تعداد کلمات:۹۰۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۵ دقیقه
نویسنده: محمدجواد قاسمیان نیک
مقدمه
انتخاب شعار محوری برای مراسم مهم همچون تشیع و وداع با پیکر رهبر شهید امت اسلامی، حضرت ایت الله سیدعلی خامنهای امری تشریفاتی نبوده و گزینشی هوشمندانه از میان انبوه مفاهیم برای گفتن ضرورت گفتمانی لحظه و مانیفست آینده نظام است. شعار «باید برخاست» که به عنوان شعار محوری بدرقه قائد شهید برگزیده شده، در نگاه نخست جملهای کوتاه است، اما در دل آن جهانی از معنا نهفته که این دو کلمه را به رویداد گفتمانی تمامعیار بدل میکند؛ گفتمانی که سوگ را با تکلیف، و پایان را با آغاز حرکت پیوند میزند. پرسش راهبر این یادداشت: این شعار چگونه مرز میان سوگ و قیام را بازترسیم میکند، چه سوژه جمعی برمیسازد، و از چه سازوکارهای زبانیای برای طبیعیسازی تکلیف در لحظه بحران فقدان رهبر بهره میگیرد؟
تحلیل حاضر بر تلفیق تحلیل گفتمان انتقادی (نورمن فرکلاف و نظریه گفتمان لاکلا و موف) تکیه دارد. مراحل تحلیل در سه سطح انجام شده: در سطح توصیف، بخشی از متن از منظر زبانشناختی (نظام افعال امری، ضمایر جمعی، انتخابهای واژگانی) بررسی میشود؛ در سطح تفسیر گفتمانی، با مفهوم مفصلبندی، چگونگی گردآمدن دالهای شناور حول دال مرکزی برخاستن و شبکه بینامتنی قرآنی-حدیثی تحلیل میشود؛ و در سطح تبیین اجتماعی، خروج از متن و ورود به بافت سیاسی برای فهم چگونگی هژمونیکسازی گذار از سوژه سوگوار به سوژه قیامگر صورت میگیرد.
گذار از سوگ به تکلیف
نخستین عملیات گفتمانی این شعر، بازتعریف مفهوم اصیل سوگ در زبان و ادبیات شیعی است. در منطق عاشورایی، شهادت پایان نیست، تولدی دیگر بوده و سوگ نه انفعال، که جانمایه حرکت است. عبارت باید برخاست تجسم زبانی این گذار است. فعل «باید» که بار تکلیف را بر دوش میکشد، در برابر هرگونه تمایل به سکون مقاومت میکند. این یک جمله خبری نیست، بلکه کنشی گفتاری است. کنشی که ترغیب کننده به قیامگری و جهاد در مسیر خداست تا شاید برتری دادن خداوند شامل ما هم شود.[۱]
گفتمان حاکم بر این قطعه، سوگ را از حیطه امر شخصی خارج کرده به فریضه جمعی بدل میسازد. سوژهای که خطاب میشود، نه عزادار، که مجاهدی در صحنه و رزمنده بالقوه است. اینگونه فقدان رهبر، نه عامل از همگسیختگی، که سوخت حرکت تاریخی میشود. شایان ذکر است که ترجمه بینالمللی شعار با عبارت قرآنی قوموا لله نیز مؤید همین وجه تکلیفی و فراملی است.
مفصلبندی تاریخ: زمان درهمفشرده
دومین عملیات، شیوه مفهومسازی تاریخ است. گفتمان شعر از خط سیری دایرهوار تبعیت میکند که زمان خطی را درهم میشکند. مصرع «زمین بر میگردد بر مدار حسین » نشان میدهد حسین بن علی علیهالسلام نه شخصیتی در گذشته، که دائره مدار هستی از گذشته تا آینده است. منظور حال بسیط نیست، بلکه محوریت زمان و همیشه بر مدار اهل بیت علیهم السلام است. شعر با بینامتنیت قرآنی «هر مصر فرعونی دریا دارد / این قوم مستضعف موسی دارد»، نبرد جاری را نه درگیری سیاسی روزمره، که صحنه ازلی نبرد باطل و حق ترسیم میکند. مصرع «این پیچ تاریخی طاقتفرساست» به آنِ سرنوشتسازی اشاره دارد که ارادهها در آن تعیینکنندهاند. گفتمان با این کار به سوژه مورد نظر خود یعنی قیام علیه باطل، مأموریت تاریخی میبخشد و ترس از شکست را با قطعیت الهیاتی «باطل خواهد رفت و حق پابرجاست» از میان برمیدارد.
برساخت ما در برابر آنها
سومین سطح به برساخت هویت جمعی میپردازد. شعر با صراحت مرز هستیشناسانهای ترسیم میکند: «دنیا با آنها و مولا با ماست». جهان به دو قطب تقسیم میشود که جایی برای منطقههای خاکستری باقی نمیگذارد. درون این «ما» با ضمایر جمعی ترسیم میشود: «با تو پیمان بستیم»، «ما میمانیم اما با همدیگر». این یک اجتماع احساسی نیست، پیکره پیمانی است بر اساس عهد و وفاداری یا به عبارت بهتر امت واحده. همان امتی که مبعوث شد و نظام اسلامی را حفظ نمود و به سمت ساخت جامعه اسلامی شتابان در حرکت است.
گفتمان با مفصلبندی هویت ملی حول دالهای دینی «ایران یعنی دیار علی / نیام شمشیر ذوالفقار علی»، ایران را نه واحد ژئوپلیتیک مدرن، که دیار ولایت بازخوانی میکند و دفاع از آن را ذیل دفاع از امامت به عنوان اصول دین معنا میبخشد. این پیوند هویتی بین اسلام و ایران، دقیقا همان هویت منبعث از جمهوری اسلامی ایران است. نظامی پیوند خورده از عنصر جمهوریت یا مردم، اسلام و همچنین فرهنگ ایرانی که هدفی الهی دارند و تا رسیدن به آن دست از جهاد برنخواهند داشت.
نماد مکمل: مشت گرهکرده
شعار باید برخاست به تنهایی عمل نمیکند، بلکه با نماد «مشت گرهکرده» بسته گفتمانی کاملی میسازد. «باید برخاست» وجه کنشی و دستوری، و «مشت گرهکرده» وجه اراده و استقامت را به تصویر میکشد. همان مشتِ دستِ سالمش که نمادی برای تاریخ استقامت در برابر دشمن و استکبار بود. در اطلاعیه ستاد، این مشت تبلور دست مهربان پدر امت خوانده شده است. بدین ترتیب، گفتمان از انتزاع شعری خارج و با تکیه بر نمادی ملموس، به زبان مشترک توده مردم بدل میشود. مشت گرهکرده ترجمان جسمانی قطعیت «باید برخاست» بای نحو کان است.
فرجام سخن
«باید برخاست» متنی چندلایه است که در بزنگاه سوگ جمعی، کارکردی فراتر از تسلیبخشی مییابد. این شعار با تبدیل سوگ به تکلیف، تاریخ پراکنده را به روایتی واحد، و سوگواران را به امتی برخاسته بدل میسازد. مراسم تشییع که میتواند نقطه ضعف باشد، به تجدید قوا تبدیل میشود. مصرع پایانی «باید فهمید تا وقتی این ملت ایمان دارد / کی تسلیم و تحمیل امکان دارد»، فحوای شعار را نه تزئین مراسم، که جوهره معنایی آن معرفی میکند. «باید برخاست» تنها جمله نیست، دستوری گفتمانی برای ساماندهی به آینده نظام در مسیر تمدن اسلامی است.
پاورقی
[۱] وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا (۹۵ نسا)
