تعداد کلمات:۳۷۵۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۲۲ دقیقه
نویسنده: پروانه بیاتی
بازتعریف تابآوری اجتماعی
در مبحث تابآوری اجتماعی عموماً تصوری نادرست رواج دارد مبنی بر اینکه جامعه تابآور، جامعهای است که توان تحمل فشار بیشتری دارد. این تعریف از نظر جامعهشناختی ناقص و از نظر سیاستگذاری گمراهکننده است. تحمل طولانیمدت میتواند حاصل سازگاری باشد، اما گاهی نیز محصول کاهش انتظار، عقبنشینی از مشارکت یا انتقال هزینهها به خانواده است. جامعه تابآور جامعهای نیست که صرفاً دوام بیاورد بلکه جامعهای است که در برابر اختلال، کارکردهای اصلی خود را حفظ کند، منابع را دوباره سازمان دهد، از تجربه بیاموزد و بدون فرسایش مداوم سرمایه انسانی و اجتماعی به وضعیت قابلزیستتری برسد.
این تعریف با چارچوب نظری کِک و ساکداپولراک (۲۰۱۳) همخوان است. آنان سه ظرفیت متفاوت اما مرتبط را در تابآوری اجتماعی از یکدیگر تفکیک میکنند. نخست «ظرفیت مقابله» است؛ یعنی توانایی کنشگران اجتماعی برای مدیریت شرایط دشوار با استفاده از منابعی که در همان مقطع در اختیار دارند. دوم «ظرفیت سازگاری» است که به توانایی یادگیری، تعدیل رفتار و تنظیم شیوه مواجهه با تغییرات اشاره دارد و سوم «ظرفیت دگرگونی» است. ظرفیتی عمیقتر که امکان بازسازی سازوکارها و ساختارهای اجتماعی و نهادی را برای ایجاد شرایط پایدارتر فراهم میکند. از این منظر عبور از یک فشار لزوماً به معنای افزایش توان یادگیری برای فشار بعدی نیست. برای ایران این تمایز اهمیت ویژهای دارد زیرا یک جامعه محلی ممکن است بارها شرایط دشوار را پشت سر گذاشته باشد اما اگر ظرفیتهای سازگاری و نهادی آن تقویت نشده باشد، هر بار با هزینه انسانی، روانی و اجتماعی بیشتری مواجه شود.
تمثیل جوجهتیغی: خطای تحلیلی و بینش کلیدی
«جوجهتیغی» در عنوان این یادداشت هم یادآور یک خطای تحلیلی است و هم حامل یک بینش اجتماعی. در تمثیل مشهور شوپنهاور (۱۸۵۱)، جوجهتیغیها برای تأمین گرما به یکدیگر نزدیک میشوند اما نزدیکی بیش از اندازه باعث میشود تیغهایشان یکدیگر را آزار دهد در نتیجه فاصلهای را پیدا میکنند که در آن هم گرما باقی بماند و هم آسیب به حداقل برسد. این تمثیل بعدها در روانشناسی و روانشناسی اجتماعی با عنوان «معمای جوجهتیغی[۱]» مورد توجه قرار گرفت و در پژوهشهای مرتبط با طرد اجتماعی، تعلق و جستجوی پیوندهای جدید نیز مورد ارجاع واقع شد.
تعمیم محتاطانه این تمثیل از سطح روابط میانفردی به سطح اجتماعی نکته مهمی را آشکار میکند و آن این که اگر هر فرد سپر دفاعی نیرومندتری داشته باشد، الزاماً جامعه مقاومتری ساخته نمیشود. تابآوری اجتماعی حاصل جمع ساده تابآوری افراد نیست بلکه ویژگیای برآمده از کیفیت روابط، شبکهها، نهادها و قواعد همکاری است. ممکن است اعضای یک جامعه در سطح فردی قدرت سازگاری بالایی داشته باشند اما اگر مسیرهای همکاری، انتقال اطلاعات، حمایت متقابل و حل مسئله جمعی ضعیف باشد، تابآوری عمومی همچنان پایین بماند. جامعه تابآور به تعبیر استعاری جامعهای است که بتواند فاصله بهینه میان همبستگی و استقلال نسبی واحدهای اجتماعی را تنظیم کند؛ نه چنان دور که سرمایه اجتماعی از میان برود و نه چنان متراکم که همه بار سازگاری بر دوش حلقههای نزدیک قرار گیرد.
برای پرهیز از ابهام در این یادداشت میان «تابآوری عمومی» و «تابآوری اجتماعی» تفکیک میشود. تابآوری عمومی را میتوان ظرفیت یک جمعیت برای حفظ کارکردهای روزمره، تنظیم روانی و تداوم همکاری در برابر فشارهای فراگیر دانست. تابآوری اجتماعی سطح عمیقتری از تحلیل است که شبکهها، نهادها، منابع و سازوکارهای تولید و بازتولید این ظرفیت را توضیح میدهد. نوریس و همکاران (۲۰۰۸) تابآوری جامعه را حاصل شبکهای از ظرفیتهای سازگارانه شامل توسعه اقتصادی، سرمایه اجتماعی، اطلاعات و ارتباطات و شایستگی جامعه میدانند. کِک و ساکداپولراک (۲۰۱۳) نیز با تفکیک ظرفیت مقابله، سازگاری و دگرگونی نشان میدهند که دوام آوردن تنها یکی از سطوح تابآوری است و نباید آن را با کل مفهوم تابآوری اجتماعی یکسان گرفت.
مدل پنجمیم تابآوری اجتماعی
برای عملیاتیکردن این بحث در جامعه ایران میتوان یک «مدل پنجمیم تابآوری اجتماعی» پیشنهاد کرد که شامل منابع، معنا، مناسبات، مشارکت و میانجیگری نهادی است. این مدل یک مقیاس استانداردشده موجود در ادبیات دانشگاهی نیست بلکه چارچوبی تحلیلی و تلفیقی است که از نظریههای تابآوری، جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی بهره میگیرد. مزیت این چارچوب آن است که تابآوری را به یک نمره کلی تقلیل نمیدهد و اجازه میدهد مشخص شود ظرفیت جامعه در کدام حلقه تقویت و در کدام حلقه تضعیف میشود. در این چارچوب «فاصله بهینه اجتماعی» نیز یک فاصله ثابت نیست بلکه حاصل تنظیم پویا میان این پنج حوزه است.
میم اول: منابع؛ نظریه حفاظت از منابع هابفول
میم نخست «منابع» است. هابفول[۲] (۱۹۸۹) در نظریه «حفاظت از منابع[۳]» نشان میدهد فشار روانی زمانی تشدید میشود که افراد با فقدان واقعی منابع ارزشمند یا تهدید به از دست دادن آنها مواجه شوند. درآمد، شغل، سلامت، زمان، منزلت، امنیت و حمایت اجتماعی همگی در زمره این منابع قرار میگیرند. اهمیت این نظریه برای تحلیل جامعه ایران روشن است. فشار پایدار بر منابع میتواند افق برنامهریزی افراد و خانوادهها را کوتاهتر کند، احساس کنترل را کاهش دهد و بخشی از انرژی روانی، زمانی و اجتماعی لازم برای مشارکت داوطلبانه و کنش جمعی را مصرف کند. در چنین شرایطی خانواده و شبکههای نزدیک معمولاً به نخستین ضربهگیر اجتماعی تبدیل میشوند. حمایتی که در کوتاهمدت ضروری و ارزشمند است اما اگر برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، میتواند خود به فرسایش منابع خانواده منجر شود.
منطق نظریه هابفول بر چند اصل مهم استوار است. نخست اینکه از دست دادن منابع معمولاً تأثیر روانشناختی شدیدتری از کسب منابع هماندازه دارد. دوم اینکه افراد برای محافظت از منابع موجود، کاهش فشار و دستیابی به منابع تازه ناگزیرند بخشی از منابع خود را سرمایهگذاری کنند. سوم اینکه کسانی که منابع بیشتری در اختیار دارند، معمولاً هم توان بیشتری برای حفاظت از داشتههای خود دارند و هم فرصت بیشتری برای کسب منابع تازه پیدا میکنند. در مقابل کسانی که منابع محدودتری دارند، بیشتر در معرض چرخههای فقدان قرار میگیرند. این منطق همان چیزی است که هابفول در قالب «مارپیچ فقدان منابع» توضیح میدهد.
در شرایط ایران این چارچوب میتواند توضیح دهد چرا فشارهای اقتصادی مداوم فقط بر تابآوری فردی اثر نمیگذارند، بلکه ممکن است بهتدریج ظرفیت شبکههای حمایتی خانوادگی را نیز کاهش دهند. خانوادهای که برای مدتی از عضو بیکار، بیمار یا کمدرآمد خود حمایت میکند، در واقع تابآوری تولید میکند. اما اگر مسیر دستیابی دوباره آن فرد به منابع مستقل فراهم نشود، هزینه سازگاری درون خانواده انباشته میشود. بنابراین سیاست تابآوری اجتماعی باید از حمایت اضطراری فراتر رود و به سمت توانمندسازی پایدار حرکت کند. نخستین قاعده فاصله بهینه نیز از همینجا حاصل میشود که عبارت است ازاینکه همبستگی اجتماعی نباید جایگزین دسترسی پایدار به منابع شود.
میم دوم: معنا؛ نظریه حس انسجام آنتونوفسکی
میم دوم «معنا» است. آنتونوفسکی[۴] (۱۹۸۷) در نظریه «حس انسجام» توضیح میدهد که توانایی انسان برای مواجهه با فشار، تا حد زیادی به سه ادراک وابسته است که عبارتند از: قابل فهم بودن، قابل مدیریت بودن و معنادار بودن. «قابلفهم بودن» به این معناست که فرد محیط پیرامون خود را تا چه اندازه منظم، توضیحپذیر و قابل پیشبینی میبیند. «قابلمدیریت بودن» ناظر بر این است که فرد تا چه اندازه احساس میکند برای مواجهه با چالشها منابع کافی در اختیار دارد. «معنادار بودن» نیز به این پرسش مربوط است که آیا فرد تلاش برای مواجهه با شرایط را ارزشمند و شایسته صرف انرژی میداند یا خیر.
همین منطق را میتوان با احتیاط در سطح اجتماعی نیز به کار گرفت. اطلاعات مبهم یا متناقض، رویههای پیشبینیناپذیر و فقدان توضیح روشن درباره تغییرات، هزینه روانشناختی شرایط دشوار را افزایش میدهند. بنابراین کیفیت اطلاعرسانی عمومی، ثبات نسبی رویهها و توضیحپذیری تصمیمها فقط مسائل ارتباطی نیستند بلکه آنها بخشی از زیرساخت روانشناختی تابآوری اجتماعیاند. هرچه محیط اجتماعی برای شهروندان قابلفهمتر و تا حدی قابلپیشبینیتر باشد، امکان برنامهریزی، احساس کنترل و تنظیم رفتار افزایش مییابد.
تغییرات جمعیتی جامعه ایران نیز اهمیت این موضوع را بیشتر میکنند. شهریتر شدن جامعه و افزایش سهم سالمندان به این معناست که الگوهای سنتی حمایت به تنهایی پاسخگوی همه نیازهای آینده نخواهند بود. همسایگی، حملونقل، مراقبت اجتماعی، دسترسی به خدمات و کیفیت فضاهای عمومی اهمیت بیشتری پیدا میکنند. در چنین جامعهای اتکای انحصاری به خانواده برای تولید تابآوری بهتدریج پرهزینهتر خواهد شد. از منظر آنتونوفسکی، سیاست تابآوری باید به افزایش شفافیت اطلاعاتی، ایجاد رویههای قابلپیشبینی و فراهمکردن امکان مشارکت شهروندان در اموری که بر زندگی آنان اثر مستقیم دارد کمک کند زیرا هر سه اقدام میتوانند احساس فهمپذیری، مدیریتپذیری و معناداری را تقویت کنند.
میم سوم: مناسبات؛ سرمایه اجتماعی پیوندی و پلزن پاتنام
میم سوم «مناسبات» است؛ یعنی معماری شبکههای اجتماعی. رابرت پاتنام (۲۰۰۰) میان سرمایه اجتماعی «پیوندی» و سرمایه اجتماعی «پلزن» تمایز میگذارد. سرمایه پیوندی در روابط درونگروهی و نسبتاً قوی میان خانواده، دوستان و افراد مشابه شکل میگیرد و کارکرد اصلی آن حمایت عاطفی، تقویت هویت و همبستگی درونگروهی است. سرمایه پلزن از روابط میان افراد و گروههای متفاوت پدید میآید و امکان دسترسی به اطلاعات تازه، فرصتها و منابع خارج از حلقه نزدیک را فراهم میکند. در کنار این دو، مفهوم سرمایه اجتماعی «اتصالدهنده» نیز برای توضیح روابط عمودی میان شهروندان و نهادهای رسمی و خدمترسان به کار میرود. شبکههای نزدیک در ایران نقش مهمی در حمایت روزمره دارند اما تابآوری عمومی زمانی افزایش مییابد که افراد بتوانند از مرز دایرههای آشنا عبور کنند و به اطلاعات، مهارت، فرصت و حمایت گروههای دیگر نیز دسترسی داشته باشند.
شواهد تجربی ایران نیز اهمیت این تمایز را نشان میدهد. مطالعات مربوط به بازسازی پس از زلزله و مواجهه با بلایای طبیعی نشان دادهاند که سرمایه اجتماعی پیوندی و پلزن هر دو میتوانند نقش حفاظتی داشته باشند اما در برخی مطالعات اثر سرمایه پلزن قویتر بوده است. پیام این یافته مهم است: تقویت خانواده ضروری است اما کافی نیست. شبکه اجتماعی را باید «زیرساخت نرم» تابآوری دانست؛ زیرساختی که بهتر است پیش از شرایط اضطراری شناسایی، متصل و تمرین شود.
این تمایز برای تحلیل جامعه ایران یک پیام دیگر نیز دارد. اگر بخش عمده حمایت در شبکههای خانوادگی، دوستی و همسایگی متمرکز شود، جامعه میتواند در کوتاهمدت ظرفیت جبرانی مهمی تولید کند اما چنانچه شبکههای پلزن و اتصالدهنده متناسب با آن توسعه پیدا نکنند، خطر «جزیرهای شدن» سرمایه اجتماعی وجود خواهد داشت. در چنین وضعیتی حمایت درون حلقههای نزدیک قوی است اما دسترسی به منابع و فرصتهای بیرونی و توان حل مسائل در مقیاس بزرگتر محدود میماند. به بیان دیگر فاصله بهینه اجتماعی مستلزم آن است که شبکههای نزدیک حفظ شوند، اما مرزهای آنها نفوذپذیر باقی بماند.
میم چهارم: مشارکت؛ کارآمدی جمعی بندورا و سمپسون
میم چهارم «مشارکت» است که با مفهوم «کارآمدی جمعی» در آثار بندورا (۱۹۹۷, ۲۰۰۰) و سمپسون و همکاران (۱۹۹۷) بهتر فهمیده میشود. کارآمدی جمعی صرفاً اعتماد داشتن به دیگران نیست بلکه باور مشترک اعضای یک گروه به این است- که میتوانیم با همکاری یکدیگر بر نتیجه اثر بگذاریم- . بندورا کارآمدی جمعی را باور مشترک یک گروه به توانایی خود برای سازماندهی و اجرای اقداماتی میداند که دستیابی به نتایج مورد انتظار را ممکن میکنند. چنین باوری میتواند انگیزش، پایداری در برابر دشواری و عملکرد جمعی را تقویت کند. سمپسون و همکاران نیز این مفهوم را در سطح محله به ترکیب انسجام اجتماعی و آمادگی برای مداخله در جهت خیر عمومی پیوند میدهند.
در اینجا تمایز «اعتماد» از «کارآمدی جمعی» اهمیت ویژهای پیدا میکند. ممکن است افراد به اعضای خانواده یا همسایگان خود اعتماد زیادی داشته باشند اما باور نداشته باشند که همکاری آنان قادر است مسئلهای عمومی را حل کند. بنابراین یکی از نقاط کور در سنجش سرمایه اجتماعی آن است که صرفاً پرسیده شود «به چه کسی اعتماد دارید؟». برای سنجش واقعیتر تابآوری باید پرسید: «آخرین بار چه زمانی همکاری جمعی شما نتیجهای قابل مشاهده ایجاد کرد؟» این پرسش اعتماد منفعل را از تجربه واقعی عاملیت جمعی جدا میکند.
شواهد تجربی ایران نیز اهمیت این متغیر را تأیید میکنند. پژوهشهای انجام شده در برخی جوامع روستایی و محلی نشان دادهاند کارآمدی جمعی، هنجارهای اجتماعی و کیفیت رهبری محلی با تابآوری اجتماعی ارتباط مثبت دارند و در برخی مطالعات، کارآمدی جمعی از مهمترین پیشبینیکنندههای تابآوری بوده است. معنای سیاستی چنین یافتهای روشن است: مشارکت صرفاً یک ارزش هنجاری یا فرهنگی نیست بلکه میتواند سازوکاری برای تولید تابآوری باشد. تجربههای کوچک اما موفق حل مسئله محلی، شواهد ملموسی ایجاد میکنند که به شهروندان نشان میدهد همکاری آنان نتیجه دارد و همین تجربه میتواند سرمایه روانشناختی لازم برای همکاریهای بعدی را تقویت کند.
میم پنجم: میانجیگری نهادی؛ سرمایه اتصالدهنده
میم پنجم «میانجیگری نهادی» است؛ حلقهای که تابآوری فردی و شبکهای را به تابآوری عمومی متصل میکند. در ادبیات سرمایه اجتماعی این حوزه را میتوان با مفهوم سرمایه اجتماعی «اتصالدهنده» توضیح داد یعنی روابطی که شبکههای محلی را به مدرسه، مرکز سلامت، مدیریت شهری، سازمانهای حمایتی، انجمنهای تخصصی و دیگر نهادهای خدمترسان متصل میکنند.
سرمایه پیوندی به افراد امکان میدهد در حلقههای نزدیک حمایت دریافت کنند، سرمایه پلزن آنان را به گروهها و شبکههای متفاوت متصل میکند و سرمایه اتصالدهنده امکان دسترسی شبکههای اجتماعی به منابع رسمی و ظرفیتهای نهادی را فراهم میآورد.
وولکاک و نارایان[۵] (۲۰۰۰) بر اهمیت این سطح از سرمایه اجتماعی بهویژه برای گروهها و مناطقی تأکید میکنند که برای دستیابی به خدمات، منابع و فرصتهای رسمی نیازمند ارتباط مؤثر با ساختارهای نهادی هستند. بنابراین اگر خانواده و محله از پیوندهای داخلی قوی برخوردار باشند اما نتوانند به منابع آموزش، سلامت، حمایت اجتماعی یا فرصتهای رسمی متصل شوند، بخشی از ظرفیت تابآوری آنها بالفعل نخواهد شد.
این نکته حلقه نهایی «فاصله بهینه» را روشن میکند. جامعه تابآور نه جامعهای است که تمام نیازهای خود را به نهادها واگذار کند و نه جامعهای که همه هزینهها را در شبکههای خانوادگی و محلی جذب کند. تابآوری زمانی افزایش مییابد که میان ظرفیتهای خودیاری خانواده و اجتماع محلی و ظرفیتهای سازمانیافته نهادهای خدمترسان، پیوندی کارآمد و قابل اتکا شکل بگیرد.
تحلیل دادههای سازمان امور اجتماعی کشور
دادههای اعلام شده از سوی سازمان امور اجتماعی کشور تصویری چندبعدی و در عین حال قابل تأمل از جامعه ایران ارائه میکنند. بر اساس دادههای نقلشده، شاخص ترکیبی سرمایه اجتماعی از حدود ۴۳.۵ در سال ۱۳۹۴ به حدود ۳۶.۶ در سال ۱۴۰۴ کاهش یافته است. در گزارشهای مربوط به این پیمایش گفته شده است که بخش مهمی از این کاهش در سطح کلان رخ داده، در حالی که سرمایه اجتماعی در سطح خرد، شامل روابط خانوادگی، دوستی، همسایگی و شبکههای نزدیک، پایداری بیشتری نشان داده و در برخی مؤلفهها تقویت شده است. همزمان، احساس تعلق اجتماعی حدود ۶۴ درصد و افتخار به ایرانی بودن حدود ۷۶ درصد گزارش شده است. در همان دادهها، حدود ۲۵ درصد پاسخگویان احساس عدالت و برابری داشتهاند، حدود ۶۰ درصد نسبت به بهبود شرایط آینده امیدواری محدودی ابراز کردهاند و حدود ۸۰ درصد نیز مخالفت خود را با برهم خوردن نظم و ثبات اجتماعی بیان کردهاند.
این مجموعه دادهها را نباید به یک گزاره ساده درباره «بالا» یا «پایین» بودن سرمایه اجتماعی فروکاست. تعلق اجتماعی، اعتماد، احساس عدالت، امید به آینده و ترجیح ثبات، متغیرهای متفاوتیاند و ممکن است همزمان در جهتهای مختلف حرکت کنند. فرد میتواند احساس تعلق بالایی به جامعه داشته باشد و در عین حال نسبت به آینده نگران باشد؛ همانگونه که ترجیح ثبات اجتماعی نیز الزاماً معادل رضایت از همه شرایط موجود نیست. بنابراین ارزش تحلیلی این دادهها بیشتر در کنار هم قرار دادن ابعاد مختلف نگرش اجتماعی است تا استخراج یک حکم کلی از هر کدام.
این الگو را میتوان با مدل فاصله بهینه نیز تحلیل کرد. هنگامی که شبکههای کلان از نظر اعتماد یا دسترسی با محدودیت مواجه میشوند، شبکههای خرد میتوانند بخشی از بار حمایت را جذب کنند. خانواده، دوستان و همسایگان در این حالت مانند نوعی «ضربهگیر اجتماعی» عمل میکنند. این ظرفیت بسیار مهم است، اما نامحدود نیست. اگر میان شبکههای خرد و ظرفیتهای میانی و نهادی ارتباط کافی ایجاد نشود، ممکن است منابع شبکههای نزدیک بهتدریج تحلیل رود. خانوادهای که از عضو بیکار خود حمایت میکند، تابآوری فردی تولید میکند اما اگر شبکه آموزش مهارت، بازار کار، خدمات اجتماعی و دیگر ظرفیتهای مربوط نتوانند آن فرد را دوباره به مسیر دسترسی مستقل به منابع متصل کنند، هزینه تولید تابآوری بهتدریج درون خانواده انباشته میشود.
پیشنهادهای سیاستی: از توان تحمل به ظرفیت عمل
از این منظر سیاست تابآوری اجتماعی در ایران بهتر است بهتدریج از سنجش «توان تحمل» به سوی سنجش «ظرفیت عمل» حرکت کند. تفاوت این دو رویکرد بنیادی است. پرسش نخست میخواهد بداند جامعه چه میزان فشار را میتواند تاب بیاورد و پرسش دوم میخواهد بداند افراد و شبکههای اجتماعی برای حل مسئله، یادگیری، دسترسی به منابع و بازسازی شرایط خود چه امکاناتی در اختیار دارند. مدل پنجمیم میتواند مبنایی برای این تغییر زاویه دید باشد.
۱. داشبورد ملی تابآوری
نخستین پیشنهاد طراحی یک داشبورد چندبعدی برای سنجش تابآوری اجتماعی است که به یک عدد کلی محدود نباشد. چنین داشبوردی میتواند شاخصهایی مانند وضعیت منابع، احساس کنترل، اعتماد، تعلق، امید، کارآمدی جمعی، کیفیت شبکههای پیوندی و پلزن و میزان اتصال به خدمات و نهادهای واسط را هم زمان اندازهگیری کند. اهمیت اصلی این ابزار آن است که سنجش تا حد امکان به سطح شهرستان و محله نزدیک شود زیرا دو منطقه با میانگین مشابه تابآوری ممکن است از نظر منابع و علل آسیبپذیری کاملاً متفاوت باشند.
۲. سرمایهگذاری بر نهادهای واسط
دومین محور تقویت نهادهای واسط و شبکههایی است که سرمایه پیوندی را به سرمایه پلزن و اتصالدهنده تبدیل میکنند. انجمنهای محلهای، شبکههای حرفهای، تشکلهای داوطلبانه، نهادهای اجتماعی محلی و سایر سازوکارهای میانجی میتوانند میان خانواده، محله و ساختارهای رسمی پل بزنند. اهمیت این نهادها در آن است که ظرفیتهای پراکنده جامعه را به جریان منابع، اطلاعات و فرصتهای گستردهتر متصل میکنند و از باقی ماندن حمایت اجتماعی در حلقههای بسته جلوگیری میکنند.
۳. پروژههای مشارکتی کوچک اما نتیجهدار
سومین محور طراحی پروژههای مشارکتی کوچک اما دارای نتیجه قابل مشاهده است. کارآمدی جمعی با توصیه به مشارکت ایجاد نمیشود. شهروندان باید تجربه کنند که همکاری آنان نتیجهای ملموس دارد. حل یک مسئله کوچک محیطی، اجتماعی یا خدماتی در سطح محله، اگر با مشارکت واقعی و نتیجه قابل مشاهده همراه باشد، میتواند در مقیاسی محدود «شاهد موفقیت جمعی» تولید کند. تکرار چنین تجربههایی بهتدریج باور افراد به اثربخش بودن همکاری را افزایش میدهد و سرمایه روانشناختی لازم برای مشارکت در مسائل بزرگتر را فراهم میکند.
۴. ارزیابی سیاستها از منظر بار تابآوری
چهارمین پیشنهاد اضافهکردن مفهوم «بار تابآوری» به ارزیابی سیاستهاست. پرسش ساده اما مهم این است که هر تصمیم یا تغییر اجتماعی چه میزان از هزینه سازگاری را به فرد، خانواده، محله یا نهادهای واسط منتقل میکند. سیاستی که در کوتاهمدت مسئلهای را مدیریت کند اما هزینه آن را بهطور مستمر بر شبکه خانوادگی یا منابع روانشناختی افراد تحمیل کند، ممکن است در ظاهر سازگاری ایجاد کرده باشد اما در بلندمدت از ذخایر تابآوری بکاهد. ارزیابی «بار تابآوری» میتواند به سیاستگذار نشان دهد هزینه پنهان سازگاری در کدام بخش جامعه در حال انباشته شدن است.
۵. شفافیت و توضیحپذیری تصمیمها
پنجمین محور افزایش شفافیت اطلاعاتی، ثبات نسبی رویهها و توضیحپذیری تصمیمهای عمومی است. این مؤلفه مستقیماً با نظریه حس انسجام آنتونوفسکی ارتباط دارد. وقتی افراد بتوانند منطق شرایط و تصمیمها را بهتر درک کنند، احتمال اینکه محیط را قابلفهم و تا حدی قابلمدیریت تجربه کنند افزایش مییابد. پیشبینیپذیری هیچگاه کامل نیست اما کاهش ابهام غیرضروری میتواند هزینه روانشناختی شرایط دشوار را پایین بیاورد و امکان برنامهریزی را افزایش دهد.
این مجموعه پیشنهادها یک مزیت سیاستی مشترک دارند و آن این است که تابآوری را پیش از بروز فشار قابل مشاهده میکنند. اگر در محلهای شبکههای اجتماعی گسترده باشد اما کارآمدی جمعی پایین باشد، نسخه تقویت تابآوری آن با محلهای که شبکه اجتماعی ضعیف ولی خدمات نهادی مناسبی دارد یکسان نخواهد بود. به همین دلیل یک عدد ملی برای «میزان تابآوری»، هرچند برای مقایسه جذاب است، برای سیاستگذاری کافی نیست. تابآوری اجتماعی باید به شکل یک «پروفایل چندبعدی» مطالعه شود. پروفایلی که نقاط قوت و حلقههای آسیبپذیر هر جامعه محلی را بهطور جداگانه نشان دهد.
نتیجهگیری: تابآوری بهعنوان ظرفیت یادگیری و بازتولید
نتیجه این تحلیل شاید در نگاه نخست خلاف شهود باشد: جامعه تابآور الزاماً جامعهای نیست که اعضای آن فقط مقاومتر یا قادر به تحمل فشار بیشتری باشند. جامعهای است که بتواند میان منابع، معنا، مناسبات، مشارکت و میانجیگری نهادی پیوند برقرار کند و در عین حفظ همبستگی، فضای لازم برای عاملیت افراد و گروهها را نیز فراهم سازد. جامعه ایران از ذخایر مهمی چون خانواده، هویت مشترک، تجربههای همیاری و شبکههای محلی برخوردار است اما تبدیل این ذخایر به تابآوری پایدار مستلزم دسترسی به منابع قابل اتکا، اطلاعات قابل فهم، تجربه واقعی اثرگذاری جمعی و اتصال شبکههای محلی به ظرفیتهای نهادی است. در چنین چارچوبی تابآوری دیگر نام دیگری برای تحمل نیست بلکه ظرفیت جامعه برای یادگیری، بازآرایی و بازتولید منابع است.
در اینجا دوباره میتوان به معمای جوجهتیغی بازگشت. مسئله جامعه تابآور نه حذف تیغهاست و نه چسباندن جوجهتیغیها به یکدیگر. مسئله پیدا کردن معماری رابطهای است که در آن گرمای همبستگی حفظ شود، بدون آنکه استقلال، منابع و عاملیت اعضا فرسوده شود. پنجمیم در واقع پنج تنظیمکننده همین فاصلهاند: «منابع» امکان عمل میدهند، «معنا» شرایط را فهمپذیر و مدیریتپذیر میکند، «مناسبات» شبکه حمایت و دسترسی را میسازند، «مشارکت» اعتماد را به کنش مؤثر تبدیل میکند و «میانجیگری نهادی» ظرفیتهای پراکنده را به منابع و خدمات پایدار متصل میسازد.
از این رو پرسش مناسب برای سیاستگذاری تابآوری اجتماعی ایران این نیست که «جامعه تا چه اندازه فشار را تحمل میکند؟» بلکه پرسش دقیقتر این است که «چه منابع، روابط، معانی و سازوکارهایی باید ساخته یا تقویت شوند تا مردم بتوانند در شرایط دشوار مؤثرتر عمل کنند، از تجربه بیاموزند و ظرفیتهای خود را برای آینده بازتولید کنند؟». پرسش نخست تابآوری را به آستانه تحمل تقلیل میدهد اما پرسش دوم آن را به توان کنش، یادگیری و تجدید منابع تبدیل میکند. شاید همین تفاوت مرز میان جامعهای باشد که فقط از فشارها عبور میکند و جامعهای که پس از هر تجربه، برای مواجهه با آینده آمادهتر میشود.
منابع
News. https://www.mehrnews.com/news/6861764/
https://www.jamaran.news/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-132/1713616-%D8%A8%D8%B7%D8%AD%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%AD%D9%85%D9%84-%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81-%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF
https://ana.ir/fa/news/1063333/
https://www.asriran.com/fa/news/1171523/
https://vista.ir/2608/531/yy3lu/
Antonovsky, A. (1987). Unraveling the mystery of health: How people manage stress and stay well. Jossey-Bass.
Bandura, A. (1997). Self-efficacy: The exercise of control. W.H. Freeman.
Hobfoll, S. E. (1989). Conservation of resources: A new attempt at conceptualizing stress. American Psychologist, 44(۳), ۵۱۳–۵۲۴. https://doi.org/10.1037/0003-066X.44.3.513
Keck, M., & Sakdapolrak, P. (2013). What is social resilience? Lessons learned and ways forward. Erdkunde, 67(۱), ۵–۱۹. https://doi.org/10.3112/erdkunde.2013.01.02
Maner, J. K., DeWall, C. N., Baumeister, R. F., & Schaller, M. (2007). Does social exclusion motivate interpersonal reconnection? Resolving the “porcupine problem.” Journal of Personality and Social Psychology, 92(۱), ۴۲–۵۵. https://doi.org/10.1037/0022-3514.92.1.42
Norris, F. H., Stevens, S. P., Pfefferbaum, B., Wyche, K. F., & Pfefferbaum, R. L. (2008). Community resilience as a metaphor, theory, set of capacities, and strategy for disaster readiness. American Journal of Community Psychology, 41(۱–۲), ۱۲۷–۱۵۰. https://doi.org/10.1007/s10464-007-9156-6
Putnam, R. D. (2000). Bowling alone: The collapse and revival of American community. Simon & Schuster.
Sampson, R. J., Raudenbush, S. W., & Earls, F. (1997). Neighborhoods and violent crime: A multilevel study of collective efficacy. Science, 277(۵۳۲۸), ۹۱۸–۹۲۴. https://doi.org/10.1126/science.277.5328.918
Schopenhauer, A. (1851). Parerga and Paralipomena (Vol. 2).
Woolcock, M., & Narayan, D. (2000). Social capital: Implications for development theory, research, and policy. The World Bank Research Observer, 15(۲), ۲۲۵–۲۴۹. https://doi.org/10.1093/wbro/15.2.225
[۱] Hedgehog’s Dilemma
[۲] Hobfoll
[۳] Conservation of Resources Theory
[۴] Antonovsky
[۵] Woolcock & Naraya
