وقتی رهبری انقلاب از «داغ» سخن می‌گوید

مرزبندی قاطع با سازمان‌دهندگان آشوب، در کنار حفظ پیوند عاطفی با بدنه جامعه.

تعداد کلمات:۸۳۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۴ دقیقه

نویسنده: طاها فرهادی

 

سخنان اخیر مقام معظم رهبری درباره حوادث ماه‌های گذشته نوعی صورت‌بندی دوباره از یک زخم ملی بود. جمله‌ ی«ما داغداریم، ما عزاداریم» در واقع تعیین نقطه شروع روایت است: انکارِ درد در کار نیست. خون‌هایی بر زمین ریخته شده و این، برای هر وجدان بیداری سنگین است.

در فضایی که هر طرف می‌کوشد رنج را به نفع روایت خود مصادره کند، تأکید بر داغ مشترک، یعنی به رسمیت شناختن اصلِ فقدان. این همان جایی است که می‌تواند مخاطب مردد را متوقف کند: نظام سیاسی خود را بیرون از این سوگ تعریف نمی‌کند؛ خود را در متن آن می‌داند. این سخنان را در چند محور می‌توان تحلیل کرد:

اول)امنیت؛ حق عمومی
بخش مهمی از سخنان رهبر انقلاب، مربوط به نیروهایی بود که در جریان ناامنی‌ها جان باختند؛ نیروهای انتظامی، بسیجی و سپاهی. وقتی از این افراد به عنوان «برترین شهدا» یاد می‌شود، پیام این است که اساسا امنیت یک مطالبه حاکمیتیِ صرف نیست، یک حق عمومی است. مسأله این جاست که در هر جامعه‌ای اگر خیابان ناامن شود، اولین آسیب‌دیده مردم عادی‌اند؛ کاسب، کارگر، دانشجو، مادر و کودک. اگر نیرویی برای حفظ نظم وارد میدان می‌شود، در اصل برای دفاع از همان مردمی است که شاید حتی منتقد باشند. این نگاه، امنیت را از یک مفهوم صرفاً سیاسی به یک ضرورت اجتماعی تبدیل می‌کند. در شرایط فعلی این یک بزنگاه مهم برای مدیریت کشور است .ممکن است کسی با برخی تصمیم‌ها یا عملکردها نقد داشته باشد؛ نقد حق جامعه است. اما بی‌ثباتیِ فراگیر، هیچ نسبتی با اصلاح ندارد. در چنین وضعیتی، دفاع از نظم عمومی نه سرکوب مطالبه، بلکه جلوگیری از فروپاشی شرایط زندگی عادی مردم است.

 

دوم) قربانیان خاموش آشوب

رهبر انقلاب از گروهی سخن گفت که نه در صف نیروهای امنیتی بودند و نه در صف آشوبگران؛ رهگذرانی که در میانه التهاب، جان خود را از دست دادند. این بخش از سخنان، حامل یک هشدار جدی است: وقتی خیابان به میدان تقابل خشن تبدیل شود، گلوله و آتش عملا قربانی خود را انتخاب نمی‌کنند و افرادی که با واقعیت میدان آشنا باشند به این نکته اذعان دارند که در میدان بسیاری از معادلات پشت شومینه بر هم می‌خورد . در واقع این واقعیت تلخ باید دیده شود. هر خشونتی که به نام اعتراض آغاز شود اما از کنترل خارج گردد، دامنه آسیبش از هدف اولیه بسیار فراتر می‌رود. مردم عادی، نخستین قربانیان چنین شرایطی هستند. تأکید بر اینکه این افراد نیز شهید محسوب می‌شوند، یعنی خون آنان در روایت رسمی گم نمی‌شود و بی‌اهمیت تلقی نمی‌گردد.

 

سوم) فرزندان این سرزمین
اما شاید مهم‌ترین بخش این بیانات، آنجا بود که از جوانانی سخن گفته شد که «فریب خوردند» یا «بی‌تجربه بودند» و چند قدمی با جریان آشوب همراه شدند. جمله کلیدی این بود: «آنها هم از ما هستند، آنها هم بچه‌های ما هستند.» این نگاه، مرز روشنی میان «دشمن سازمان‌یافته» و «جوان خطاکار» می‌گذارد. همه کسانی که در خیابان حضور داشتند، در یک سطح تعریف نمی‌شوند. برخی هدایت‌شده و سازمان‌یافته عمل کردند؛ برخی هیجانی و ناآگاهانه‌و‌حتی موضوع نوشتن نامه ها مطرح می‌شود.جامعه‌ای که در آن امکان بازگشت وجود نداشته باشد، به سمت دو قطبی دائمی می‌رود. اما جامعه‌ای که خطا را از خیانت تفکیک کند، می‌تواند زخم‌های خود را ترمیم کند. این تفکیک، نشانه ضعف نیست؛ نشانه بلوغ است.

 

چهارم) نسبت با مواضع خارجی
این بخش در سخنان دیروز یکی از بخش های راهبردی مهم در مقطع فعلی است .در همان مقطع زمانی، برخی مقامات آمریکایی از اعتراضات حمایت لفظی کردند و همزمان ادبیات تهدید علیه رأس حاکمیت به کار بردند. این همزمانی بی‌معنا نیست. تجربه تاریخی نشان داده که هرگاه فشار خارجی تشدید می‌شود، تلاش برای ملتهب‌سازی فضای داخلی نیز افزایش می‌یابد.
وقتی کشوری که سال‌ها سیاست فشار و تحریم را دنبال کرده، ناگهان خود را حامی مردم معرفی می‌کند، طبیعی است که تردید ایجاد شود. حمایت سیاسیِ بیرونی از ناآرامی‌های داخلی، در هر کشوری حساسیت‌زا است؛ زیرا مسئله را از سطح یک اختلاف داخلی فراتر می‌برد و آن را به موضوع امنیت ملی پیوند می‌زند.

 

اگر بخواهیم عصاره بیانات دیروز را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: مرزبندی قاطع با سازمان‌دهندگان آشوب، در کنار حفظ پیوند عاطفی با بدنه جامعه.

پیام این است که کشور نمی‌تواند نسبت به ناامنی بی‌تفاوت باشد؛ اما در عین حال، جوان خطاکار را از دایره «خودی» بیرون نمی‌گذارد. خون نیروهای مدافع امنیت محترم است؛ خون رهگذران محترم است؛ حتی خون کسانی که فریب خوردند و جان باختند نیز بی‌ارزش شمرده نمی‌شود. دایره سوگ، گسترده تعریف شده است.

برای مخاطبی که در میان روایت‌های متضاد سردرگم است، این چارچوب می‌تواند قابل تأمل باشد که امنیت شرط لازم زندگی عادی است.اعتراض حق جامعه است، اما خشونت، حق هیچ‌کس نیست.
و در نهایت، جامعه‌ای که فرزندان خطاکارش را طرد نکند، شانس بیشتری برای ترمیم و ثبات خواهد داشت.
اگر رد روزهای جاری سخنرانان و‌کنشگران مرزی جامعه با این منطق ارتباط بگیرند این سخنان را نه صرفاً یک موضع سیاسی، بلکه تلاشی برای نگه‌داشتن همزمانِ امنیت و همدلی در یک میدان پرالتهاب دیده ارزیابی خواهند کرد و مسیر تبیین گری شان روشن تر خواهد شد.

این مقاله را به اشتراک بگذارید