وقتی شهر سوگوار می‌شود

قدرت یک بیلبورد در حفظ حافظه جمعی

تعداد کلمات:۳۱۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۲ دقیقه

نویسنده:امید رحمتی نسب

 

«عروس رفته گل بچینه!» شاید کمتر کسی باشد که این روزها این جمله را روی بیلبوردهای شهری تهران دیده باشد و لحظه‌ای مکث نکرده باشد؛ یا «شاباش شیطان»؛ ترکیبی که مخاطب را با یک احساس دوگانه مواجه می‌کند.

اتفاقاً همین نقطه است که اقدام سازمان زیباسازی شهرداری تهران را ارزشمند می‌کند. ارزش این کار فقط در نصب چند بیلبورد نیست؛ بلکه در این است که یک حادثه تلخ، اجازه پیدا نکرد خیلی زود در میان انبوه خبرها و روزمرگی‌های زندگی شهری گم شود.

موشک‌های آهنی آمریکایی که بدون کارت دعوت وارد یک مراسم عروسی در جنوب کشور شدند و شادی یک خانواده را به سوگ تبدیل کردند، خیلی زود سر از خیابان‌های تهران درآوردند؛ تا شاید تلنگری باشند برای کسانی که در شتاب زندگی شهری، فرصت دیدن بسیاری از دردها را پیدا نمی‌کنند.

در عصر شبکه‌های اجتماعی، یکی از مهم‌ترین رقابت‌ها، رقابت بر سر حافظه جمعی است؛ اینکه چه چیزی دیده شود، چه چیزی فراموش شود و چه چیزی در ذهن جامعه باقی بماند. بیلبوردهای شهری در چنین شرایطی بخشی از حافظه بصری و عاطفی شهر را شکل می‌دهند و می‌توانند یک رنج محلی را به یک تجربه ملی تبدیل کنند.

بیلبوردهای شهری از این جهت یک ظرفیت مهم رسانه‌ای هستند؛ خیابان هنوز یک فضای مشترک است؛ جایی که گروه‌های مختلف مردم، فارغ از تفاوت‌هایشان، با یک پیام مواجه می‌شوند.

البته همین ظرفیت بزرگ، نیازمند دقت و راهبرد است. رسانه شهری زمانی می‌تواند اثرگذار باشد که از تبدیل شدن به تریبون مناقشات روزمره فاصله بگیرد و به موضوعاتی بپردازد که هویت مشترک جامعه و سرمایه اجتماعی را تقویت می‌کند.

شهر فقط محل عبور آدم‌ها نیست؛ گاهی می‌تواند محل گفت‌وگوی یک ملت با خودش باشد. گاهی یک جمله کوتاه روی دیوارهای شهر، می‌تواند کاری کند که رنج یک خانواده در نقطه‌ای دور از پایتخت، به بخشی از حافظه اخلاقی یک جامعه تبدیل شود./پایان

این مقاله را به اشتراک بگذارید