تعداد کلمات: ۱۰۱۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه
در سخنرانیهای اخیر بنیامین نتانیاهو، یک تغییر راهبردی آشکار است: تمرکز اصلی اسرائیل دیگر صرفاً بر جبهه نظامی نیست، بلکه به میدان تازهای منتقل شده: میدان نبرد روایتها. او بهصراحت گفت که چین، قطر و ایران تلاش دارند اسرائیل را در «محاصره سیاسی و مشروعیتی» قرار دهند؛ محاصرهای که بهزعم او، بهاندازهی محاصره نظامی خطرناک است. این تعبیر نشان میدهد که از نگاه تلآویو، جنگ امروز نه فقط جنگی بر سر زمین و سلاح، بلکه بر سر «ادراک و روایت» است.
در دکترین جدید اسرائیل، شبکههای اجتماعی بخشی از زیرساخت امنیت ملی محسوب میشوند. نتانیاهو در سفر اخیرش به آمریکا، نام دو پلتفرم را بهعنوان خطوط مقدم این نبرد ذکر کرد: تیکتاک و ایکس. او تیکتاک را «رتبه اول میدان روایتها» خواند و گفت باید آن را تصاحب کرد. همچنین درباره ایلان ماسک تأکید کرد که گفتوگو و همکاری با او برای اسرائیل «حیاتی» است. این سخنان صرفاً اظهارنظر سیاسی نیست؛ اعلام رسمی یک دگرگونی امنیتی است. در این نگاه، کنترل بر روایتها بهاندازه خرید جنگندههای F-35 اهمیت دارد.
تلآویو به این نتیجه رسیده که دشمنانش از قدرت رسانه و افکار عمومی جهانی برای تضعیف مشروعیت و قدرت بازدارندگی اسرائیل بهره میبرند. در میدان رسانه، هر تصویر از یک ویرانه یا هر روایت از قربانیان غیرنظامی میتواند تأثیری عمیقتر از یک موشک داشته باشد. برای همین اسرائیل از «جنگ روایتها» بهعنوان ادامه طبیعی جنگ سخت یاد میکند. همانطور که برای رهایی از محاصره نظامی دست به عملیات میزند، حالا نیز برای شکستن محاصره رسانهای وارد میدان شده است.
وضوح روشن است که بخش قابل توجهی از نتیجه جنگ را «کادرهای ویدئویی» و «هشتگها» تعیین میکنند. روایتها همان گلولههای نرماند که ذهنها را فتح میکنند. رژیم صهیونیستی بهخوبی فهمیده که برنده میدان رسانه، برنده سیاست است. فشار افکار عمومی میتواند تصمیمات دولتها، رأی پارلمانها و حتی روند کمکهای نظامی را تغییر دهد. در همین جنگ اخیر، موج گسترده محتوای ضداسرائیلی در تیکتاک و دیگر شبکهها، باعث افزایش اعتراضات مردمی در غرب شد و دولتهای حامی تلآویو را در موضع تدافعی قرار داد.
از نگاه رژیم، این وضعیت یعنی شکلگیری یک «محاصره مشروعیتی»؛ محاصرهای که با هیچ ارتشی نمیتوان شکستش داد، مگر با تسخیر افکار عمومی. از این رو، تلآویو همزمان با جنگ نظامی، درگیر پروژهای موازی است: مهندسی ذهن و مدیریت تصویر خود در جهان.
ابزارهای جنگ نرم اسرائیل
نشانههای متعددی از این تغییر دیده میشود: دیدارهای سطح بالا با مالکان پلتفرمها، سرمایهگذاری در شبکههای اینفلوئنسرهای غربی، تولید انبوه محتوای تصویری و بهرهگیری از هوش مصنوعی برای بازتولید روایتها. اسرائیل حتی طرحهایی را برای مقابله با «الگوریتمهای ضداسرائیلی» در تیکتاک مطرح کرده و از شرکتهای فناوری خواسته تا سیاستهای محتوا را بازبینی کنند. تلآویو اکنون نهفقط کاربر شبکههای اجتماعی، بلکه تلاش دارد بازیگری فعال در تنظیم قواعد و معادلات آن باشد و البته سابقه قوی هم در این حوزه دارد.
در این میان، نکته کلیدی آن است که اسرائیل «جنگ رسانهای» را تهدیدی امنیتی و در عین حال فرصتی راهبردی میبیند. آنها میدانند که اگر روایت را از دست بدهند، حتی برتری نظامی هم نمیتواند مشروعیت را بازگرداند. برای همین سرمایهگذاری در «امنیت روایت» را همسنگ سرمایهگذاری نظامی کردهاند.
ما چه باید بکنیم؟
در برابر این دگرگونی، صرف انتقاد از قدرت رسانهای اسرائیل کافی نیست. باید میدان بازی را شناخت و راهبرد متقابل طراحی کرد. مهمترین نکته آن است که روایت را نمیتوان با واکنشهای دیرهنگام اداره کرد. نبرد روایتها مثل نبرد سایبری است؛ تأخیر چند ساعته میتواند معادله را بر هم بزند.
در گام نخست، کنشگران نیازمند مرکز واکنش روایت هستند؛ ساختاری کوچک اما چابک که بهصورت ۲۴ ساعته تحولات رسانهای را رصد کند، روایتهای اولیه را شناسایی و پاسخ مؤثر تولید کند. امروز سرعت مهمتر از دقت مطلق است. اگر روایت نخست را از دست بدهی، روایت دوم شنیده نخواهد شد.
دوم، باید از حالت تدافعی خارج شد. روایتهای جایگزین را باید پیشاپیش طراحی کرد. پیش از وقوع بحران، محتوای مستند و تصویری آماده باشد تا در زمان مناسب منتشر شود. این همان چیزی است که اسرائیل با اصطلاح «پیشدستگیری رسانهای» دنبال میکند؛ ما هم باید یاد بگیریم بهجای پاسخدادن، دستورکار رسانهای را خودمان تعیین کنیم.
سوم، تربیت و شبکهسازی روایتگران جوان ضروری است. سکوهایی مثل تیکتاک زبان خاص خود را دارند؛ زبان نسل جدید که با قالبهای کوتاه، طنز، و احساس معنا مییابد. روایت رسمی اگر در این قالب بازتولید نشود، حتی اگر درستترین پیام را هم داشته باشد، در رقابت با موجهای احساسی دیده نخواهد شد. باید روایت خود را با زبان و فرمت نسل Z بازنویسی کرد، نه با زبان بیانیههای رسمی.
چهارم، دیپلماسی فناوری باید بخشی از سیاست رسانهای شود. همانگونه که اسرائیل با ایلان ماسک وارد گفتوگو میشود، ما هم باید ارتباطات فعال با پلتفرمها برقرار کنیم؛ نه لزوماً برای کنترل محتوا، بلکه برای دسترسی سریعتر به سازوکارهای گزارشدهی، راستیآزمایی و حذف جعلیات. شبکههای اجتماعی، دولتهای جدید جهاناند؛ باید با آنها تعامل دیپلماتیک داشت.
پنجم، هر روایت مؤثر باید بر سه پایه استوار باشد: صداقت، تصویر و استمرار. جنگ روایتها را نمیتوان با اغراق یا تحریف برد؛ مخاطب جهانی، بیش از هر چیز، به اعتبار راوی اعتماد میکند. در کنار آن، تصویر حرف آخر را میزند: ویدئو، عکس، و روایت انسانی، مؤثرتر از هر بیانیهای است. و نهایتاً استمرار؛ روایت اگر ادامه پیدا نکند، در حافظه عمومی محو میشود.
در نهایت به نظر می رسد روایت موفق، فقط پاسخ به بحران نیست؛ بلکه طراحی افق ادراکی است. همانطور که اسرائیل «امنیت ذهنی» را به بخشی از سیاست خارجی خود تبدیل کرده، ما نیز باید رسانه را در سطح راهبرد ملی تعریف کنیم. این به معنای کنترل رسانه نیست، بلکه به معنای درک نقش آن در امنیت، سیاست و مشروعیت است.
در دنیای امروز، نبرد روایتها جای نبرد توپخانهها را گرفته است. برتری نظامی بدون برتری معنایی، دوام ندارد. آنکه روایت را بسازد، آینده را مینویسد. از اینرو، اگر اسرائیل تیکتاک و ایکس را میدان جنگ میداند، ما نیز باید بدانیم که جنگ آینده نه در مرزهای جغرافیا، بلکه در مرزهای ذهن و ادراک جریان دارد و اگر ما هنوز رسانه را صرفاً ابزار تبلیغ بدانیم، نه جبههای از امنیت ملی، در محاصرهای قرار میگیریم که نه نظامی است و نه اقتصادی — بلکه محاصرهای از جنس ذهنها./پایان
