تاثیر جنگ تکنوژئوپلتیک بر جنگ شناختی

از منظر نویسنده، نزاع آمریکا و چین در عمق خود، رقابتی بر سر فناوری، زیرساخت‌های دیجیتال، داده، استانداردهای فنی، زنجیره‌های تأمین، هوش مصنوعی، G5، پلتفرم‌های ارتباطی و آینده نظم جهانی است

تعداد کلمات:۱۸۰۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۲۰ دقیقه

نویسنده: علی‌اکبر عبدالاحدی مقدم[۱]

 

مقدمه

در دهه اخیر، رقابت میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین به یکی از اصلی‌ترین محورهای سیاست جهانی تبدیل شده است. این رقابت در نگاه نخست، بیشتر با عنوان «جنگ تجاری» شناخته می‌شود؛ جنگی که با افزایش تعرفه‌ها، محدودیت‌های وارداتی، اختلاف بر سر کسری تجاری آمریکا و شکایت‌های متقابل در سازمان تجارت جهانی نمود پیدا کرد. با این حال، کتاب تکنوژئوپلتیک[۲] نوشته پارک نانگ وونگ نشان می‌دهد که توصیف این منازعه صرفاً به‌عنوان جنگ تجاری، تصویری ناقص و سطحی از واقعیت ارائه می‌دهد.

از منظر نویسنده، نزاع آمریکا و چین در عمق خود، رقابتی بر سر فناوری، زیرساخت‌های دیجیتال، داده، استانداردهای فنی، زنجیره‌های تأمین، هوش مصنوعی، G5، پلتفرم‌های ارتباطی و آینده نظم جهانی است. به بیان دیگر، فناوری دیگر صرفاً ابزار توسعه اقتصادی یا نوآوری صنعتی نیست، بلکه به هسته اصلی قدرت ملی، امنیت بین‌المللی و حکمرانی جهانی تبدیل شده است.

 

از جنگ تجاری تا جنگ فناوری

نقطه عزیمت کتاب، نقد نگاه رایج به جنگ تجاری آمریکا و چین است. دولت ترامپ این جنگ را عمدتاً با هدف کاهش کسری تجاری آمریکا، مقابله با واردات ارزان چینی و بازگرداندن مشاغل صنعتی به داخل آمریکا توجیه می‌کرد. اما وونگ معتقد است که این توضیح، تنها بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد. از نظر او، تعرفه‌ها و محدودیت‌های تجاری در حقیقت ابزارهایی برای مهار قدرت فناورانه چین بودند.

نویسنده برای توضیح این موضوع، تجربه جنگ تجاری آمریکا و ژاپن در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ را با وضعیت کنونی چین مقایسه می‌کند. ژاپن در آن دوران در صنایع خودرو، الکترونیک و تولید صنعتی به رقیبی جدی برای آمریکا تبدیل شده بود. واشنگتن با استفاده از فشارهای اقتصادی، توافق پلازا، باز کردن بازار ژاپن و اعمال محدودیت‌های تجاری توانست مسیر رشد ژاپن را کنترل کند.

اما چین امروز با ژاپن آن دوران تفاوت بنیادین دارد. ژاپن متحد امنیتی آمریکا بود، در چارچوب نظم غربی تعریف می‌شد و وابستگی زیادی به بازارهای آمریکا و اروپا داشت. در مقابل چین نه‌تنها متحد آمریکا نیست، بلکه به‌عنوان رقیب راهبردی آن شناخته می‌شود. این کشور دارای بازار داخلی عظیم، ساختار اقتصادی دولتی‌تر، برنامه‌ریزی صنعتی بلندمدت و شبکه‌ای گسترده از روابط اقتصادی با آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای لاتین است. بنابراین ابزارهایی که آمریکا برای مهار ژاپن به کار گرفت، الزاماً در برابر چین همان کارآمدی را ندارند.

از این منظر، جنگ تجاری آمریکا و چین بیش از آنکه نزاعی بر سر حجم واردات و صادرات باشد، تلاشی برای کنترل مسیر آینده فناوری‌های راهبردی است. این فناوری‌ها تعیین می‌کنند که کدام قدرت در نظم جهانی آینده موقعیت برتر خواهد داشت.

 

بحران نظم لیبرال و نقش سازمان تجارت جهانی

یکی از محورهای مهم کتاب، بررسی رفتار آمریکا و چین در سازمان تجارت جهانی است. چین پس از اعمال تعرفه‌های آمریکا، به سازمان تجارت جهانی شکایت کرد. این اقدام، آمریکا را در موقعیتی متناقض قرار داد؛ زیرا ایالات متحده خود یکی از معماران اصلی نظم تجارت آزاد پس از جنگ جهانی دوم بود و همواره از قواعد تجارت جهانی به‌عنوان بخشی از نظم لیبرال بین‌المللی دفاع کرده بود.

با این حال، دولت ترامپ هم‌زمان با اعمال تعرفه علیه چین، روند انتصاب قضات نهاد استیناف سازمان تجارت جهانی را نیز مسدود کرد. این اقدام عملاً یکی از مهم‌ترین سازوکارهای حل اختلاف در نظام تجارت جهانی را تضعیف نمود. اهمیت این مسئله در آن است که نشان می‌دهد منازعه آمریکا و چین صرفاً اختلافی حقوقی یا تجاری نیست، بلکه به سطحی عمیق‌تر از رقابت قدرت مربوط می‌شود. وقتی چین توانست از نهادهای نظم لیبرال برای دفاع از منافع خود استفاده کند، آمریکا نشان داد که در صورت تعارض میان منافع راهبردی خود و قواعد نظم بین‌المللی، آمادگی دارد همان قواعد را تضعیف کند. بنابراین، مسئله اصلی دیگر فقط تجارت آزاد نیست؛ بلکه پرسش محوری این است که چه کشوری قواعد بازی اقتصاد و فناوری آینده را تعیین خواهد کرد؟

 

صنایع آینده به‌عنوان میدان اصلی رقابت

یکی از شواهد مهم کتاب برای اثبات ماهیت فناورانه رقابت بین چین و آمریکا نوع کالاها و بخش‌هایی است که در سیاست‌های محدودکننده آمریکا هدف قرار گرفتند. این کالاها عمدتاً شامل تجهیزات مخابراتی، بردهای رایانه‌ای، قطعات پردازشی، مبدل‌های برق، تجهیزات دیجیتال و اجزای زیرساخت ارتباطی بودند.

این اقلام، کالاهای معمولی مصرفی نیستند، بلکه پایه‌های اقتصاد دیجیتال و صنایع آینده محسوب می‌شوند. فناوری‌هایی مانند G5، هوش مصنوعی، رباتیک، زیست‌فناوری، تراشه‌ها، رایانش ابری، پلتفرم‌های دیجیتال و اینترنت اشیا، تعیین‌کننده جایگاه کشورها در اقتصاد جهانی آینده خواهند بود.

در واقع کشوری که بتواند در این حوزه‌ها برتری پیدا کند، فقط از سود اقتصادی برخوردار نمی‌شود؛ بلکه می‌تواند استانداردهای فنی را تعیین کند، زنجیره‌های تأمین را کنترل کند، دسترسی دیگر کشورها به فناوری را محدود یا تسهیل کند و حتی بر الگوهای حکمرانی و امنیتی سایر کشورها اثر بگذارد. به همین دلیل است که وونگ فناوری را نه یک بخش فرعی اقتصاد، بلکه ستون مرکزی قدرت ژئوپلیتیکی آینده می‌داند.

 

G5 و کنترل شریان‌های ارتباطی جهان

یکی از مهم‌ترین نمونه‌های رقابت تکنوژئوپلیتیکی، نزاع آمریکا و چین بر سر فناوری G۵ است. نویسنده تأکید می‌کند که G5 فقط نسل جدید اینترنت همراه نیست، بلکه زیرساخت اصلی اقتصاد دیجیتال و جامعه هوشمند آینده است. شهرهای هوشمند، خودروهای خودران، اینترنت اشیا، کارخانه‌های هوشمند، مراقبت سلامت دیجیتال، سامانه‌های نظامی پیشرفته، هوش مصنوعی و ارتباطات ماشین با ماشین، همگی به شبکه‌هایی نیاز دارند که سرعت بالا، تأخیر کم و ظرفیت پردازش وسیع داشته باشند. بنابراین، G5 را می‌توان به‌عنوان شریان ارتباطی نظم آینده در نظر گرفت.

در این چارچوب، پرونده Huawei اهمیت راهبردی پیدا می‌کند. آمریکا این شرکت را تهدیدی برای امنیت ملی معرفی کرد و تلاش نمود متحدان خود در اروپا، آسیا و سایر مناطق جهان را برای کنار گذاشتن تجهیزات Huawei از شبکه‌های G5 تحت فشار قرار دهد. در مقابل، چین تلاش کرد با ارائه فناوری ارزان‌تر، سریع‌تر و در دسترس‌تر، موقعیت Huawei را در بازارهای جهانی حفظ کند.

اهمیت این رقابت در آن است که کشورها با انتخاب تجهیزات G5 فقط یک تصمیم فنی یا تجاری نمی‌گیرند؛ بلکه عملاً میان دو اکوسیستم فناورانه و ژئوپلیتیکی انتخاب می‌کنند. همان‌گونه که در گذشته کنترل مسیرهای دریایی، راه‌آهن، کانال‌ها و منابع انرژی اهمیت ژئوپلیتیکی داشت، امروز کنترل شبکه‌های ارتباطی، مراکز داده، کابل‌های فیبر نوری، تراشه‌ها و استانداردهای دیجیتال اهمیت راهبردی پیدا کرده است.

 

تکنوژئوپلیتیک؛ چارچوبی برای فهم قدرت جدید

وونگ برای تحلیل این وضعیت، مفهوم تکنوژئوپلیتیک را مطرح می‌کند. این مفهوم تلاشی است برای عبور از دو رویکرد کلاسیک در تحلیل فناوری: تکنوناسیونالیسم و تکنوگلوبالیسم.

تکنوناسیونالیسم فناوری را دارایی ملی و ابزار استقلال، امنیت و قدرت دولت‌ها می‌داند. در مقابل، تکنوگلوبالیسم بر جهانی بودن فناوری، نقش شرکت‌های چندملیتی، بازارهای فراملی و زنجیره‌های تأمین جهانی تأکید می‌کند.

اما از نظر وونگ، جهان امروز را نمی‌توان فقط با یکی از این دو مفهوم توضیح داد. فناوری هم‌زمان ملی و جهانی است. از یک‌سو شرکت‌ها، دانشگاه‌ها، سرمایه‌گذاران، بازارها و زنجیره‌های تأمین جهانی در تولید و گسترش فناوری نقش دارند؛ از سوی دیگر، دولت‌ها فناوری را مسئله‌ای مربوط به حاکمیت، امنیت ملی، اطلاعات و قدرت ژئوپلیتیکی می‌دانند. بنابراین، تکنوژئوپلیتیک مفهومی است که تلاش می‌کند پیوند میان فناوری، اقتصاد، امنیت، ژئوپلیتیک، استانداردگذاری، داده و سیاست خارجی را به‌صورت یکپارچه تحلیل کند.

 

دولت پان‌اپتیک و سیاست داخلی فناوری

کتاب در فصل چهارم به بُعد اطلاعاتی و امنیتی فناوری نیز می‌پردازد. از نگاه نویسنده، پیشرفت فناوری چین فقط در حوزه اقتصاد و صنعت قابل فهم نیست، بلکه با توسعه توان اطلاعاتی، نظارتی و امنیتی این کشور نیز ارتباط دارد.

آمریکا چین را متهم می‌کند که از روش‌های سنتی و غیرسنتی برای انتقال فناوری، جاسوسی صنعتی، نفوذ در دانشگاه‌ها، شرکت‌ها و شبکه‌های علمی استفاده می‌کند. در اینجا مفهوم دولت پان‌اپتیک اهمیت می‌یابد؛ دولتی که با استفاده از فناوری، داده، سامانه‌های نظارتی و تحلیل اطلاعات، جامعه را مشاهده، طبقه‌بندی و مدیریت می‌کند.

این بحث نشان می‌دهد که فناوری فقط ابزار رقابت خارجی میان دولت‌ها نیست، بلکه در سیاست داخلی کشورها نیز نقش بنیادین پیدا کرده است. دولت‌ها از فناوری برای ارائه خدمات عمومی، مدیریت بحران، کنترل امنیت، نظارت اجتماعی، تحلیل رفتار شهروندان و شکل‌دهی به نظم سیاسی استفاده می‌کنند.

 

دولت‌ورزی دیجیتال؛ سیاست خارجی در عصر داده

جمع‌بندی نظری کتاب در مفهوم Digital Statecraft یا دولت‌ورزی دیجیتال ظاهر می‌شود. دولت‌ورزی دیجیتال به این معناست که دولت‌ها برای اعمال قدرت دیگر صرفاً به ابزارهای سنتی مانند دیپلماسی، جنگ نظامی، تحریم اقتصادی یا پیمان‌های امنیتی متکی نیستند بلکه از فناوری، داده، پلتفرم، استانداردهای فنی، امنیت سایبری، تنظیم‌گری فضای مجازی، کنترل زنجیره تأمین و عملیات اطلاعاتی نیز استفاده می‌کنند.

در این معنا، سیاست خارجی آینده ترکیبی از دیپلماسی سنتی، سیاست صنعتی، امنیت سایبری، رقابت پلتفرمی، مدیریت داده و نبرد بر سر استانداردها خواهد بود. قدرت در اختیار کشوری قرار می‌گیرد که بتواند زیرساخت‌های دیجیتال را طراحی کند، داده‌ها را پردازش نماید، استانداردهای فناوری را تعیین کند و اکوسیستم فناورانه خود را به دیگر کشورها گسترش دهد.

 

فناوری و جنگ شناختی

اگر استدلال کتاب را یک گام پیش‌تر ببریم، می‌توان گفت فناوری نه‌تنها هسته قدرت اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیکی آینده است، بلکه به ابزار اصلی اثرگذاری بر ذهن، ادراک و رفتار جوامع نیز تبدیل شده است. اینجاست که مفهوم تکنوژئوپلیتیک با مفهوم جنگ شناختی پیوند می‌خورد. جنگ شناختی به معنای تلاش سازمان‌یافته برای اثرگذاری بر ادراک، احساسات، قضاوت، تصمیم‌گیری و رفتار انسان‌هاست. در گذشته، این نوع جنگ بیشتر از طریق تبلیغات رسمی، رادیو، تلویزیون، روزنامه و عملیات روانی کلاسیک انجام می‌شد. اما امروز میدان اصلی جنگ شناختی، پلتفرم‌های دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی، موتورهای جست‌وجو، پیام‌رسان‌ها، الگوریتم‌ها، داده‌های رفتاری، هوش مصنوعی، ربات‌های مجازی، اخبار جعلی و عملیات نفوذ آنلاین است.

در سیاست جهانی، رقابت فناوری هم‌زمان رقابت روایی نیز هست. آمریکا تلاش می‌کند چین را تهدیدی برای امنیت سایبری، حریم خصوصی، آزادی اینترنت و نظم لیبرال معرفی کند. چین نیز آمریکا را قدرتی هژمونیک نشان می‌دهد که از شعار آزادی برای حفظ انحصار فناوری و سلطه جهانی خود استفاده می‌کند. بنابراین، موضوعاتی مانند Huawei، TikTok، G5، امنیت داده، تراشه‌ها و هوش مصنوعی صرفاً موضوعات فنی نیستند؛ بلکه به ابزارهایی برای شکل‌دهی به ادراک جهانی از «امنیت»، «اعتماد»، «پیشرفت»، «تهدید» و «مشروعیت» تبدیل شده‌اند.

در سیاست داخلی کشورها نیز فناوری میدان جنگ شناختی را بازتعریف کرده است. دولت‌ها، احزاب، جنبش‌های اجتماعی، رسانه‌ها و بازیگران خارجی می‌توانند از طریق پلتفرم‌های دیجیتال بر انتخابات، اعتراضات، اعتماد عمومی، هویت ملی، شکاف‌های اجتماعی، نگرش به حکومت و حتی تصور مردم از واقعیت اثر بگذارند. الگوریتم‌ها تعیین می‌کنند کاربران چه چیزی ببینند، چه موضوعی را مهم بدانند، از چه چیزی بترسند، نسبت به چه چیزی خشمگین شوند و به چه چیزی اعتماد کنند.

بنابراین، رابطه فناوری و جنگ شناختی را می‌توان در سه سطح توضیح داد:

  1. سطح زیرساختی: کنترل شبکه‌ها، تراشه‌ها، کابل‌ها، مراکز داده، G5 و زیرساخت‌های ارتباطی؛
  2. سطح اطلاعاتی: کنترل داده‌ها، هوش مصنوعی، نظارت، تحلیل رفتار و امنیت سایبری؛
  3. سطح شناختی: کنترل روایت‌ها، توجه عمومی، اعتماد اجتماعی، احساسات سیاسی و ادراک تهدید.

بر این اساس، کشوری که فناوری را کنترل کند، فقط اقتصاد آینده را کنترل نمی‌کند؛ بلکه می‌تواند بر ذهن، رفتار و تصمیم‌گیری جوامع نیز اثر بگذارد. این همان نقطه اتصال فناوری و جنگ شناختی است: قدرت آینده، قدرتی است که هم زیرساخت جهان را می‌سازد و هم ادراک انسان‌ها از جهان را شکل می‌دهد./پایان

 

پاورقی

[۱] – عضو هیات علمی پژوهشکده حکمرانی اجتماعی و فرهنگی

[۲]Techno-Geopolitics: U.S.-China Tech War and the Practice of Digital Statecraft

این مقاله را به اشتراک بگذارید