تعداد کلمات:۱۱۱۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۶ دقیقه
مقدمه
ساختارگریزی انقلابی را نباید صرفاً در هیئت چند چهره تندگو، چند محفل پرهیاهو یا چند کنش رسانهای حاشیهساز دید. این پدیده، اگرچه در ظاهر خود را با زبان دفاع از انقلاب، ولایت، عدالت و فسادستیزی عرضه میکند، در باطن به یکی از پیچیدهترین عوارض درونگفتمانی جمهوری اسلامی بدل شده است؛ عارضهای که خطر آن نه فقط در تخریب این یا آن سیاست، بلکه در فرسایش تدریجی نظام معنایی انقلاب اسلامی از درون نهفته است. مسئله آنجاست که با جریانی مواجهیم که خود را اصیلتر، انقلابیتر و وفادارتر از دیگران معرفی میکند، اما در عمل، از مسیر حاشیهسازی دائمی، تخریب بدنه تصمیمگیر و تصمیمساز، و مصادره مفاهیم اصلی انقلاب، به تضعیف همان بنیانهایی میانجامد که مدعی پاسداری از آنهاست. خطر ساختارگریزان انقلابی آنگاه دوچندان میشود که بدانیم این رویکرد، دیگر صرفاً در حاشیه نظام حضور ندارد، بلکه در لایههای مختلف تصمیمگیری، تصمیمسازی، شبکههای رسانهای، برخی عاملیتهای میدانی و حتی بعضی کانونهای فکری و نهادی نفوذ کرده است. بدتر از اصل نفوذ، نوعی اصالتبخشی ناروا به این نیروهاست؛ گویی هر کس تندتر سخن بگوید، بیمحاباتر اتهام بزند، و هر تصمیم پیچیده حکمرانی را با معیارهای سادهانگارانه به محاکمه بکشد، انقلابیتر و اصیلتر است. این وارونگی خطرناک، بهتدریج میدان انقلاب را از نیروهای متین، عاقل، دارای تجربه و وفادار به چارچوبهای کلان نظام میگیرد و آن را در اختیار کسانی قرار میدهد که هنر اصلیشان نه حل مسئله، بلکه تولید بحران ادراکی و برهمزدن نسبت میان متن و حاشیه است.
برای مطالعه بیشتر کلیک کنید: پایان جنگ و حاشیههای ساختارگریزان
تقطیع نصوص، اتهامزنی شتابزده و برهمزدن اولویتها
یکی از سازوکارهای ثابت این جریان، پیشبرد مطالبات خود از طریق پیوندهای شتابزده، تقطیعشده و جهتدار با نصوص رهبری است. آنان معمولاً بخشی از یک بیان، یک تعبیر یا یک هشدار را بیرون میکشند و آن را به پشتوانهای برای قرائت خود بدل میکنند؛ قرائتی که نه لزوماً با روح سخن رهبری سازگار است و نه با هندسه کلی منافع ملی و مصالح نظام. در بزنگاههای مهم، هرجا تصمیمی پیچیده و مبتنی بر ملاحظات کلان اتخاذ میشود که با ذائقه سیاسی آنان همخوان نیست، نخست مدعی میشوند که رهبری از واقعیتها بیاطلاع نگاه داشته شدهاند؛ و آنگاه که آشکار میشود همان تصمیم در چارچوب هدایت و اشراف عالیترین سطح نظام صورت گرفته است، همان تصمیم را با تعابیری چون «جام زهر» توصیف میکنند. این الگو، صرفاً یک خطای سیاسی نیست؛ نشانه نوعی ناتوانی ساختاری در فهم نسبت رهبری، نظام تصمیمگیری و مصلحتسنجی کلان در جمهوری اسلامی است. نمونه آن را در منازعات مربوط به مذاکرات در بحبوحه جنگ رمضان نیز میتوان دید؛ جایی که به جای فهم منطق تصمیمسازی در شرایط پیچیده، دوباره همان دوگانهسازیهای هیجانی و قضاوتهای شتابزده فعال شد.
این جریان، از سوی دیگر، در مواجهه با نیروهای انقلابی اما زاویهدار با خود، بهسادگی از برچسبهایی چون «نفوذی»، «جاسوس» یا «عامل سرویسهای ضد انقلاب» استفاده میکند. هر اختلاف تحلیلی، هر قرائت متفاوت، و هر ملاحظه کارشناسانه، در منطق آنان میتواند نشانه خیانت یا دستکم سازشکاری قلمداد شود. مشکل فقط در تندی این اتهامها نیست؛ بلکه در این است که چنین داوریهایی غالباً نه بر پایه دسترسی به اطلاعات دقیق، بلکه بر اساس گمانهزنی، حدسهای سیاسی و تخیلات محفلی صورت میگیرد؛ اما همین حدسها با ظاهری مطمئن و لحنی قاطع، در افکار عمومی نیروهای مؤمن و دلبسته انقلاب بهعنوان خبر موثق بازتولید میشود. نتیجه، فرسایش اعتماد درونی، تضعیف بدنه کارشناسی و مختل شدن امکان گفتوگوی عقلانی درون جبهه انقلاب است.
یکی دیگر از وجوه نگرانکننده این رویکرد، بههمزدن سلسلهمراتب واقعی دشمنیها و اولویتهای امنیت ملی است. در حالی که دشمن اصلی و راهبردی جمهوری اسلامی در سطح جهانی، یعنی آمریکا، همچنان در مرکز فشارها، طراحیها و خصومتهای ساختاری علیه ایران قرار دارد، این جریان با جابهجایی کانون دشمنی، میکوشد «دشمن اتمیک» را جایگزین «دشمن بزرگ» کند و جبههای تازه از تنش و دشمنی در شمال کشور ـ باکو ـ بگشاید. این جابهجایی، اگرچه در ظاهر با ادبیات غیرتمندانه و ضد صهیونیستی یا ضد قومی عرضه میشود، در عمل میتواند به برهم خوردن توازن راهبردی، اتلاف ظرفیتهای کشور و تحمیل هزینههای تازه بر نظام منجر شود. چنین رویکردی نه حاصل تحلیل راهبردی، بلکه محصول همان ذهنیت هیجانی و بیتناسبی است که پیچیدگی میدان را به نفع شعارهای صریح اما فاقد محاسبه فرو میکاهد.
بیاعتمادی نسلی و استحاله معنای انقلاب
در این میان، خطر اصلی فقط در رفتارهای این جریان خلاصه نمیشود، بلکه در دستگاه ادراکیای نهفته است که میسازد و منتقل میکند. ساختارگریزان انقلابی، بهتدریج تصویری از جمهوری اسلامی میآفرینند که در آن، نظام نه دچار ضعفها و کژکارکردهای اصلاحپذیر، بلکه ذاتاً منحرف، مسدود و دورافتاده از مسیر نخستین معرفی میشود. اگر این تصویر در ذهن نسلهای دهه هشتاد و نود تثبیت شود، با نوعی بیاعتمادی نسلی پایدار مواجه خواهیم شد؛ بیاعتمادیای که دیگر متوجه این یا آن دولت و مدیر نیست، بلکه اصل تعلق به نظام و امید به اصلاح درونزا را فرسایش میدهد. در آن صورت، رادیکالیسمی شکل میگیرد که چهبسا دیگر حتی آرمان روشنی هم نداشته باشد؛ رادیکالیسمی تغذیهشده از خشم، سرخوردگی و نفرت، نه از فهم ایجابیِ تغییر. خطر دیگر، استحاله معنایی مفاهیم اصلی انقلاب ا
ست. هنگامی که عدالت، ولایت، انقلابیگری و فسادستیزی از منظومه عقلانیت انقلابی جدا شوند و به دست جریانهای تند، محفلی و واژگونساز بیفتند، دیگر نقش هدایتگر خود را از دست میدهند و به ابزار حذف، تخریب و مرزبندیهای کاذب بدل میشوند. در چنین وضعی، مرز میان انقلابی اصیل و انقلابی منحرف مخدوش میشود و جمهوری اسلامی در معرض نوعی بحران هویتی و اغتشاش مفهومی قرار میگیرد. اینجاست که ساختارگریز و سازشکار، علیرغم تفاوتهای ظاهری، به دو لبه یک قیچی بدل میشوند: یکی از بیرون با تهیسازی مفاهیم و عادیسازی عدول از اصول، و دیگری از درون با افراط، واژگونسازی معنا و بیاعتبار کردن ساختارها. هر دو، در نهایت، همچون موریانه به جان بنیانهای معنایی و نهادی نظام میافتند.
راه برونرفت: بازگشت به عقلانیت انقلابی
از همین رو، مسئله ساختارگریزی انقلابی را نمیتوان صرفاً با برخورد امنیتی، یا در سوی دیگر، با بیاعتنایی و سادهانگاری حل کرد. این پدیده، پیش از آنکه فقط یک مسئله انتظامی باشد، یک مسئله روایی، مفهومی و شناختی است. باید از اصالتبخشی کاذب به نیروهایی که هنرشان حاشیهسازی و بحرانآفرینی است جلوگیری کرد؛ باید از نهادهای تصمیمگیر و تصمیمساز کشور در برابر اتهامزنیهای بیپایه و فشارهای هیجانی صیانت کرد؛ و مهمتر از همه، باید مفاهیم اصلی انقلاب را از دست قرائتهای تقطیعی، تند و واژگون بازپس گرفت. راه برونرفت، بازگشت به تمرکز فکری و بازسازی منظومهای است که امام خمینی (ره) و رهبر انقلاب شهید انقلاب (ره) صورتبندی کردهاند؛ منظومهای که در آن، انقلاب با عقلانیت، عدالت با نظم، آرمانخواهی با محاسبه، و شجاعت با مسئولیتپذیری درهمتنیده است. بدون احیای این عقلانیت انقلابی، میدان بهتدریج در اختیار روایتهایی قرار میگیرد که اگرچه در لفظ از انقلاب دفاع میکنند، در عمل آن را از درون تهی میسازند. مسئله امروز، صرفاً مقابله با چند صدای تند نیست؛ مسئله، دفاع از معنای انقلاب در برابر روایتهای واژگون است./پایان
