تعداد کلمات: ۶۸۰ کلمه / تخمین زمان مطالعه: ۴ دقیقه
نویسنده: دکتر علیرضا محمدلو[۱]
مقدمه:
فارغ از امکان وقوعی جنگ، باید در باب جنگ بیندیشیم تا هوشیاری اجتماعی به جای غفلت و غافلگیری، نقش پدافند غیرعامل را ایفا نماید. جنگ، در دوران معاصر، دیگر تنها به تبادل آتش میان دو ارتش محدود نیست. هر نبرد مؤثر، دستکم سه ضلع دارد:
۱. جنگ نظامی که کنترل زمین و توان تخریب را هدف میگیرد؛
۲. جنگ اطلاعاتی که برای مدیریت جریان دادهها و درهم شکستن یا ساختن اعتماد، جاسوسی و دستکاری اطلاعات را پیش میبرد؛
۳.جنگ شناختی که هدفش مدیریت افکار، احساسات و اراده عمومی است.
در این میان، جنگ شناختی بهعنوان پیچیدهترین و عمیقترین ضلع، نهتنها به بازتاب روزانه رویدادها میپردازد، بلکه ساختار معنایی جامعه را تغییر میدهد. این جنگ، در میدان ذهن و روح مردم جریان دارد و خود به چهار بحران اصلی تقسیم میشود:
۱.بحران چشمانداز،
۲.بحران روایت،
۳.بحران معنا
۴.بحران مسئولیت.
هر یک از این بحرانها، اگر به حال خود رها شود، میتواند ستونهای مقاومت اجتماعی را فرو بریزد.
۱. بحران چشمانداز: چه خواهد شد؟
مسألهشناسی: با آغاز جنگ، تصویر مشترک مردم از آینده دچار شکست میشود. وقتی کسی نتواند فردا را تصور کند، امید، جای خود را به اضطراب میدهد.
نمونه عینی: نوسان شدید قیمت ارز و طلا، توقف یا اینترنتی شدن ناقص آموزش مدارس، و توزیع نامنظم کالاهای اساسی در شهرهای بزرگ، همه میتوانند افق زندگی را در ذهن مردم تیره کنند.
پیامد: سست شدن سرمایه اجتماعی، کاهش سرمایه علمی بهدلیل مهاجرت متخصصان، و کاهش توان تصمیمگیری طولانیمدت در دستگاههای مدیریتی.
راهبرد: تثبیت خدمات ضروری مانند آموزش، درمان و تأمین کالاهای اساسی؛ اعلام عمومی سناریوهای محتمل آینده و مسیر بازسازی پس از بحران، تا مردم در دل جنگ نیز تصویری از فردا داشته باشند.
۲. بحران روایت: چه خبر است؟
مسألهشناسی: تضاد روایتها، میدان خبر را به صحنه بیاعتمادی تبدیل میکند. رسانههای رسمی وقتی اعتبار خود را از دست بدهند، شایعات و روایتهای دشمن جای آنها را میگیرد.
نمونه عینی: رسانه ملی از پایداری وضعیت در مرزها خبر میدهد، در حالی که کانالهای مجازی نامشخص از درگیری شدید و خسارت سنگین در همان مناطق مینویسند. این تضاد، ذهن مردم را بیثبات و نگرانی را تشدید میکند.
پیامد: گسترش شایعات، دوگانگی در برداشتها و فروپاشی انسجام ملی. مرجعیت خبری جابهجا میشود و روایتهای موازی بدون چارچوب، میدان ارتباطی را پر میکنند.
راهبرد: تقویت اعتبار رسانههای رسمی با انتشار سریع و دقیق خبر، حضور میدانی در محل وقوع رویدادها، و پیوند با سکوهای همسو که مشروعیت اجتماعی دارند، بهگونهای که شبکهای واحد و قابل اعتماد برای روایت واقعی شکل گیرد.
۳. بحران معنا: چرا رخ داده است؟
مسألهشناسی: مردم باید بدانند چرایی جنگ چیست و چه مأموریتی را دنبال میکنند. بدون معنا، حتی پیروزیها به یک اتفاق خشک و گذرا تبدیل میشوند.
نمونه عینی: حمله موشکی به یک شخصیت نظامی یا علمی اگر بدون توضیح هدف، سابقه تاریخی و جایگاه آن شخصیت یا موقعیت در دفاع از کشور اعلام شود، در ذهن مردم به یک خسارت بیدلیل برای کشور تعبیر خواهد شد.
پیامد: احساس پوچی و بیهدفی، فرسایش روحی جامعه و کاهش اراده مقاومت.
راهبرد: تبیین جنگ از منظر تاریخی و فرهنگی، و بهرهگیری از الهیات جنگ برای بیان اینکه این نبرد نه تنها وظیفه ملی، بلکه مسئولیت الهی و امتحان اخلاقی یک ملت است. استفاده از مستندها، نمونه های مشابه خارجی، فیلم و سریال ها و تبیین میدانی و محلی، میتواند این معنا را در اذهان تثبیت کند.
۴. بحران مسئولیت: چه باید کرد؟
مساله شناسی: دانستن وضعیت جنگ کافی نیست؛ هر فرد باید بداند چگونه میتواند نقش ایفا کند. نبود نقشه مسئولیت اجتماعی، نیرو و انگیزه مردم را پراکنده میکند.
نمونه عینی: موج کمکهای مردمی به مناطق آسیبدیده پس از یک حمله، در هفته نخست پرشور آغاز میشود، اما بدون سازماندهی منسجم، بهسرعت کاهش مییابد و تأثیرش محدود میماند.
پیامد: شکاف جدی میان آگاهی و عمل، شکلگیری حس بیاثر بودن اقدامات فردی و تضعیف ظرفیت مقاومت عمومی.
راهبرد: تدوین نقشه مسئولیت ملی که وظایف را برای هر گروه اجتماعی ــ دانشآموز، کارمند، پزشک، صنعتگر و … ــ مشخص کند. ایجاد کانالهای رسمی و امن برای اقدام عملی و سازماندهی مشارکتها به شکلی مستمر و هدفمند، تا احساس نقشآفرینی واقعی در جامعه تقویت شود.
پاورقی
[۱] معاون حوزه و روحانیت پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
