مروری کوتاه بر گزارش الگوی ادراکی–اجتماعی آشوب‌های دی‌ماه ۱۴۰۴

در مدیریت جنگ شناختی و فرهنگی، موفقیت با «بلندتر حرف زدن» به دست نمی‌آید؛ بلکه با کم کردن ابهام پیش می آید.

تعداد کلمات:۷۵۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۴ دقیقه

 

گزارش «الگوی ادراکی–اجتماعی آشوب‌های دی‌ماه ۱۴۰۴» بر پایه تحلیل نتایج یکی از مراکز معتبر نظرسنجی در سطح کشور تهیه شده و تلاش می‌کند نشان دهد جامعه، رخدادهای آن روزها و ناآرامی‌های مرتبط را چگونه دیده، چگونه فهمیده و چه برداشتی از آن در ذهنش شکل گرفته است. هدف گزارش این است که تصویر «ادراک‌شده» جامعه را روشن کند؛ یعنی نه فقط آنچه در میدان اتفاق افتاده، بلکه آنچه در ذهن مردم مانده و بر قضاوت و رفتارشان اثر می‌گذارد.

اولین نکته‌ای که در این نتایج جلب توجه می‌کند این است که مردم این رخداد را یک موضوع گذرا یا حاشیه‌ای تلقی نکرده‌اند. بخش قابل توجهی از جامعه خبرها را دنبال کرده و درگیر روایت‌های مختلف شده است. این یعنی مسئله فقط «اتفاقات چند روز» نبوده؛ بلکه یک بحث عمومی شکل گرفته که می‌تواند روی حس اعتماد، آرامش روانی و نگاه مردم به آینده اثر بگذارد. در چنین شرایطی اگر روایت رسمی با زبان قابل فهم و به‌موقع ارائه نشود، فضای ذهنی جامعه بیشتر مستعد تردید، دوگانگی و اضطراب می‌شود.

در بخش احساسات هم تصویر روشنی دیده می‌شود: فضای عاطفی جامعه سنگین بوده و بیشتر هیجان‌های منفی فعال شده‌اند. مردم رخداد را بیشتر در قالب ناامنی و تهدید تجربه کرده‌اند. نکته مهم اینجاست که بعضی احساسات مثل نگرانی و ناراحتی ممکن است گذرا باشد، اما هیجان‌هایی مثل خشم و نفرت معمولاً ماندگارترند و می‌توانند به داوری‌های سخت و پایدار تبدیل شوند. وقتی این جنس هیجان‌ها فعال می‌شود، جامعه سریع‌تر قطبی می‌شود و اختلاف برداشت‌ها پررنگ‌تر به چشم می‌آید. بنابراین مدیریت افکار عمومی در چنین فضایی فقط با «دعوت به آرامش» پیش نمی‌رود؛ نیازمند توضیح روشن، کاهش ابهام و بازسازی حس امنیت است.

در حوزه رسانه‌ای نیز نتایج یک نکته مهم را برجسته می‌کند: همیشه بین «اینکه مردم از کجا خبر می‌گیرند» و «به چه کسی اعتماد دارند» هم‌پوشانی کامل وجود ندارد. در شرایط بحران، خیلی‌ها سراغ رسانه‌های در دسترس داخلی می‌روند، اما این به معنای اعتماد کامل و پایدار نیست. در کنار آن، منابع جایگزین و حتی شبکه‌های غیررسمی مثل گفت‌وگوهای خانوادگی و دوستانه هم نقش پررنگی دارند. نتیجه این وضعیت روشن است: میدان خبر و روایت چندلایه و رقابتی شده و مرجعیت خبری یکدست نیست. اگر روایت رسمی دچار تأخیر، چندصدایی یا ضعف در مستندسازی باشد، بخشی از جامعه در حالت «بلاتکلیفی» می‌ماند؛ نه روایت رسمی را کامل می‌پذیرد و نه روایت رقیب را کنار می‌گذارد. همین طیف خاکستری در بزنگاه‌ها می‌تواند مسیر افکار عمومی را تغییر دهد.

از نظر تحلیل علت رخدادها هم جامعه یکدست نیست. بخشی بر نقش‌آفرینی و طراحی بیرونی تأکید دارد و بخشی دیگر عوامل داخلی را پررنگ‌تر می‌بیند. این دوگانگی نشان می‌دهد شکاف فقط احساسی یا رسانه‌ای نیست؛ در سطح «تبیین» هم وجود دارد. به همین دلیل، راهبرد مؤثر باید دو ویژگی هم‌زمان داشته باشد: از یک طرف توضیح امنیتی باید مستند، دقیق و محدود باشد؛ از طرف دیگر نباید به شکلی مطرح شود که همه چیز به یک عامل بیرونی تقلیل داده شود. چون بخشی از جامعه منشأ مسئله را داخلی می‌فهمد و کلی‌گویی می‌تواند شکاف را بیشتر کند.

در ارزیابی عملکرد نیروهای انتظامی هم نتایج نشان می‌دهد جامعه به دو برداشت نزدیک به هم تقسیم شده است: عده‌ای برخورد را بازدارنده و متناسب می‌بینند و عده‌ای آن را خشن و سرکوب‌گرانه ارزیابی می‌کنند. این دوگانگی یعنی مسئله فقط «عملیات» نیست؛ در ذهن مردم «تجربه» است. اگر تصمیم‌های امنیتی بدون پیوست ادراک عمومی اجرا شود، همین شکاف می‌تواند تداوم پیدا کند. برای همین، توضیح روشن خطوط قرمز، تفکیک بین رفتارهای خشونت‌آمیز و کنش‌های نمادین، و تاکید بر حفاظت از جان و مال مردم باید جزء ثابت مدیریت بحران باشد.

یک نکته مهم دیگر هم در حوزه نگاه هنجاری دیده می‌شود: جامعه بین خشونت و تخریب از یک سو، و رفتارهای نمادین و گفتاری از سوی دیگر تفاوت قائل است. مطالبه اصلی مردم بیشتر «امنیت عینی و نظم» است، نه برخورد یکسان با همه شکل‌های اعتراض. این تمایز برای سیاست‌گذاری یک فرصت است؛ چون اگر قواعد مواجهه و روایت‌سازی با همین منطق عمومی همسو شود، امکان اقناع بیشتر و هزینه تنش کمتر می‌شود.

در نهایت، درباره مسیر تغییر هم نتایج نشان می‌دهد جامعه ترکیبی از «باور به اصلاح» و «رفتار محاسبه‌گرانه» دارد. بسیاری امکان اصلاح را در چارچوب موجود قابل تصور می‌دانند، اما در سطح کنش جمعی، تصمیم‌ها به شدت به شرایط، هزینه‌ها و امید به نتیجه وابسته است. علاوه بر این، یک بدنه مردد هم وجود دارد که نه با فشار و برچسب، بلکه با پاسخ‌های دقیق، تدریجی و قابل راستی‌آزمایی قابل مدیریت است.
جمع‌بندی این است که در مدیریت جنگ شناختی و فرهنگی، موفقیت با «بلندتر حرف زدن» به دست نمی‌آید؛ بلکه با کم کردن ابهام پیش می آید.

این مقاله را به اشتراک بگذارید