تعداد کلمات:۸۷۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۵ دقیقه
سجاد پارسا
اخیراً میزان تورم در سفره خانواده ایران اعلام شد که اغلب با نگاهی اقتصادی بدان توجه می شود. اساساً وقتی شاخص کل به تورم نقطهبهنقطه ۶۸.۱ درصد و تورم ماهانه ۹.۴ درصد میرسد، یعنی خانواده ایرانی با بازتعریف اولویتهایش روبهروست. اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، توزیع این تورم در سبد مصرف است؛ جایی که برخی اقلام، بار فرهنگی سنگینتری از دیگران دارند.
در گروه خوراکیها و آشامیدنیها، تورم نقطهبهنقطه به ۱۰۵.۵ درصد رسیده است؛ یعنی سفره ایرانی طی یک سال بیش از دو برابر تحت فشار قرار گرفته. سبزیجات با تورم نقطهای ۱۳۷.۵ درصد، گوشت سفید و فرآوردههای آن ۱۱۷ درصد و گوشت قرمز حدود ۱۲۰ درصد رشد قیمت را تجربه کردهاند. روغنها و چربیها نیز با تورم بالای ۱۳۷ درصد، و چای، قهوه و نوشیدنیها با بیش از ۷۵ درصد افزایش، نشان میدهند که حتی عادتهای روزمره هم در حال تغییرند.
باید توجه کیم که سفره برای ایرانیان فقط محل تغذیه نیست و محل گفتگو، همدلی و بازتولید فرهنگ است. وقتی قیمت گوشت و لبنیات با چنین سرعتی بالا میرود، خانوادهها ناگزیر به حذف یا کاهش مصرف میشوند. حذف تدریجی گوشت قرمز از برنامه هفتگی، جایگزینی مرغ و سپس حرکت به سمت حبوبات، تنها یک تغییر تغذیهای نیست؛ نوعی تغییر در الگوی مهماننوازی، آیینهای خانوادگی و حتی تصویر ذهنی از «سفره آبرومند» است. اگر سبزیجات تازه که بخش مهمی از غذای سنتی ایرانیاند، ۱۳۷ درصد گرانتر شوند، آش و سبزیپلو و کوکو سبزی هم به غذای مناسبتی تبدیل میشوند نه روزمره.
در کنار خوراکیها، مسکن و هزینههای وابسته به آن با تورم نقطهای ۵۳.۲ درصد و اجاره با بیش از ۳۳ درصد افزایش، فشار سنگینی بر ساختار خانواده وارد میکند. مسکن در فرهنگ ایرانی ستون ثبات است؛ وقتی اجاره بالا میرود، جابهجاییهای مکرر بیشتر میشود، فاصله خانهها از مراکز شهری افزایش مییابد و خانوادهها به حاشیه رانده میشوند. این جابهجایی جغرافیایی، جابهجایی فرهنگی هم هست؛ قطع ارتباط با شبکههای خویشاوندی، تغییر مدرسه کودکان، و کاهش مشارکت در فعالیتهای محلی.
پوشاک و کفش با تورم نقطهای ۵۴.۵ درصد، فقط به معنای خرید کمتر لباس نیست؛ به معنای کمرنگ شدن آیینهای نونوار شدن در عید، مدرسه و مناسبتهاست. وقتی خانوادهای خرید لباس نو را به تعویق میاندازد، کودکان اولین کسانی هستند که تغییر را حس میکنند. احساس محرومیت نسبی، شکافهای اجتماعی را تشدید میکند؛ شکافی که در ظاهر با یک کفش ساده شروع میشود اما در عمق، به مقایسههای دردناک در مدرسه و فضای مجازی میانجامد.
در حوزه بهداشت و درمان، تورم نقطهای حدود ۶۴.۹ درصد ثبت شده است. این عدد یعنی مراجعه به پزشک، خرید دارو یا خدمات تشخیصی برای بسیاری از خانوادهها به تصمیمی دشوار می شود. تأخیر در درمان، خوددرمانی و استفاده از نسخههای غیررسمی، نهفقط سلامت جسم بلکه اعتماد به نظام رسمی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. وقتی هزینه سلامت بالا میرود، اضطراب مزمن هم افزایش مییابد و جامعه خستهتر میشود.
حملونقل با تورم نزدیک به ۷۸ درصد، رفتوآمد را گرانتر کرده است. نتیجه آن کاهش سفرهای درونشهری، کمتر شدن دیدوبازدیدها و محدود شدن فعالیتهای فرهنگی است. وقتی هزینه جابهجایی بالا میرود، سینما رفتن، پارک رفتن یا حتی سر زدن به والدین سالخورده کمتر میشود. در همین حال، گروه تفریح و فرهنگ نیز با تورم بیش از ۵۸ درصد روبهروست. یعنی کتاب، بلیت سینما، کلاس هنری یا ورزشی بیش از پیش از سبد خانواده حذف میشود. حذف تفریح و فرهنگ، جامعه را به سمت انقباض عاطفی میبرد؛ جایی که بقا جای زندگی را میگیرد.
حتی آموزش با تورم بالای ۴۴ درصد، به معنای افزایش هزینه مدرسه، کلاسهای تقویتی و مهارتآموزی است. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری بر آینده فرزندان برای طبقات متوسط و پایین دشوارتر میشود و بازتولید نابرابری شدت میگیرد. خانوادهای که از پس کلاس زبان یا مهارتهای دیجیتال برنمیآید، فرزندش را در رقابت آینده یک گام عقبتر میبیند.
مرور مواردی که گذشت فقط اقتصاد نیست و به نظر م رسد تغییر در سبک زندگی، کاهش کیفیت روابط اجتماعی، تعویق آرزوها و کوچک شدن افق امید است. جامعهای که بخش بزرگی از درآمدش را صرف خوراک و مسکن میکند، برای فرهنگ، آموزش و تفریح جایی در سبدش باقی نمیماند. این یعنی فرسایش سرمایه اجتماعی.
اما سوال اصلی اینجاست که چه باید کرد؟
نخست، سیاستگذار باید بداند که تورم خوراکیها بیش از سایر اقلام اثر فرهنگی دارد. تثبیت نسبی قیمت کالاهای اساسی مانند گوشت، لبنیات، سبزیجات و روغن، نهفقط یک اقدام اقتصادی بلکه یک مداخله فرهنگی است. حمایت هدفمند از دهکهای پایین در قالب کالابرگ یا یارانههای هوشمند میتواند از فروپاشی سفره جلوگیری کند.دوم، در حوزه مسکن، کنترل بازار اجاره و توسعه مسکن استیجاری حمایتی باید در اولویت باشد. ثبات مکانی، پیشنیاز ثبات فرهنگی است. خانوادهای که هر سال جابهجا میشود، فرصت ریشهدواندن ندارد.
سوم، حفظ دسترسی عمومی به فرهنگ و تفریح ضروری است. شهرداریها و نهادهای فرهنگی میتوانند با توسعه برنامههای رایگان یا کمهزینه، اجازه ندهند کتاب و سینما و ورزش از زندگی مردم حذف شود. فرهنگ در زمان بحران، پناهگاه روانی جامعه است.
چهارم، در حوزه سلامت، تقویت بیمهها و کاهش پرداخت از جیب مردم حیاتی است. بیماری نباید به فقر منجر شود و فقر نباید درمان را به تعویق بیندازد.
و نهایتاً، گفتوگوی صادقانه با مردم اهمیت دارد. جامعه وقتی تابآوری نشان میدهد که احساس کند در جریان واقعیتهاست و تصمیمها عادلانهاند. تورم بالا تنها با ابزار اقتصادی مهار نمیشود؛ نیازمند بازسازی اعتماد است./پایان
