تعداد کلمات:۹۰۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۵ دقیقه
نویسنده: امیر حسین صدوقی
۱. تحولات اجتماعی سالهای اخیر در ایران، فقط در سطح خیابان و سیاست باقی نمانده است؛ این تحولات به لایههای عمیقتری از زندگی جمعی، از جمله شیوههای سوگواری نیز سرایت کرده است. در برخی مراسم مربوط به کشتهشدگان حوادث اخیر، شاهد الگوهایی از عزاداری بودهایم که با فرمهای رسمی و رایج تفاوت دارد؛ از پخش موسیقی گرفته تا فضایی که بیش از آنکه صرفاً اندوهگین باشد، رنگی از شور، حرکت یا حتی رقص دارد. این پدیده برای بخشی از جامعه پرسشبرانگیز و برای بخشی دیگر معنادار است. اما مهمتر از داوریهای شتابزده، فهم دقیق آن و طراحی مواجههای سنجیده از سوی حاکمیت است؛ چراکه به نظر میرسد این شکل از سوگواری محدود به یک مقطع نباشد.
۲. برای تحلیل این مسأله، نخست باید از سادهسازی پرهیز کرد. فرهنگ سوگواری در ایران هرگز تکصدایی نبوده است. در بسیاری از مناطق کشور، بهویژه در آیینهای محلی، بدرقه جوان از دنیا رفته با عناصری همراه بوده که صرفاً به گریه و سکوت محدود نمیشده است. موسیقیهای آیینی، حرکات جمعی، یا نوعی شور حماسی در سوگ جوان، بخشی از این میراث فرهنگی است. در این نگاه، مرگِ جوان صرفاً فقدان نیست؛ بلکه گاه تبدیل به بزرگداشت زندگی کوتاه اما پرشور او میشود. بنابراین نمیتوان هر نمود متفاوتی را ذاتاً بیگانه با فرهنگ ایرانی دانست.
۳. مساله دیگر نادیده گرفتن بُعد سیاسی برخی از این مراسمات می باشد که این نیز خطاست. نمی توان چشم از برخی واقعیات شست. در فضای قطبیشده اجتماعی، بسیاری از رفتارها بار نمادین پیدا میکنند. وقتی بخشی از جامعه احساس میکند روایت رسمی از یک حادثه با تجربه زیسته او فاصله دارد، حتی شکل سوگواری نیز به حامل پیام تبدیل میشود. استفاده از موسیقی یا فرمهای غیررسمی عزاداری، در چنین بستری میتواند به معنای اعلام استقلال هویتی یا اعتراض نمادین تعبیر شود. به بیان دیگر، تغییر فرم سوگ، خود به زبان تبدیل میشود؛ زبانی برای بیان رنج، خشم یا فاصله.
۴. به نظر می رسد خطر اصلی در همین نقطه نهفته است: اگر همه این اشکال بهصورت یکپارچه و بدون تفکیک، بهعنوان «هنجارشکنی» یا «تقابل سازمانیافته» تلقی شود، امکان خطای راهبردی افزایش مییابد. هر پدیده اجتماعی لایههای مختلفی دارد. بخشی از این مراسم، ریشه در سنت یا سبک زندگی نسل جدید دارد؛ بخشی واکنشی هیجانی و عاطفی است؛ و بخشی ممکن است بهصورت آگاهانه بار سیاسی داشته باشد. سیاستگذاری مؤثر، مستلزم تشخیص این تفاوتهاست. برخورد یکسان با همه سطوح، میتواند به تعمیق سوءتفاهم و بیاعتمادی بینجامد.نباید از تغییر نسلی نیز غافل شد. نسل جوان امروز با زبان تصویر، موسیقی و شبکههای اجتماعی زندگی میکند. آیینهای رسمی که در دهههای گذشته معنازا بودهاند، الزاماً برای او همان کارکرد را ندارند. این تفاوت، به خودی خود نشانه تقابل نیست؛ بلکه نشانه تحول فرهنگی است. اما اگر این تحول دیده نشود و صرفاً در قالب انحراف یا ناهنجاری تحلیل شود، فاصله نسلی بیشتر خواهد شد. شبکههای اجتماعی نیز به این روند شتاب میدهند. هر تصویر از یک مراسم متفاوت، بهسرعت بازنشر میشود و خود به الگویی برای دیگران تبدیل میگردد. به این ترتیب، فرم سوگواری از یک رویداد محلی به یک نماد ملی بدل میشود.
۵. واکنش حاکمیت تعیینکننده است. امنیتیسازی فراگیرِ مراسم سوگواری، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت برخی تجمعها را محدود کند، اما در بلندمدت میتواند معنای تقابلی این مراسم را تقویت کند. تجربههای متعدد نشان میدهد که آیینهای سوگ، مجرای تخلیه هیجانی جامعهاند. بستن کامل این مجرا، لزوماً به آرامش پایدار نمیانجامد؛ بلکه ممکن است هیجانها را به عرصههای پرتنشتری منتقل کند. در مقابل، تفکیک میان رفتارهای مسالمتآمیز و اقدامات خشونتآمیز، و واکنش متناسب با هرکدام، میتواند از تبدیل یک مراسم عاطفی به یک بحران امنیتی جلوگیری کند.نکته مهم دیگر، بازنگری در گفتمان رسمی سوگواری است. اگر الگوی رسمی عزاداری بهگونهای بازنمایی شود که گویی تنها شکل مشروع و پذیرفتهشده است، طبیعی است که بخشی از جامعه به سمت فرمهای بدیل حرکت کند. انعطاف در چارچوب قانون، و به رسمیت شناختن تنوع آیینی(البته نه لزوما به معنای دی جی آوردن و رقص های کذایی) میتواند از بار تقابلی این تفاوتها بکاهد. این امر به معنای پذیرش بیضابطه هر رفتار نیست، بلکه به معنای فهم این واقعیت است که فرهنگ، پویا و در حال تغییر است.
۶. نباید از نقش عدالت و شفافیت غافل شد. در بسیاری از موارد، سیاسیشدن سوگواریها ریشه در ادراک بیعدالتی دارد. اگر درباره حوادث منجر به کشتهشدن افراد، اطلاعرسانی دقیق، رسیدگی قضایی شفاف و پاسخگویی مسئولانه صورت گیرد که البته تلاش های زیادی در این زمینه صورت گرفت، زمینه تبدیل مراسم سوگ به صحنه اعتراض کاهش مییابد. اعتماد عمومی مهمترین سرمایه حاکمیت در مدیریت چنین موقعیتهایی است. هرچه این سرمایه تقویت شود، احتمال بارگذاری سیاسی بر آیینهای شخصی کمتر خواهد شد.
۷. مساله دیگر گفتوگوی اجتماعی است که نقش کلیدی دارد. نخبگان فرهنگی، دینی و رسانهای میتوانند در تبیین تفاوتها و کاهش سوءبرداشتها نقشآفرینی کنند. اگر روایت رسمی صرفاً از موضع انکار یا تقبیح سخن بگوید، فاصلهها بیشتر میشود. اما اگر به جای برچسبزنی، تلاش شود منطق و انگیزههای نسل جدید فهم شود، امکان نزدیک شدن دیدگاهها افزایش مییابد. مدیریت فرهنگی، بیش از آنکه به ابزار قهری وابسته باشد، به سرمایه نمادین و اقناع نیاز دارد باید پذیرفت که احتمال استمرار این شکل از سوگواری وجود دارد. تغییرات نسلی، گسترش رسانههای اجتماعی و تداوم شکافهای سیاسی، همگی عواملیاند که این روند را تقویت میکنند. بنابراین، سیاستگذاری باید افق بلندمدت داشته باشد. تمرکز صرف بر مهار مقطعی، بدون توجه به ریشههای فرهنگی و اجتماعی، راهگشا نخواهد بود. سرمایهگذاری در حوزه فرهنگ، آموزش و تقویت پیوندهای اجتماعی، میتواند در میانمدت از شدت تقابل نمادین بکاهد./پایان
