تعداد کلمات: ۸۶۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه
بعد از جنگ تحمیلی دوازدهروزه میان ایران و رژیم صهیونیستی، یک اتفاق بسیار مهم ولی مورد انتظار اتفاق افتاد؛ نخستوزیر رژیم صهیونیستی در یک ویدئو، مستقیم و بیواسطه، مردم ایران را مخاطب قرار داد. پیامش ساده و صریح بود: فراخوانی به کنش سیاسی در کنار وعده انتقال فناوری آب بعد از آزادی به ایران. اما در همان زمان، ایران درگیر موج گرما، کاهش ذخایر آبی، خاموشیهای پیاپی و تعطیلی ادارات برای مدیریت برق بوده و دلیل ایراد این تخاطب نیز همین است. اینجا بود که یک پیام بیرونی دقیقاً روی زخمهای روزمره جامعه فرود آمد. این ویدئو نه یک اقدام دیپلماتیک بود و نه تلاشی برای صلح؛ این یک عملیات روانی سنگین حسابشده بود که اصلیترین سرمایه کنونی کشور را هدف گرفته بود: انسجام اجتماعی.
عبارت ساعت صفر برای ما ایرانیها یادآور یک رویداد تاریخی دردناک است؛ کودتای ۲۸ مرداد. آن روزها، رادیو بیبیسی با عملیاتهای روانی، زمینهساز کودتا شد. امروز، این واژه به یک معنای جدید اشاره دارد: زمانگذاریِ بحران در روایتهای رسانهای. هدف این نیست که بر گذاره تکرار تاریخ تکیه شود ولی تاکید بر لحظه مناسب انتخاب میشود، یک پیام میتواند پیوندهای اجتماعی را سست کند. احتمالا این ساعت صفر، همان زمان اعلان جیرهبندی آب در شهر تهران و برخی کلانشهرهاست. لحظهای که تهدید خارجی فروکش کرده، اما دوباره حس کمبودهای داخلی بویژه نیازهای اساسی جامعه یعنی آب و برق به صدر تجربه شهروندی برمیگردد.
پیام اخیر نتانیاهو، دقیقاً با همین منطق عمل میکند. او تمام اختلافات و درگیریهای منطقهای را نادیده میگیرد و با لحنی «همدردانه»، از شکافها و مشکلات داخلی ایران به نفع خود استفاده میکند. پیام نتانیاهو، یک نماد از این استراتژی است: ما میدانیم که شما از کمبود آب رنج میبرید، اما دولت شما نتوانسته است آن را حل کند. پس ما به شما کمک میکنیم. این یک جمله ساده نیست؛ این یک شلیک دقیق به سمت پیوند میان مردم و نظام است. او به مشکلات روزمره مردم، مثل کمبود آب و قطعی برق اشاره میکند تا این سوال را در ذهن مخاطب بکارد: «اگر حاکمیت شما نمیتواند ابتداییترین مشکلاتتان را حل کند، چرا باید به آن اعتماد کنید؟» هدف اصلی ارائه راهحل نیست؛ چون رژیمی که سالها مردم فلسطین را از آب و برق محروم کرده، هرگز دغدغه مردم ایران را نخواهد داشت. هدف، بیاعتبار کردن حاکمیت و تضعیف پیوند بین مردم و نظام سیاسی بعد از انسجام قدرتمند ایجاد شده است.
جنگ دوازدهروزه اخیر یک حقیقت مهم را آشکار کرد: با وجود همه مشکلات داخلی، مردم ایران در برابر تهدید خارجی به یک همبستگی قابل توجه دست پیدا میکنند. این انسجام، مثل یک سپر محکم عمل کرد. به همین دلیل، استراتژی دشمن از شکستن این سپر از بیرون، به سمت فروپاشی آن از درون تغییر کرده است. موج گرما در هفتههای اخیر، دولت را به تعطیلی ادارات و بانکها کشاند و همزمان هشدارهای جدی درباره افت شدید ذخایر سدها منتشر شد. این همزمانی، یک زمان طلایی برای اثرگذاری بر افکار عمومی است؛ شهروندی که از قطعی برق و کاهش فشار آب خسته است، آماده شنیدن روایتی میشود که بهبود ملموس خدمات را به دگرگونی سیاسی گره میزند. این دقیقاً همان لحظه ساعت صفری است که دشمن با استفاده از بحرانهای داخلی، بحران بزرگتری از بیاعتمادی و فروپاشی اجتماعی را رقم میزند.
در این ویدئو، نتانیاهو با اشاره مستقیم به «جنگ دوازدهروزه» و نمایش یک لیوان آب، سه لایه ارتباطی و اقناعی را همزمان فعال میکند:
- اول، اختصاصی و شخصیسازی مخاطب و دعوت به کنشگری موثر او (حضور در خیابان و تلاش براندازی)؛
- دوم، وعده مداخله فنی (سیل متخصصان آب و انتقال فناوری تصفیه آب هستهای) اما با شرط تغییرات سیاسی؛
- و سوم، همنشینی با بحرانهای روزمره (تشنگی، گرما، خاموشی).
پیام نتانیاهو را باید فراتر از یک خبر ساده یا یک ژست دیپلماتیک مورد ارزیابی قرار داد. این یک بخش کلیدی از یک استراتژی گستردهتر برای هدف قرار دادن انسجام ملی و تضعیف ایران از درون است. این ترکیب، یک پل هوشمندانه بین درد ملموس و هدف سیاسی ناملموس میسازد و از قواعد کلاسیک عملیات نفوذ و پروپاگاندا پیروی میکند. اگر این عملیات روانی به اهداف شوم خود برسد، پیامدهایش از مشکلات فعلی فراتر میرود. تضعیف انسجام اجتماعی، جامعه را در برابر هر فشار خارجی آسیبپذیرتر میکند. وقتی اعتماد عمومی به نهادهای داخلی از بین برود، دیگر نمیتوان در برابر دسیسههای دشمن ایستادگی کرد. این امر، به یک بحران عمیقتر از کمبود آب و برق تبدیل میشود و زمینه را برای شکافهای جدید فراهم میکند. این همان «ساعت صفر» مورد نظر آنهاست: لحظهای که انسجام ملی فرو میپاشد و کشور در برابر هر تهدیدی شکننده میشود.
اما، پاسخ مؤثر به این جنگ روانی چیست؟ باید یک ضدروایت واقعیتمحور ایجاد کرد. زمانی است باید مجاهدانه به دو وظیفه مورد اشاره در هفت تکلیف راهبردی مقام معظم رهبری عمل نمود؛ حفظ عزت و آبروی کشور با روایتگری صحیح و همچنین جدیت در پیگیری کارها و نمایش افزایش کارآمدی حکمرانی. این کار باید با شفافیت آغاز شود و با گزارشهای وضعیت با جملات کوتاه و بدون شعار، و با روایتسازی مثبت از پروژههای بومی مدیریت آب، میتوان نشان داد که امکان بهبود فرآیند وجود دارد و حاکمیت در حال رسیدن به آن است. تنها با درک دقیق این توطئهها و حفظ هوشیاری ملی است که میتوان از این دامها عبور کرد و آیندهای روشنتر ساخت./پایان
