توده یا امت؟ تحقق عاملیت مردم جامعه در برساخت تمدن نوین اسلامی

پاسخ به پرسش «توده یا امت؟» نشان از یک ضرورت راهبردی برای هر جامعه‌ای است که در آرزوی ساختن تمدنی نوین دارند

تعداد کلمات:۱۰۹۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه

نویسنده:محمدجواد قاسمیان نیک

 

در دل نظریه‌های جامعه‌شناسی، تمایزی بنیادین میان گروه‌های مردم وجود دارد که نتایج آن تنها به تحلیل ساختار قدرت محدود نمی‌ماند، بلکه آیندهٔ یک کشور و در نهایت تمدن را رقم می‌زند. توده، انبوهه‌ای از افراد منفصل است که پیوندشان بر پایهٔ هیجان گذرا، منفعت مقطعی یا اجبار بیرونی شکل گرفته است. توده فاقد حافظهٔ تاریخی، ارادهٔ جمعی پیوسته و ظرفیت خودترمیمی است؛ از این رو، با حذف هستهٔ مرکزی یا ضربه به نمادهایش، به سرعت از هم می‌پاشد و به مصرف‌کنندگانی منفعل یا تکه‌هایی سرگردان بدل می‌شود. اما در برابر آن، امت یک کل ارگانیک، آگاه و مسئولیت‌پذیر است که پیوند میان اعضایش از جنس اعتقاد، عهد و معرفت مشترک می‌باشد. امت می‌تواند فقدان رهبر را تاب آورد، خلأها را با عاملیت خود پر کند و بحران را به بستری برای بازتولید خویش تبدیل نماید. تجربهٔ زیستهٔ جامعهٔ ایران در زمستان ۱۴۰۴ و بهار ۱۴۰۵، یک مطالعهٔ موردی عینی از این گذار تمدنی از منطق توده به منطق امت در جامعه ایرانی است.
وقایع ۱۸ و ۱۹ دی برای محاسبه‌گران بیرونی چنین وانمود کرد که بدنهٔ اجتماعی جامعهٔ ایران به توده‌ای از هم گسیخته بدل شده و پیوند رهبری-مردمی از دست رفته است. بر پایهٔ همین خطای تحلیلی که پویایی‌های یک امت را با معیارهای رفتار توده می‌سنجید، در ۹ اسفند حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای به شهادت رسیدند. دشمن می‌پنداشت که با حذف فیزیکی رهبر به‌مثابه رکن نخست و زمین انقلاب و نظام اسلامی، دو رکن دیگر یعنی مردم و معارف، بی‌پناه و بی‌جهت رها می‌شوند. اما آنچه رخ داد، تجلّی حقیقت بعثت اجتماعی امت وسط بود. «امت وسط» (در آیه ۱۴۳ بقره)، نه یک جمعیت آماری، که یک موجودیت زنده، شاهد و ناظر است که رسالت تاریخی خود را آگاهانه بر دوش می‌کشد. این شهادت، دقیقاً همان نیرویی بود که در نبود رهبر ظاهری، وارد میدان شد تا کیان مکتب دچار فروپاشی نگردد. دقیقا همانطوری که رهبر معظم انقلاب در پیام اول خود به مردم گفتند شما بودید که رهبری کشور را در دست داشتید.
راز این تاب‌آوری را باید در مکانیسم بازتولید رهبری توسط جامعهٔ میدان‌دار و امت در صحنه جست‌وجو کرد. در یک ساخت توده‌وار، حذف رأس هرم به معنای آغاز رقابت‌های فرساینده یا هرج‌ومرج مطلق است. اما در ساخت امت‌گونه جامعه اسلامی، عاملیت جمعی مردم چنان بالیده است که خود، موقتاً «رهبری جامعه را در دست می‌گیرند». این تعبیر دقیقی که از حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای نقل شده، تنها یک توصیف نیست، یک نظریهٔ اجتماعی است: در غیاب ولیّ، این «ولایت اجتماعی» امت است که خلأ را پر می‌کند. این کنش، ریشه در همان تکلیف الهی دارد که پیامبر اکرم (ص) تبیین فرمود: «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ». در این نگاه، فرد فردِ جامعه نه یک پیرو دستور، که یک «راعی» و صاحب مسئولیت است. مردم در آن روزها با حفظ نظم، حراست از ارزش‌ها و فعال‌سازی نهادهای مکتبی، نشان دادند که معارف دینی صرفاً آموزه‌هایی ذهنی نیستند، بلکه نرم‌افزار عملیاتی و فرهنگ بنیادین جامعه هستند. مطالبه‌گری مردمی در این بستر، نه نشانهٔ اعوجاج، که موتور محرک و شرط بقای یک حکمرانی دینی زنده است.
در منظومهٔ امت، مطالبه‌گری نه یک حق اعطایی از سوی قدرت که یک تکلیف ایمانی و ضامن سلامت حرکت است.امیرالمؤمنین علی (ع) صریحاً مردم را از تملق و رفتار با حاکم آن‌گونه که با جباران سخن می‌گویند برحذر داشت و خود را شنوای حقِ بیان شده از سوی هر شهروند دانست. این یعنی در تمدن اسلامی، مشروعیت نه با سکوت توده، که با صدای نقادانه، خیرخواهانه و مسئولانهٔ امت تداوم می‌یابد. پس از ۹ اسفند، این مطالبه‌گری بود که در کالبد حفظ نظام جاری شد؛ نظامی که نه یک ساختار خشک حکومتی، که تجسم ارادهٔ یک امت در مسیر خداست. مردم خواستار تداوم راه و بازتعریف نظم بر اساس همان سه‌گانهٔ ولایت، معارف و امت شدند و این خواست، به انتخاب رهبری جدید در سحرگاه نوزدهم رمضان انجامید. انتخاب در شب قدر، نمادین‌ترین تجلی این حقیقت بود که تقدیر تمدنی یک ملت، نه در خلأ و نه توسط بیگانگان، که در میدان اراده و آگاهی خود آنان رقم می‌خورد.
اکنون از منظر آینده‌پژوهی تمدنی، رویداد ۹ اسفند تا ۱۹ رمضان را باید یک لحظهٔ گذار از تاب‌آوری به برساختگی تمدنی تحلیل کرد. تمدن نوین اسلامی، برخلاف تمدن‌های مادی که با انباشت اشیاء و تکنولوژی تعریف می‌شوند، بر پایهٔ انسان متمدنِ متدین و روابط انسانی متعالی برپا می‌شود. انسان متمدنِ متدین در این معنا، همان فردی است که از وضعیت توده خارج شده و به مرتبهٔ عامل تمدنی الهی رسیده است. عاملی که خود را نه قربانی تاریخ، که خالق آن می‌داند. قرآن وعده می‌دهد: «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» (انبیاء: ۱۰۵). «عِبادِیَ الصّالِحُون» همان امت عامل، مسلّح به آگاهی و متخلق به اخلاق است که وارث زمین می‌شود. این وراثت، نه یک هدیهٔ آسمانی یک‌شبه، که محصول یک فرایند مستمر تاریخی است که در آن مردم، با در میدان بودن دائمی، هم خود را می‌سازند و هم جهان پیرامون را تغییر می‌دهند و خود را به عنوان امام برای تمام جهان عرضه می‌کند. اینجاست که ولی خدا حضرت بقیه الله الاعظم روحی دفاع رهبری آن را در دست خواهند گرفت تا جهان مملو از ظلم و جور را با استفاده از بستری [تاحدودی] آماده شده نجات دهند.
در میدان بودن، مجرای اصلی تحقق این عاملیت است. توده تماشاگر است، اما امت بازیگر و حتی رهبر و راهبر. این بازیگری در عرصه‌های فکری، امنیتی، اخلاقی و سیاسی رخ داد. مردم در آن روزها با حضور فیزیکی مانع فروپاشی شدند، با حضور فکری مانع تحریف روایت گشتند و با حضور اخلاقی، بزرگواری و خویشتنداری را در بحرانی‌ترین شرایط به نمایش گذاشتند. این میدان‌داری، روح تمدن اسلامی است که در آن مردم جامعه اسلامی رکن رکین آن و حامی ولی هستند.
در نهایت، پاسخ به پرسش «توده یا امت؟» نشان از یک ضرورت راهبردی برای هر جامعه‌ای است که در آرزوی ساختن تمدنی نوین دارند. تجربهٔ زمستان سرد و بهار سخت ایران نشان داد که معیار قدرت یک نظام، تعداد سرنیزه‌ها یا حجم تبلیغات نیست، بلکه عمق پیوند امت‌گونهٔ مردم با معارف و میزان عاملیت آنان در بازتولید ساختارهای حمایت از رهبری‌ ولی است. تمدن نوین اسلامی، اگر قرار باشد ساخته شود، بر دوش چنین امتی برپا خواهد شد؛ امتی که نه منتظر قهرمانی از راه رسیده می‌نشیند و نه با رفتن قهرمانش می‌شکند، بلکه خود میدان‌دار سرنوشت خویش و وارث راستین سنن الهی است. و این ملت ایران اسلامی است که در آغوش نیل با تکیه بر عصای موسی، هر فرعون زمان را به زیر خواهد کشید؛ ملتی که در رویای خود بازگشت دنیا بر مدار حسین علیه‌السلام را انتظار‌ می‌کشد، تا ابد پیروز است./پایان
این مقاله را به اشتراک بگذارید