازی، غیرشفاف و فاقد نظارت قرار گیرد، بخشی از ظرفیت خود را از دست میدهد و چهبسا ناخواسته در چرخه فعالیتهای کماثر گرفتار شود.
در بخش ساختاری، راهکارهایی چون تفکیک و تقسیم کار میان نهادها، جلوگیری از تداخل مأموریتها، تقویت نظارت، اصلاح فرایندهای عزل و نصب، افزایش تعامل نهادی، تدوین شاخصهای کیفی و خروجیمحور، بازنگری در قوانین و حرکت به سوی مدیریت ساختارمحور مطرح شده است. یکی از نکات مهم پژوهش، تأکید بر این واقعیت است که مدیریت نباید صرفاً قائم به شخص مدیر باشد. اگر با تغییر یک مدیر، مسیر، اولویتها، نیروها و حتی تعریف مسئله بهکلی دگرگون شود، نشانه آن است که سازمان هنوز از ساختار پایدار و کارآمد برخوردار نیست. نهاد کارآمد نهادی است که قواعد، فرایندها و حافظه سازمانی آن، امکان استمرار و بهبود عملکرد را فراهم آورند.
در میان پیشنهادهای ساختاری، موضوع ادغام یا تجمیع برخی نهادها نیز مطرح شده است. البته این مسئله نباید بهصورت سادهانگارانه فهم شود. ادغام همه نهادها یا ایجاد یک سازمان بزرگ و متمرکز، لزوماً به معنای کارآمدی نیست؛ زیرا ممکن است خود به ساختاری حجیم، کند و دور از میدان تبدیل شود. از سوی دیگر، حفظ استقلال همه نهادها نیز، اگر با فقدان هماهنگی همراه باشد، تداوم وضع موجود را در پی خواهد داشت. راه حل، در وهله نخست، روشن کردن مأموریتها، شناخت ظرفیتها، تعیین حدود مسئولیت و ایجاد سازوکار هماهنگی است. هر جا که مأموریتها واقعاً مشابه و تکراریاند، تجمیع ظرفیتها میتواند منطقی باشد؛ و هر جا که تفاوت مأموریتی یا اقتضای میدان وجود دارد، استقلال باید در چارچوب یک نقشه مشترک حفظ شود.
ترکیب نهادهایی که در نامه برای حضور در جلسات منظم و فعال مورد خطاب قرار گرفتهاند، خود نشان میدهد که مسئله فراتر از یک دستگاه یا سازمان است. سازمان تبلیغات اسلامی، دفتر تبلیغات حوزه علمیه، امور مساجد، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها، نهادهای عقیدتی ـ سیاسی و معاونت تبلیغ حوزه، هر یک بخشی از ظرفیت تبلیغی کشور را در اختیار دارند. اگر این ظرفیتها بر اساس شناخت دقیق مخاطب، مسائل روز جامعه، اقتضائات منطقهای و اولویتهای فرهنگی به هم متصل شوند، امکان اثرگذاری آنها افزایش مییابد. اما اگر جلسات هماهنگی به تبادل گزارشهای کلی یا موافقتهای صوری محدود بماند، گره اصلی همچنان باقی خواهد ماند.
در کنار اصلاح ساختار، کیفیت نیروی انسانی نیز تعیینکننده است. تبلیغ دین در روزگار کنونی، تنها با تکیه بر قالبهای آشنا و تکرار پیامهای کلی پیش نمیرود. مبلغ و مدیر تبلیغی باید مسئله جامعه را بشناسد، زبان مخاطب را بفهمد، از تحولات فرهنگی و رسانهای آگاه باشد و بتواند میان معارف دینی و پرسشهای واقعی مردم پیوند برقرار کند. تخصص، ارتقای معرفتی، اخلاق حرفهای، مسئولیتپذیری، پرهیز از نگاه صرفاً اداری و برخورداری از شبکه ارتباطی مؤثر، از جمله مؤلفههایی است که در کارآمدی نهادهای دینی نقش دارد.
آنچه اکنون اهمیت دارد، تبدیل این تأکید به یک فرایند پایدار و قابل ارزیابی است. خروجی مطلوب، صرفاً تأسیس یک دبیرخانه یا افزودن بر شمار شوراها نیست؛ بلکه باید به نقشهای روشن از مأموریتهای تبلیغی، سازوکاری برای تبادل اطلاعات، شناسایی ظرفیت روحانیون، حمایت هدفمند از مبلغان، ارزیابی آثار واقعی برنامهها و پاسخگویی نهادها منتهی شود. ساماندهی نهاد روحانیت، زمانی موفق خواهد بود که از ساختارزدگی و تمرکز صرف بر تشکیلات فاصله بگیرد و در نهایت، به تقویت حضور مؤثر، مسئلهمحور و مردمپایه روحانیت در میدان جامعه بینجامد./پایان
پاورقی
[۱] پژوهشگر پژوهشگاه مطالعات امنیت و پیشرفت
[۲] برای مطالعه بیشتر درباره مبانی پژوهشی و راهکارهای تفصیلی کارآمدسازی نهادهای دینی، میتوان به مقاله «راهکارهای کارآمدسازی نهادهای دینی» نوشته مهدی شجریان و حسین قاسمیفرد، در مجله مدیریت فرهنگی، سال هجدهم، شماره ۶۳، بهار ۱۴۰۳ مراجعه کرد: https://sanad.iau.ir/fa/Article/818177?FullText=FullText
