تعداد کلمات:۱۱۶۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه
نویسنده:محمدجواد قاسمیان نیک
ماجرا از شب اول شروع نشد در شب صد و دهم هم تمام نخواهد شد چرا که در ظهر روز دهم تمام نشده بود. درست در میانه بهت و سوگ، خیابانها پر شد از آدمهایی که کسی دعوتشان نکرده بود؛ نه پیامکی، نه فراخوانی، نه تریبونی. فقط یک خبر آمده بود و یک ملت از خانهها بیرون زده بود. شهادت قائد امت آیتالله سید علی خامنهای، مردی که حدود چهار دهه ردای رهبری بر دوش داشت و سکاندار کشتی این ملت و نظام بود، حالا خودش به حقیقتی بدل شده بود که عمری از آن میگفت: هنر خون. همان رازی که امام حسین (ع) را از کربلای سال ۶۱ هجری به امروز ایران کشانده و اینبار از کالبد یک رهبر، روحی تازه در کالبد یک ملت دمیده است. و عجب نام وزینی است سیدالشهدا برای ایشان.
واقعیت این است که ما با پدیدهای روبهرو هستیم که از فرمولهای خشک سیاسی و جامعهشناختی فراتر میرود؛ پدیدهای به نام همبستگیسازی با مبنای قدرت و هنر خون. پارادوکسی از خشکی و زمختی قدرت در نگاه غرب و لطافت و ملاحت هنر در شرق. رهبر معظم انقلاب در پیام به مناسبت ارتحال بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران در روز ۱۴ خرداد، فرمود که: «چهار دهه رهبری خامنهای عزیز، جامعه را به چنان سطحی رساند که پس از واقعه عظیم شهادتش، نصابی تازه از بعثت ملت ایران شکل گرفت.» این جمله را باید مکث کرد و درنگ. بعثت واژهای نیست که بشود سرسری از کنارش گذشت؛ یعنی برانگیختگی، یعنی خروج از غفلت، یعنی تولد دوباره و وقتی مضاف ملت قرار میگیرد توان و قوه آن ضربدر قدرت اجتماعی ملت و جامعه میشود. برانگیختی ملی، خروجی از غفلت جمعی و همچنین تولد جامعهای جدید. و حالا ایران پس از شهادت رهبرش، وارد نصابی تازه از رشد شده است. برانگیختگی ملی به سوی ساختن جامعه اسلامی.
اینجاست که مفهوم هنر خون جان میگیرد. بگذارید برگردیم به تجربهای عینی دیماه ۱۳۹۸ که سردار حاج قاسم سلیمانی را شهید کردند. رهبر شهید در دیدار با خانواده این شهید والا مقام گفت: « شهید سلیمانی برای آمریکا (نماد تمدن و استکبار) خطرناکتر از سردار سلیمانی است. این جمله را نباید یک تعارف یا بزرگداشت ساده تلقی کرد؛ این یک قاعده الهیاتی-جامعهشناختی است. سردار و فرمانده زنده یک فرمانده بود با حد و مرز، با ساعت و تقویم، با حوزه نفوذ مشخص؛ اما سردار شهید از مرزها عبور کرد و تبدیل شد به یک گفتمان، یک قبله نما، یک نقطه جوش که دلهای میلیونها انسان را در ایران و عراق و لبنان و یمن به هم گره زد. امروز درباره رهبر شهید هم همین معادله با ضریب تاثیر بسیار بالاتر جاری است. رهبر دیروز یک شخصیت حقوقی با وظایف مشخص بود؛ رهبر شهید امروز یک روح است، یک پرچم، محوری که حتی آنها که شاید نقدی به سیاستهایش داشتند، حالا در سوگش یکدل شدند و شبها خیابان را در سوگ این فرد قرق کردند.
این خاصیت خون است و خاصیت خون از کربلا میآید. امام حسین (ع) هزار و چهارصد سال پیش روی شنهای طف صحرا، الگوی بیبدیل همین هنر را به نمایش گذاشت. خونی که ریخته شد، نهتنها اسلام را زنده نگه داشت، بلکه امید به فردا به عنوان پیشران حیاتی تمدن اسلامی را در دلها نهادینه کرد. به تعبیر امام خمینی، بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی، که این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.[۱] جالب است که امام این جمله را در بحبوحه انقلاب ۵۷ و در میان هیاهوی سیاسی آن روزها گفت؛ انگار میدانست که زندهماندن فقط یک مفهوم الهیاتی انتزاعی نیست، بلکه یک سازوکار واقعی اجتماعی-تمدنی است. رهبر شهید نیز در باب زنده نگه داشتن این مسیر و مبنا بیان کرد که امام باقر و امام صادق علیهالسلام … عزای امام حسین علیهالسلام را بهعنوان راهبردی برای جامعهی اسلامی در عصر غیبت ارائه نمودند تا مسلمانان دفاع نمایند، لذا راهبرد زنده نگهداشتن عاشورا که توسط باقرین علیهماالسلام بر اساس الگوی ضعف، فرصت در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت ارائه شده است، بیانگر این است که مسلمانان در هر زمان و مکانی که قرار میگیرند، در مقابل ظلم و ستم و انحرافات بایستند و خود را بیتفاوت به این امر نشان ندهند.[۲]
و قیام برای خدا، جان کلام است. در تبیین آیه شریفه فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا[۳] میتوان از تمثیل مردم مبعوث شده استفاده نمود. مردمی که برای دفاع از کشور خود کنار نبودند و با تمام توان وسط میدان ایستادند. کدام میدان؟ همان جایی که نه صرفا در عرصه جغرافیای شهری حاصل برهمکنش چند خیابان مختلف باشد، بلکه در محل تقاطع ورود خروج اندیشههای مختلف برای رسیدن به هدف خاص بود. جایی که در نظریه بوردیو محیطهایی هستند که در آن بین افراد و بین گروهها، رقابت اتفاق میافتد. رقابتی در عرصه موقعیتهای مختلف اما با هدفی واحد.
امیل دورکیم، جامعهشناس کلاسیک فرانسوی، از مفهوم همبستگی مکانیکی و ارگانیکی سخن میگوید؛ اما آنچه در ایران و در بستر فرهنگ عاشورایی میبینیم، یک نوع همبستگی فرامکانیکی و فراتر از تقسیمکار اجتماعی است؛ میتوان نامش را همبستگی مبتنی بر شهادت یا همان قدرت خون گذاشت. در این نوع همبستگی، نه شباهتهای قومی و نژادی تعیینکننده است و نه وابستگیهای اقتصادی و شغلی. آنچه آدمها را به هم گره میزند، یک خاطره جمعی از جنس خون و یک عاطفه مشترک از جنس شهادت است. مایکل فیشر، ایرانشناس آمریکایی نیز اشاره دارد که مجالس روضه و هیئتهای عزاداری محرم در ایران، شبکهای از اعتماد و همدلی افقی میان طبقات مختلف میسازد که در بزنگاههای تاریخی، ناگهان به یک نیروی سیاسی و اجتماعی عظیم تبدیل میشود. رهبر شهید نیز از همین شبکهها با تعبیر قرارگاههای نرمافزاری جبهه فرهنگی انقلاب یاد میکرد و در واقع سالهای سال برای ساختن آن هزینه کرد. هزینههایی از جنس وقت گذاشتن، از جنس بها دادن، از جنس اهمیت دادن به جوانانی که میدان داران ۱۱۰ شب اخیر بودند.
حماسه ۱۱۰ شب حضور مستمر مردم، آن هم نه با سازماندهی رسمی، بلکه با انگیزهای برخاسته از دل، یک پدیده صرفاً سیاسی یا اجتماعی نیست؛ این یک بعثت اجتماعی است. همین تعبیر را میشود به قائد شهید هم اطلاق کرد. شهادت آیتالله خامنهای، خودش یک بعثت اجتماعی است؛ یک بیداری دوباره برای ملتی که شاید در لابهلای مشکلات روزمره، بخشی از حافظه حماسیاش را به فراموشی سپرده بود. این ۱۱۰ شب، بازتولید همان شور حسینی است، بازآفرینی همان عاشورا در مقیاس یک ملت، و نشانهای از آنکه ائمه معصومین (ع) و ولی فقیه در یک ویژگی مشترکاند: هر دو با خون خود، جامعه را از قاعدین به مجاهدین فرامیخوانند.
حالا او خودش به کاروان حسینی پیوسته و با همان حرارت، این ملت را گرم نگه داشته است. اکنون ایران حسین تا ابد پیروز است دیگر فقط یک شعار روی بنرهای شهری نیست؛ یک فرمول واقعی است، یک معادله الهی و اجتماعی که دو طرفش خون و انسجام است، قیام و بقا، شهادت و جاودانگی. و ما حالا در میانه این معادله ایستادهایم، تماشاگر حماسهای که خود بخشی از آنیم. خونش سند آزادی ماست، پرچمش سند پیروزی ما، و این ۱۱۰ شب، سند بعثتی است که تازه آغاز شده.
پاورقی
[۱] صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۳۳۰
[۲] https://khl.ink/f/57508
[۳] نساء/۹۵
