تعداد کلمات:۲۲۰۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۱۲ دقیقه
نویسنده:پروانه بیاتی
چرا برخی جوامع در برابر بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی توان بیشتری برای حفظ همکاری، اعتماد و نظم جمعی دارند، در حالی که در برخی شرایط، رفتارهای کوتاهمدت، بیاعتمادی و فاصله گرفتن از قواعد مشترک افزایش پیدا میکند؟ پاسخ به این پرسش تنها در سطح شرایط اقتصادی یا تصمیمهای فردی قابل توضیح نیست، بلکه به کیفیت پیوندهای اجتماعی، کارآمدی نهادها و نوع رابطه افراد با قواعد جمعی نیز مربوط میشود.
یکی از مفاهیمی که در جامعهشناسی برای تحلیل بخشی از این تحولات مورد توجه قرار گرفته، مفهوم «لمپنیسم» است. مفهومی که به دلیل کاربردهای عمومی و گاه ارزشی، نیازمند استفاده دقیق و محتاطانه است. در این یادداشت لمپنیسم نه به عنوان ویژگی ثابت یک گروه خاص، بلکه به عنوان الگویی از کنش اجتماعی بررسی میشود که در آن پیوند با سازمانیابی پایدار اجتماعی، مسئولیت جمعی و قواعد مشترک تضعیف میشود.
ریشه تاریخی این مفهوم به اصطلاح «لومپنپرولتاریا» در ادبیات مارکسیستی بازمیگردد. اصطلاحی که برای اشاره به گروههایی خارج از سازمانیابی منظم نیروی کار و ساختارهای پایدار تولیدی به کار میرفت. در مطالعات جامعهشناختی موخر این مفهوم برای تحلیل وضعیتهایی نیز به کار رفته است که در آن گسست از نهادهای اجتماعی، ضعف پیوندهای جمعی و گرایش به کنشهای مقطعی افزایش مییابد. با این وجود لمپنیسم را نباید با شرایط اقتصادی، محرومیت اجتماعی یا موقعیت افراد یکسان دانست. تجربه جوامع مختلف نشان میدهد که دشواریهای اقتصادی بهتنهایی موجب کاهش مسئولیت اجتماعی یا مشارکت جمعی نمیشوند. بسیاری از گروههای اجتماعی با وجود محدودیتها، از طریق شبکههای حمایتی، همکاری محلی و مشارکت اجتماعی، ظرفیت بالایی برای سازگاری نشان میدهند.
بنابراین مسئله اصلی در مطالعه لمپنیسم، بررسی شرایطی است که در آن برخی الگوهای رفتاری مانند ترجیح منافع کوتاهمدت بر منافع جمعی، فاصله گرفتن از قواعد پذیرفتهشده، ضعف مشارکت نهادی و کاهش احساس تعلق اجتماعی گسترش پیدا میکنند. در این چارچوب لمپنیسم یک پدیده اجتماعی است که در تعامل میان شرایط نهادی، فرهنگی و اقتصادی شکل میگیرد، نه یک ویژگی فردی یا گروهی ثابت.
اهمیت این موضوع زمانی روشنتر میشود که با مفهوم «تابآوری اجتماعی» پیوند داده شود. تابآوری اجتماعی به توان جامعه برای مواجهه با فشارها، حفظ کارکردهای اصلی، سازگاری با تغییرات و بازسازی پس از بحران اشاره دارد. این ظرفیت بر پایه اعتماد اجتماعی، همکاری، احساس تعلق، مشارکت و وجود نهادهای قابل اتکا شکل میگیرد. در این ساحت، هر عاملی که پیوندهای اجتماعی و نهادی را تضعیف کند، میتواند ظرفیت تابآوری جامعه را کاهش دهد. لمپنیسم زمانی اهمیت پیدا میکند که از سطح یک رفتار پراکنده فراتر رود و به الگویی گستردهتر از کنش اجتماعی تبدیل شود. الگویی که در آن قواعد مشترک، مسئولیت جمعی و همکاری اجتماعی جای خود را به رفتارهای واکنشی و کوتاهمدت میدهند.
تجربههای اجتماعی؛ مرز میان اعتراض، نارضایتی و گسست از قواعد مشترک
یکی از دشواریهای مهم در استفاده از مفهوم لمپنیسم، تفکیک آن از اعتراض اجتماعی و کنش جمعی است. هر نوع نارضایتی، اعتراض یا حضور خیابانی را نمیتوان لمپنیسم دانست زیرا بسیاری از جنبشهای اجتماعی در پاسخ به مطالبات اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی شکل میگیرند و بخشی از فرآیند طبیعی مشارکت در جوامع مدرن محسوب میشوند. نمونه جنبش «جلیقهزردها» در فرانسه در سال ۲۰۱۸ این تمایز را نشان میدهد. این جنبش ابتدا در اعتراض به افزایش قیمت سوخت و هزینههای زندگی شکل گرفت و مطالعات انجامشده درباره آن، عوامل مختلفی مانند کاهش اعتماد به نهادهای رسمی، احساس نابرابری فرصتها و نگرانیهای اقتصادی را در شکلگیری آن مؤثر دانستهاند. با این حال، تحلیل این جنبش نشان میدهد که میان اعتراض اجتماعی و رفتارهای گسسته از قواعد جمعی باید تفاوت قائل شد.
در حاشیه برخی اعتراضات گسترده، ممکن است رفتارهایی مانند تخریب اموال عمومی، خشونت گروهی یا کنشهایی که از اهداف اولیه یک حرکت اجتماعی فاصله میگیرند، شکل بگیرد. مسئله تحلیلی در این موارد اصل اعتراض نیست، بلکه نوع رابطه این رفتارها با قواعد مشترک، مسئولیت اجتماعی و ظرفیت گفتگوی جمعی است. از این روی استفاده علمی از مفهوم لمپنیسم نیازمند پرهیز از یکسانسازی میان اعتراض اجتماعی و گسست از قواعد نهادی است.
لمپنیسم و رفتارهای گروهی؛ نمونه هولیگانیسم ورزشی[۱]
یکی دیگر از حوزههایی که در مطالعات اجتماعی برای بررسی برخی الگوهای رفتاری گسسته از قواعد مشترک مورد توجه قرار گرفته، رفتارهای خشونتآمیز در محیطهای ورزشی، بهویژه هولیگانیسم فوتبال در برخی کشورهای اروپایی است. پژوهشهای مربوط به هولیگانیسم فوتبال نشان میدهد که این پدیده صرفاً به علاقه ورزشی یا تعلق هواداری محدود نیست. در برخی شرایط شکلهایی از هویت گروهی بسته، رقابت شدید میان گروهها، استفاده از خشونت برای نمایش تعلق جمعی و فاصله گرفتن از قواعد پذیرفتهشده میتواند به بخشی از این رفتارها تبدیل شود. اهمیت این نمونه برای بحث لمپنیسم در آن است که نشان میدهد یک هویت جمعی، در شرایط خاص، میتواند به جای تقویت همکاری اجتماعی، به تقابل و کاهش ظرفیت گفتگوی میان گروهها منجر شود. البته هواداری ورزشی در بسیاری از جوامع منبع مهم همبستگی و مشارکت اجتماعی است. مسئله زمانی شکل میگیرد که یک هویت جمعی از مسیرهای نهادی فاصله بگیرد و به رفتارهای تقابلی و ضدهمکارانه منجر شود. در این چارچوب لمپنیسم را میتوان نوعی گسست از ظرفیتهای سازنده زندگی جمعی تحلیل کرد؛ وضعیتی که در آن انرژی اجتماعی به جای قرار گرفتن در مسیر مشارکت، همکاری و حل مسئله، ممکن است به شکل کنشهای پراکنده، واکنشی و کوتاهمدت ظاهر شود.
رابطه لمپنیسم و تابآوری اجتماعی
تابآوری اجتماعی بر توان جامعه برای حفظ همکاری، اعتماد و سازمانیافتگی در شرایط دشوار استوار است. این ظرفیت زمانی تقویت میشود که افراد احساس کنند قواعد مشترک معنا دارند، نهادها قابل اتکا هستند و مشارکت جمعی میتواند به نتیجه برسد. بر این مبنا، لمپنیسم زمانی میتواند به عنوان عاملی تضعیفکننده تابآوری اجتماعی مورد توجه قرار گیرد که به الگویی پایدار تبدیل شود. الگویی که در آن بیاعتمادی، ترجیح منافع فوری، کاهش مسئولیت جمعی و فاصله گرفتن از نهادهای اجتماعی گسترش پیدا کند.
در نقطه مقابل، جامعهای که از شبکههای ارتباطی قوی، نهادهای میانجی فعال و فرصتهای مشارکت واقعی برخوردار باشد، توان بیشتری برای تبدیل اختلافها و نارضایتیها به گفتگو، اصلاح و همکاری خواهد داشت. بنابراین، مسئله اصلی سیاستگذاری اجتماعی صرفاً مقابله با برخی رفتارهای آسیبزا نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که در آن کنشهای سازنده اجتماعی امکان رشد بیشتری پیدا کنند.
صورتبندی مسئله در شرایط ایران
کاربرد مفهوم لمپنیسم در ایران نیازمند دقت مفهومی است زیرا این واژه در کاربرد عمومی گاهی به عنوان یک برچسب اجتماعی برای توصیف افراد یا گروههای خاص استفاده میشود. در حالی که در تحلیل جامعهشناختی اهمیت این مفهوم نه در نامگذاری افراد، بلکه در شناخت الگوهایی از کنش اجتماعی است که میتوانند پیوندهای جمعی، اعتماد نهادی و ظرفیت همکاری را تضعیف کنند.
جامعه ایران نیز مانند بسیاری از جوامع دیگر با تغییرات اقتصادی، فرهنگی و ارتباطی گستردهای مواجه است. تحول در ساختار اشتغال، گسترش برخی فعالیتهای غیررسمی، تغییر الگوهای ارتباطی و افزایش سرعت تحولات اجتماعی، از جمله عواملی هستند که میتوانند بر رابطه افراد با نهادهای رسمی و غیررسمی اثر بگذارند. در عین حال این تحولات را نباید به صورت خطی به گسترش لمپنیسم تعبیر کرد. وجود فشارهای اجتماعی یا تغییرات اقتصادی به خودی خود به معنای کاهش مسئولیت اجتماعی یا تضعیف مشارکت نیست. شبکههای خانوادگی، همیاری محلی و سرمایه اجتماعی در بسیاری از شرایط میتوانند نقش مهمی در حفظ همکاری و سازگاری جامعه ایفا کنند.
مسئله زمانی اهمیت پیدا میکند که ضعف پیوندهای نهادی و کاهش اعتماد اجتماعی، زمینه را برای تثبیت رفتارهایی فراهم کند که بیشتر بر منافع کوتاهمدت، روابط غیررسمی و راهحلهای فردی استوار هستند. در چنین شرایطی ظرفیت جامعه برای تبدیل اختلافها به گفتگو و حل مسائل از مسیرهای جمعی کاهش مییابد. پژوهشهای اجتماعی درباره جوامع مختلف نیز نشان میدهد که کاهش اعتماد نهادی و احساس فاصله میان جامعه و نهادهای رسمی میتواند زمینه شکلگیری اشکال جدیدی از کنش اجتماعی را فراهم کند. تجربه جنبش جلیقهزردها در فرانسه نمونهای از این وضعیت است. پژوهشها درباره این جنبش نشان دادهاند که شکلگیری آن حاصل ترکیبی از عوامل مختلف، از جمله نگرانیهای اقتصادی، احساس نابرابری، کاهش اعتماد به نهادهای رسمی و برداشت افراد از جایگاه اجتماعی خود بوده است. این نمونه نشان میدهد که میان اعتراض اجتماعی و گسست از قواعد جمعی باید تفاوت گذاشت. یک جامعه تابآور، جامعهای نیست که در آن هیچ نارضایتی یا اختلافی وجود نداشته باشد بلکه جامعهای است که بتواند اختلافها و مطالبات را از مسیرهای نهادی، گفتگو و مشارکت مدیریت کند.
لمپنیسم به مثابه فرسایش ظرفیت جمعی
بر مبنای این تحلیل لمپنیسم را میتوان یکی از عوامل بالقوه فرسایش تابآوری اجتماعی دانست نه به این معنا که گروهی از افراد فاقد ظرفیت اجتماعی هستند، بلکه به این معنا که برخی الگوهای رفتاری میتوانند منابع لازم برای همکاری جمعی را تضعیف کنند. جامعه در زمان بحران به اعتماد متقابل، پذیرش قواعد مشترک و توانایی همکاری میان افراد و نهادها نیاز دارد. هر اندازه این عناصر ضعیفتر شوند، حل مسائل جمعی دشوارتر و هزینه هماهنگی اجتماعی بیشتر میشود. در چنین شرایطی افزایش رفتارهای کوتاهمدت، کاهش تمایل به مشارکت، بیاعتمادی گسترده و ترجیح راهحلهای فردی بر راهحلهای جمعی میتواند ظرفیت جامعه برای یادگیری، اصلاح و سازگاری را کاهش دهد. از این منظر مسئله اصلی در مطالعه لمپنیسم، شناسایی یک گروه اجتماعی خاص نیست، بلکه فهم فرآیندهایی است که میتوانند پیوند میان افراد، نهادها و اهداف جمعی را تضعیف کنند.
دلالتهای سیاستی؛ تقویت پیوندهای اجتماعی به جای برچسبزنی
تحلیل جامعهشناختی لمپنیسم زمانی میتواند برای سیاستگذاری عمومی مفید باشد که به جای تمرکز بر افراد یا گروههای خاص، بر فرآیندهای اجتماعی شکلدهنده برخی الگوهای رفتاری تمرکز کند. تجربه جوامع مختلف نشان میدهد که رفتارهای گسسته از قواعد مشترک معمولاً در خلأ شکل نمیگیرند، بلکه با عواملی مانند ضعف پیوندهای اجتماعی، کاهش فرصتهای مشارکت، کاهش اعتماد نهادی و محدودشدن مسیرهای سازنده کنش جمعی ارتباط دارند. بر این پایه، مواجهه با پیامدهای احتمالی لمپنیسم نیازمند سیاستهایی است که ظرفیتهای اجتماعی را تقویت کنند. هدف سیاستگذاری نباید صرفاً کنترل برخی رفتارهای نامطلوب باشد، بلکه باید ایجاد شرایطی باشد که در آن مشارکت، مسئولیتپذیری و همکاری اجتماعی امکان رشد بیشتری پیدا کند.
یکی از مهمترین حوزهها در این زمینه تقویت نهادهای واسط اجتماعی است. انجمنهای حرفهای، سازمانهای داوطلبانه، نهادهای محلی، تشکلهای فرهنگی و سایر اشکال مشارکت مدنی میتوانند نقش مهمی در ایجاد پیوند میان افراد و جامعه ایفا کنند. هرچه فرصتهای مشارکت سازنده بیشتر باشد، امکان تقویت احساس تعلق و مسئولیت اجتماعی نیز افزایش مییابد.
حوزه دیگر افزایش اعتماد نهادی است. مطالعات مربوط به سرمایه اجتماعی نشان میدهد که اعتماد عمومی یکی از عوامل مهم در همکاری اجتماعی و مواجهه مؤثر با بحرانهاست. جامعهای که شهروندان آن احساس کنند نهادها قابل پیشبینی، پاسخگو و منصفانه هستند، ظرفیت بیشتری برای مدیریت اختلافها و عبور از دورههای دشوار خواهد داشت. همچنین سیاستهای آموزشی و فرهنگی میتوانند در تقویت مهارتهای گفتگو، همکاری و مسئولیت اجتماعی نقش داشته باشند. تابآوری اجتماعی تنها از طریق منابع مادی شکل نمیگیرد، بلکه به توانایی افراد برای تعامل، حل مسئله جمعی و پذیرش قواعد مشترک نیز وابسته است.
جمعبندی؛ لمپنیسم و وضعیت پیوندهای اجتماعی
لمپنیسم مفهومی است که در صورت استفاده دقیق میتواند به فهم بخشی از تحولات اجتماعی کمک کند اما استفاده نادرست از آن ممکن است به برچسبزنی یا سادهسازی مسائل پیچیده اجتماعی منجر شود. این مفهوم نباید برای توصیف گروههای اجتماعی یا افراد خاص به کار رود، بلکه باید به عنوان ابزاری تحلیلی برای بررسی برخی الگوهای رفتاری و اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد.
مهمترین نکته در پیوند میان لمپنیسم و تابآوری اجتماعی این است که ظرفیت یک جامعه برای مواجهه با بحرانها تنها به منابع اقتصادی وابسته نیست، بلکه به کیفیت روابط اجتماعی، میزان اعتماد، قدرت نهادها و امکان مشارکت جمعی نیز بستگی دارد. بر مبنای این تحلیل لمپنیسم زمانی میتواند بر تابآوری اجتماعی اثر منفی بگذارد که به گسترش الگوهایی مانند بیاعتمادی پایدار، ترجیح منافع کوتاهمدت، فاصله گرفتن از قواعد مشترک و کاهش مشارکت اجتماعی منجر شود. در جانب دیگر جامعهای که از نهادهای اجتماعی فعال، فرصتهای مشارکت و اعتماد متقابل برخوردار باشد، توان بیشتری برای تبدیل فشارها و اختلافها به فرآیندهای اصلاحی و سازنده خواهد داشت.
تجربه جوامع مختلف نشان میدهد که حفظ تابآوری اجتماعی نه با حذف اختلافها، بلکه با ایجاد ظرفیت مدیریت اختلافها امکانپذیر است. اعتراض اجتماعی، تفاوت دیدگاهها و تنوع سبکهای زندگی بخشی از واقعیت جوامع مدرن هستند. مسئله اصلی آن است که این تفاوتها در چه چارچوبی مدیریت شوند و آیا نهادهای اجتماعی توان تبدیل آنها به گفتگو و همکاری را دارند یا خیر.
در مجموع مطالعه لمپنیسم میتواند این پرسش را پیش روی سیاستگذاران قرار دهد: چگونه میتوان شرایطی ایجاد کرد که انرژی اجتماعی به جای حرکت به سمت کنشهای پراکنده و کوتاهمدت، در مسیر مشارکت، همکاری و حل مسائل جمعی قرار گیرد؟ پاسخ به این پرسش بیش از آنکه به کنترل اجتماعی وابسته باشد، به تقویت پیوندهای نهادی، افزایش اعتماد عمومی و توسعه ظرفیتهای مشارکت اجتماعی مرتبط است.
منابع و پاورقی
Wacquant, L. (2008). Urban Outcasts: A Comparative Sociology of Advanced Marginality. Cambridge: Polity Press.
Putnam, R. D. (2000). Bowling Alone: The Collapse and Revival of American Community. New York: Simon & Schuster.
Dunning, E., Murphy, P., & Williams, J. (1988). The Roots of Football Hooliganism: An Historical and Sociological Study. London: Routledge.
Spaaij, R. (2012). Understanding Football Hooliganism: A Comparison of Six Western European Football Clubs. Amsterdam: Amsterdam University Press.
Algan, Y., Beasley, E., Cohen, D., & Foucault, M. (2019). Les origines du mouvement des Gilets jaunes. Paris: Éditions du Seuil.
[۱] هولیگانیسم ورزشی به مجموعهای از رفتارهای گروهی در محیطهای ورزشی اشاره دارد که با خشونت، تخریب، تقابل شدید میان گروههای هواداری و فاصله گرفتن از قواعد پذیرفتهشده همراه است. هولیگانیسم را نباید با هواداری ورزشی یا تعلق گروهی یکسان دانست زیرا بخش عمدهای از هواداری ورزشی میتواند موجب همبستگی، مشارکت و ایجاد هویت جمعی مثبت شود.
