تعداد کلمات:۸۰۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۴ دقیقه
مقدمه
پایان هر جنگ، لزوماً پایان منازعه نیست؛ فقط میدان آن عوض میشود. آنچه تا دیروز در جبههها و خطوط درگیری جریان داشت، کمکم به عرصه روایتها، تفسیرها و جدالهای سیاسی منتقل میشود. تجربه جنگ ایران و اسرائیل در تیرماه ۱۴۰۴ نشان میدهد که جریانهایی که در زمان جنگ با ادبیات تندتر و نگاههای دوگانهساز وارد میدان شده بودند، در فضای پساجنگ نیز دست از همان چارچوب تحلیلی برنمیدارند. برای این ساختارگریزان، جنگ صرفاً یک رخداد تاریخی نیست که آغاز و پایانی داشته باشد؛ بلکه نوعی وضعیت دائمی است که باید در روایتهای سیاسی و اجتماعی حفظ شود.
روایت ها یا رقابت ها؟
نخستین نقطه اختلاف معمولاً به نحوه روایت از پایان جنگ بازمیگردد. برای کسانی که در طول جنگ، آن را بهعنوان یک جنگ وجودی تصویر کردهاند، پذیرش پایان آن بهعنوان یک تصمیم سیاسی یا راهبردی ساده نیست. در روایتهای پساجنگ، توقف جنگ کمتر بهعنوان نتیجه مجموعهای از محاسبات پیچیده و ملاحظات چندجانبه مطرح میشود و بیشتر به تصمیمها یا عملکرد برخی بازیگران سیاسی نسبت داده میشود. به همین دلیل، فاصلهای میان آنچه در میدان رخ داده و آنچه در سطح تصمیمگیری اتفاق افتاده ترسیم میشود؛ فاصلهای که قرار است این پیام را منتقل کند که دستاوردهای میدانی در سطح سیاسی بهخوبی حفظ نشده است. همچنان که علیرغم اعلام پیروزی رهبر شهید انقلاب پس از آتشبس و اعلام سه تبریک به مردم، ساختارگریزان از صلح تحمیلی سخن میگفتند.
از همین نقطه است که پای تسویهحسابهای سیاسی به میان میآید. پایان جنگ، برای بخشی از این جریانها میتواند به فرصتی برای باز کردن پروندههای قدیمی -بخوانید انتخاباتی جلیلی، قالیباف، پزشکیان- تبدیل شود. در این مرحله، برخی چهرههای اصلی مذاکره همچون قالیباف یا گروهها –وفاقیها– بهعنوان مسئول اصلی توقف جنگ معرفی میشوند و بحثها از سطح تحلیل راهبردی به سطح اتهامهای سیاسی کشیده میشود.
دوگانههای تخیلی!
این الگو البته فقط به مسئله پایان جنگ محدود نمیماند. خیلی زود دامنه آن به سایر حوزهها هم کشیده میشود؛ بهویژه اقتصاد. معمولاً دورههای پساجنگ با دشواریهای اقتصادی همراهاند: بازسازی، فشارهای مالی، تورم و افت ارزش پول ملی، بیکاری و دهها مسئله دیگر که مدیریت آنها زمان میبرد. اما در فضایی که پیشاپیش با روایتهای بدبینانه شکل گرفته، این دشواریها اغلب به شکل دیگری تعبیر میشوند. به جای آنکه به عنوان پیامد طبیعی یک دوره پرهزینه دیده شوند، به تصمیمهایی نسبت داده میشوند که به پایان جنگ یا نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۲ انجامیده است. به این ترتیب، هر مشکل اقتصادی به حلقهای از همان زنجیره روایت تبدیل میشود.
در کنار این موضوع، مسئله نقش مذاکرهکنندگان و تصمیمگیران سیاسی نیز به یکی از محورهای اصلی بحث تبدیل میشود. در چنین فضایی، کار پیچیده دیپلماسی که معمولاً پر از محدودیتها، ملاحظات و محاسبات چندلایه است، به سادگی در قالب چند واژه خلاصه میشود. بحثهای فنی و پیچیده جای خود را به داوریهای ساده میدهند و اختلاف نظرهای سیاسی به دوگانههایی تبدیل میشود که فهم آن برای افکار عمومی آسانتر است: ایستادگی یا عقبنشینی؟، مقاومت یا سازش؟. همین سادهسازی باعث میشود روایتهایی که از نظر تحلیلی چندان دقیق نیستند، از نظر سیاسی بسیار اثرگذار شوند.
به تدریج، این روند فضای عمومی را وارد نوعی رقابت تفسیری میکند؛ رقابتی بر سر اینکه جنگ چه بود، چرا تمام شد و چه کسی باید مسئول پیامدهای آن شناخته شود. در چنین فضایی، گذشته جنگ همچنان در حال بازتولید است. هر اتفاق جدید میتواند به نشانهای برای تأیید یک روایت از گذشته تبدیل شود. اگر فشار اقتصادی افزایش یابد، گفته میشود نتیجه همان تصمیمی است که جنگ را متوقف کرد. اگر تنشهای خارجی ادامه پیدا کند، به عنوان پیامد همان روند معرفی میشود. به این ترتیب، گذشته جنگ همچنان در حال بازگشت به زمان حال است و به بخشی از منازعات روزمره تبدیل میشود.
نکته مهم اینجاست که این نوع روایتها معمولاً پیچیدگی واقعیت را کنار میگذارند. جنگها به دلایل گوناگونی آغاز میشوند و پایان مییابند: توازن قوا، شرایط اقتصادی، تحولات منطقهای و دهها عامل دیگر در این میان نقش دارند. اما در روایتهای سیاسی، این پیچیدگیها اغلب نادیده گرفته میشوند. به جای آن، داستانی خطی و ساده ساخته میشود که در آن چند تصمیم خاص یا چند بازیگر مشخص مسئول تمام تحولات معرفی میشوند. چنین روایتی اگرچه از نظر تحلیلی کامل نیست، اما از نظر سیاسی جذاب است؛ زیرا فهم آن برای مخاطب سادهتر است و امکان بسیج افکار عمومی را فراهم میکند.
به همین دلیل، دوره پساجنگ فقط دوره بازسازی نیست. این دوره همزمان زمان شکلگیری روایتهایی است که میتوانند سالها بر فضای سیاسی و اجتماعی اثر بگذارند. اینکه پایان جنگ چگونه روایت شود، چه کسانی مسئول آن معرفی شوند و پیامدهای آن چگونه تفسیر گردد، همه بر نحوه نگاه جامعه به آینده تأثیر میگذارد. اگر این روایتها به میدان جدالهای سیاسی تبدیل شود، عبور از فضای جنگ دشوارتر خواهد شد؛ اما اگر امکان همدلی فراهم شود، شاید به نقطهای برای انسجام ملی و اتحاد مقدس تبدیل شود./پایان
