نقش خانواده و زنان ایرانی در پسا جنگ

زن مسلمان ایرانی با ادراکی تاریخی، از رکن خانه به رکن ملت هجرت کرد.

تعداد کلمات:۹۰۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۵ دقیقه

نویسنده: امید رحمتی نسب

 

مقدمه: از بحران تا بعثت اجتماعی

شهادت رهبر حکیم انقلاب، نقطه عطفی برای ظهور یک بعثت اجتماعی در خیابان‌های ایران بود. آنچه در شب‌های نبرد رمضان رقم خورد، فراتر از تجمعات سیاسی، یک حماسه خانوادگی بود که در آن، جامعه از ساختار توده‌وار عبور کرد و به مثابه یک خانواده بزرگ اجتماعی تبلور یافت. در این ایام، زن مسلمان ایرانی با ادراکی تاریخی، از رکن خانه به رکن ملت هجرت کرد. زنان با مدیریت عواطف خانواده و حضور مستمر، پیوندی ارگانیک میان میدان و خیابان ایجاد کردند؛ به‌گونه‌ای که خیابان به مثابه خانه بازتعریف شد و دیوارهای طبقاتی در جذبه‌ی توحیدی میدان، ذوب گردید.

این روایت جمعی امید، راهبرد دشمن برای فروپاشی روانی را ناکام گذاشت و نشان داد که تاب‌آوری ملی، محصول پیوندهای خانواده‌محوری است که در بستر اخوت ایمانی شکل گرفته است. اکنون این حماسه در نقطه عطفی ایستاده است: آیا این خانواده بزرگ اجتماعی با فروکش کردن بحران، دوباره به جزایر منفصل پیشین بدل می‌شود، یا به مثابه یک ساختار پایدار در الگوی حکمرانی آینده‌ی ایران رسوب خواهد کرد؟

 

تحلیل: سناریوهای دوران پساجنگ

  • سناریوی اول: گذار تدریجی به الگوی حکمرانی خانواده‌بنیاد (خوش‌بینانه)

در این سناریو، حماسه نبرد رمضان به نقطه عزیمتی برای یک نظم نوین اجتماعی بدل شده و خانواده از حاشیه به رکن اصلی حکمرانی می‌رسد. این گذار بر سه محور استوار است:

نخست، تحقق ضلع سوم قدرت؛ با ورود خیابان به هندسه حکمرانی، مردم از جایگاه نظاره‌گر دوگانه دولت و میدان، به کنشگران مبعوث‌شده‌ای ارتقا می‌یابند که در اداره امور جایگاه دارند. ایجاد سازوکارهای شفاف برای تطبیق قوانین با نیازهای میدانی، پیوند میان اراده ملی و حاکمیت را تضمین می‌کند.

دوم، بازآرایی ساختارها بر مدار خانواده؛ نهادهای رسمی با اقرار به محدودیت‌های خود، مدیریت مسائل محلی را به مساجد فعال و خانواده‌های کنشگر می‌سپارند. در این الگو، کرامت زن مسلمان نه در شعار، که در واگذاری عاملیت تصمیم‌سازی به او در سطوح اجتماعی متجلی می‌شود و خیابان به عرصه‌ی نظارت مردم‌بنیاد بدل می‌گردد.

سوم، زایش پارادایم علمی بومی؛ با تدوین نظریه‌ی حکمرانی خانواده‌بنیاد، کنشگری رمضان از یک وضعیت استثنایی به یک قاعده تبدیل می‌شود. در این پیوستار ایمانی، خانه و خیابان متحد شده و با جایگزینی اخوت و احسان به جای قراردادهای خشک بوروکراتیک، الگویی تمدنی از جامعه‌ای کارآمد و پایدار شکل می‌گیرد که مانع از انفعال کنشگران این حماسه می‌شود.

 

  • سناریوی دوم: انزوای اجتماعی و احیای گسل‌های فرسایشی (بدبینانه)

در نقطه مقابل، اگر ساختارهای حکمرانی در جذب این سرمایه اجتماعی ناکام بمانند، حماسه رمضان به خاطره‌ای رنگ‌باخته بدل خواهد شد که پیامدهای آن در سه لایه قابل‌تأمل است:

نخست، با بازگشت خانواده‌ها به جزایر منفصل از یکدیگر، خیابان از حضور نیروهای مؤمن خالی شده و به جولانگاه جریان‌های غیروطنی بدل می‌شود. در غیاب روایت خانواده‌های کنشگر، ضعف رسانه‌ای دستگاه‌های ملی باعث می‌شود روایت دشمن از بحران‌ها به صدای غالب فضای عمومی تبدیل گردد.

دوم، تداوم رویکردهای دستوری و وضع قوانین تند در حوزه‌های حساسی همچون زنان و خانواده، بدون لحاظ کردن واقعیت‌های میدان، به تنش‌زایی اجتماعی و تعمیق شکاف میان حاکمیت و بدنه اجتماعی دامن می‌زند. این رویکرد یک‌سویه، عملاً اعتماد عمومی را تخریب کرده و به انسجام ملی آسیب می‌زند.

در نهایت، شکست در الگوسازی برای زن مسلمان ایرانی منجر به یک بحران هویتی عمیق خواهد شد. اگر کنشگری زنان در نبرد رمضان به یک هویت باثبات تبدیل نشود، جریان‌های سکولار با بهره‌گیری از این خلأ، موضوعاتی نظیر حجاب را مجدداً به نماد تقابل هویتی بدل کرده و با نفوذ عمیق‌تر در سبک زندگی طبقه متوسط، تقابل و دوقطبی‌سازی را نهادینه خواهند کرد. در این صورت، خیابان به جای سنگر پایداری، به کانون تنش‌های فرهنگی تبدیل خواهد شد.

 

جمع بندی و پیشنهادهای راهبردی

برای تبدیل حماسه نبرد رمضان به یک ساختار پایدار، رویکرد حکمرانی باید از مدیریت دستوری به تسهیل‌گری خانواده‌محور تغییر جهت دهد. تداوم این حماسه در وهله نخست، نیازمند به رسمیت شناختن خیابان به‌عنوان ضلع سوم حکمرانی در کنار دولت و میدان نظامی است. برای این منظور، باید با اعطای نقش‌ به هسته‌های خودجوش خانواده‌بنیان در محلات، مدیریت فضاهای عمومی نظیر مساجد و مراکز فرهنگی را به خود مردم واگذار کرد تا ضمن ایجاد پایگاه‌های پایش اجتماعی، حس مالکیت مردم بر سرنوشت خویش تقویت شود.

 

در گام بعد، باید از گفتمان سلبی در مواجهه با گسل‌های اجتماعی فاصله گرفت و به سمت عاملیت تمدنی حرکت کرد. لازم است کنشگری زنان در نبرد رمضان، به عنوان یک طبقه هویتی پیشرو به مثابه حلقه میانی روایت شود تا با ایجاد یک کلاس اجتماعی برتر برای زن مسلمان ایرانی، نیاز به تقابل‌های فرسایشی هویتی از بین برود. در این مسیر، راهبرد اصلی باید جلوه‌گری عاملیت زنانه در عرصه‌های اجتماعی باشد تا سکولاریسم اجتماعی به‌طور طبیعی، به حاشیه رانده شود.

 

در حوزه تقنین، پیوند میان نهادهای رسمی و قلب و ذهن مردم باید از طریق ایجاد یک سخنگوی شفاف و صادق برقرار شود. قانون‌گذاری باید از یک فرآیند فنی و حقوقی خشک به یک اجماع قلبی تبدیل گردد؛ از این‌رو ضروری است که پیش از تصویب هر لایحه‌ی چالش‌برانگیز در حوزه زنان و خانواده، سازوکار منظمی برای نظرسنجی کیفی از خانواده‌ها ایجاد شود تا قانون، برآمده از بطن نیازهای جامعه باشد، نه تحمیل‌شده از بالا.

 

در نهایت، موفقیت این الگوی بومی در گرو بازنگری در پارادایم‌های علمی و مدیریتی است. دانشگاه‌ها باید با تحلیل داده‌های میدانی نبرد رمضان، نظریه‌ی حکمرانی خانواده‌بنیاد را جایگزین نظریات وارداتی کنند. همزمان، مدیران میانی باید شاخص‌های ارزیابی عملکردشان به سمت واگذاری امور به خانواده‌های کنشگر تغییر کند. در این صورت است که حماسه نبرد رمضان از یک تجربه‌ی مقطعی گذرا، به ستون فقرات تمدن ایرانی در دوران پسابحران بدل خواهد شد./پایان

این مقاله را به اشتراک بگذارید