تعداد کلمات: ۳۲۷۷ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۱۷دقیقه
نویسنده: دکتر سید مرتضی میرتبار[۱]
۱. بیان مسئله
با توجه به آنکه انقلاب اسلامی، انقلابی فرهنگی بوده و هدف والای آن ایجاد جامعهای بر مبنای آرمانهای فرهنگی است، لذا همیشه شاهد غلبه گفتمان فرهنگی در گفتمان امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری بودهایم. تحلیل نشانهشناسی ظهور و بروز انقلاب نیز بیان میدارد نارضایتی مردم از ابعاد فرهنگی در دوران پهلوی به مرور در قالب شعارهای سیاسی نمود یافته و براندازی آن رژیم نامطلوب را منجر شده است[۲] و از اینرو عمدهترین شعارهای انقلاب معطوف به بعد فرهنگی بوده است. از این نقطهنظر باید گفت یکی از افتخارات نظام مقدس جمهوری اسلامی، اهتمام جدی بر سیاستگذاری فرهنگی از سوی نهادها و سازمانهای فرهنگی[۳]، بهویژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای فرهنگ عمومی و کمیسیون فرهنگی مجلس به مثابه نهادهایی سیاستگذار، راهبردی[۴] و در برخی موارد در قامت مجری برنامهها و سیاستها است که از ابتدای تأسیس آنها شاهد برپا نمودن میدانهای فرهنگی برای توزیع سرمایه فرهنگی با هدف ارتقای ماهیت فرهنگی و حکمرانی آن در ابعاد مختلف فرهنگی کشور بودهایم.
اهمیت مسئله فرهنگ و گفتمان فرهنگی در نظام مقدس جمهوری اسلامی به اندازهای است که بسیاری از نخبگان، جنگ تحمیلی ۱۲ روزه ایران و اسرائیل را جنگی تمدنی و تلاش دشمن را بر هضم فرهنگ ایرانی – اسلامی عنوان نمودهاند؛ چراکه یکی از مهمترین اهداف دشمن در کنار حملات نظامی، فروپاشی نظام جمهوری اسلامی با هدف قرار دادن همبستگی ملی و ایجاد تضاد هویتی، ملی و مذهبی بیان شده است. بهکارگیری نمادهای شیر، خورشید و … توسط اسرائیل، انتشار هشتگهای متعدد تفرقهافکنانه از تأکید بر جدایی اسلامیت و ایرانیت تا تخریب مقام معظم رهبری و ساحت نظامی کشور، همه آنها نشاندهنده المانهای جنگ فرهنگی – تمدنی بوده است که خوشبختانه با درایت و انسجام مردمی، به شکست سخت دشمن منجر شده است. اما نکتهای که نباید از آن چشم پوشید، غافلگیری و ناکارآمدی نهادها و سازمانهای فرهنگی کشور بهعنوان مقر فرماندهی جنگ نرم در طول جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و حتی پس از آن است. در این بازه زمانی حساسِ جنگ و پس از آن، اقدامات انجامشده از سوی آنان بیشتر در قالب صدور چند بیانیه محکومیت نمود یافت و نقشآفرینیهای پررنگتر عمدتاً بهصورت خودجوش از سوی نهادهای مردمی و نخبگان کشور بروز پیدا کرد.
شاید بتوان گفت در این دوران، چیزی بهعنوان پدافند غیرعامل معنا نداشته است. برخی مسئولان، نقش نهادهای فرهنگی را نادیده گرفته و حتی در برخی موارد برای آن نقشی قائل نیستند، اما تاریخ نشان میدهد ضعف نهادهای فرهنگی میتواند به بیثباتی اجتماعی و سیاسی منجر شود و حتی پیروزی را در میانمدت تبدیل به شکست نماید. بهعنوان مثال در برخی کشورها مانند سوریه، ضعف دولت-ملتسازی که وظیفه نهادهای فرهنگی تقویت این مسئله و ایجاد همبستگی ملی و وحدت همگانی است، باعث شکنندگی آنها شده و نهادها و ساختارهای فرهنگی و سیاسی متزلزل باقی ماندهاند که منجر به جنگ داخلی شده است. [۵] هرچند فاصله ایران با سوریه در این مسائل بسیار زیاد است، اما نباید نادیده گرفت که عدم توجه به نهادهای فرهنگی و پاسخگو ندانستن آنها، مسیر سوریهسازی را فراهم خواهد کرد؛ همانطور که در این جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل و آمریکا از ضعفهای فرهنگی جامعه بهعنوان یکی از ابزارهای مهم و حیاتی نبرد خود استفاده کردند.
با وجود این، پرسش اینجاست که چرا دشمن گفتمان فرهنگی ایران را نشانه رفته است؟ و چرا این نهادها و سازمانهای مسئول در این عرصه مهم، کاملاً ناکارآمد نشان دادهاند؟ بیشک این مهمترین پرسش پساجنگ در حوزه فرهنگی است که ضرورت آسیبشناسی و فرصتشناسی نهادها و سازمانهای فرهنگی را دوچندان میسازد.
۲. وضعیت مسئله
سالهاست که اسرائیل بهعنوان مهمترین دشمن ایران، در تلاش مضاعف برای مقابله و انزوای ایران گام برمیدارد که از مهمترین اقدامات آنها، کاهش دامنه اثرگذاری فرهنگی ایران در دیگر کشورها در عرصه بینالمللی و تهاجم فرهنگی و شکاف میان دولت و ملت در عرصه داخلی است که بهطور خلاصه به آنها اشاره میشود:
۲.۱. در عرصه بینالمللی
تجربه ۴۷ ساله انقلاب نشان داد استفاده از زور، چه نظامی و چه اقتصادی، از سوی آمریکا برای تضعیف اراده ایران که بر پایه راهبرد فرهنگی مقاومت حرکت میکند، کافی نیست. در واقع آمریکا نمیتواند ایران را شکست دهد مگر اینکه در همان عرصهای که ایران میجنگد، وارد شود. از اینرو شاهد فعالیتهای فرهنگی و روایتسازیهای فرهنگی از سوی آمریکا و متحدان در ایران و کشورهای منطقه هستیم[۶] که عمده آن توسط اسرائیل اجراسازی میشود. این رژیم، بهطور فزایندهای روایتها و اتحادهای فرهنگی را هدف قرار داده و تاحدودی توانسته است کشورهای منطقه، بهویژه مقامات آنها را برای مقابله با نفوذ ایران بسیج کند. [۷] اسرائیل از طریق گسترش مناسبات دوستانه و همچنین بهکارگیری لشکر سایبری خود، توانست باعث کاهش نفوذ و تأثیرگذاری فرهنگی ایران در جوامع مختلف شود که نمونه بارز آن هند است. پیوند میان دشمن ایران (اسرائیل) و دوست ایران (هند)، شرایط قابلتأملی ایجاد نموده که امروزه تهدیدکننده منافع ملی ایران گردیده است و بهشدت تأثیرگذاری فرهنگ ایرانی را در این کشور محدود ساخته است[۸]، تا حدی که شاهد دفاع تمامعیار هند از اسرائیل در این جنگ تحمیلی بودهایم. چنین چالشی در منطقه قفقاز نیز به وجود آمده است. در واقع با وجود آنکه ایران بهعنوان یک بازیگر منطقهای، ظرفیتهای تاریخی-فرهنگی زیادی برای اعمال نفوذ فرهنگی در منطقه قفقاز جنوبی داشته است، اما موانع داخلی و خارجی که عمدتاً ریشه در چالشهای دیپلماسی فرهنگی ایران و نفوذ اسرائیل به این کشورها داشته است، نهتنها ایران را به حاشیه رانده،[۹] بلکه باعث از دست دادن حمایتهای این کشورها در جنگ تحمیلی شده است. اقدامات متعدد اسرائیل در جمهوری آذربایجان نیز نمونه دیگری از ضعف دیپلماسی فرهنگی ایران در عرصه خارجی است. در جدول ذیل، نتایج اولویتبندی ابعاد نفوذ رژیم صهیونیستی در جمهوری آذربایجان از منظر تأثیرگذاری بر امنیت ملی ج.ا.ایران در ابعاد فرهنگی و اجتماعی نشان داده میشود: [۱۰]

به طور کلی پژوهشها نشان میدهند عربستان سعودی، اسرائیل و ترکیه در دیپلماسی فرهنگی بسیار موفقتر از ایران عمل نموده و به نوعی توانستهاند سدسازی محکمی در مقابل پروژه نفوذ فرهنگی ایران در کشورهای همسایه و منطقه ایجاد کنند. به عنوان مثال، یکی از مهمترین ابزارهای دیپلماسی فرهنگی، سیاستهای گردشگری است. در حال حاضر، سیاستهای گردشگری ایران تنها به میزان اندکی توانسته دیپلماسی فرهنگی را در آسیای مرکزی تقویت کند، به طوری که تمایل چندانی برای سفر به ایران در میان ساکنان کشورهای دارای اشتراکات تمدنی و فرهنگی با ایران وجود ندارد. [۱۱]
۲.۲ در عرصه داخلی
جامعه ایران از دوران مشروطه تا انقلاب اسلامی شاهد تلاطمهای فراوانی بود که باعث جنبشی شدن جامعه گردید، اما با ایجاد ارتباط ارگانیک میان اجزای ساختار حاکمیتی و مردم، به مرور این ویژگی اجتماعی–فرهنگی فروکش نمود. [۱۲] اما حوادث دهه اخیر نشان داده است که فرهنگ خاموش جنبشی بودن جامعه ایران، مجدداً فعال گردیده و مستعد بروز جنبشهای اجتماعی–فرهنگی مختلف همچون چالشهای جنسیتی، قومیتی، هویتی و… میباشد که ریشه بسیاری از آنها رابطه مستقیمی با تضعیف گفتمان فرهنگی انقلاب و فاصله واقعیت و حقیقت مسائل فرهنگی و تبدیل شدن ارتباط ارگانیک به مکانیک میان ساختار جامعه با قدرت سیاسی دارد؛ که پیرو جریانهای مختلف سیاسی همچون انتخابات و اقتصادی همچون تورم و گرانی بروز مییابند. بیتردید کاهش فاصله جنبشها و تبدیل شدن وقوع دههای اعتراضات به حدود دوسالانه، بیانگر تعمیمیافتگی نارضایتی و تبدیل شدن جنبشها از حالت مسئله و چالش به بحران و شورش شده است؛ مسئلهای که دشمنان نیز آن را حربه و نیرویی درونی برای فروپاشی نظام در نظر گرفتهاند. در جنگ ۱۲ روزه، شاهد فعالیت اسرائیل در تضعیف جبهه مقاومت، تضعیف اعتماد مردم و شکستن ستونهای اعتقادی بودیم. نجاح محمدعلی، کارشناس برجسته مسائل بینالملل مقیم لندن، در تحلیل خود درباره بهکارگیری ابزارهای فرهنگی توسط اسرائیل مینویسد: «از لحظه نخست حمله، تبلیغات منفی برای القای انزوای ایران، خستگی مردم، بیفایده بودن حمایت از فلسطین و ناتوانی کشور در پاسخگویی آغاز شد. این ادعاها واقعی نیست، اما اگر پاسخ داده نشوند، به باور عمومی تبدیل میشوند.» [۱۳]
بیشک باید دانست که مسئولیت مقابله با چنین ابزارهایی بر عهده نهادها و سازمانهای فرهنگی کشور است. در واقع نهادها و سازمانهای فرهنگی نقش پیچیدهای در جامعه ایران ایفا میکنند و میتوانند هم به تقویت و هم به تضعیف ابعاد فرهنگی جامعه منجر شوند[۱۴] و جنگ ۱۲ روزه نشان داد متولیان حکمرانی فرهنگی در داخل کشور، از ضعفهای زیادی در این جنگ نرم برخوردارند. از این منظر باید پذیرفت که سازمانها و نهادهای حکمرانی فرهنگی کشور نه تنها در مدیریت میدان ناتوان بودند بلکه به نوعی دچار بیتفاوتیِ منجر به ناکارآمدی نیز گردیدهاند. به نظر میرسد نگاه ایدهآلگرایانه فاقد واقعگرایی در عرصه فرهنگ باعث گردیده که نهادهای مسئول، به جای ترویج فرهنگ عمومی و تبدیل سیاستهای فرهنگی به سیاستهای فراگیر، یا به دنبال موضوعات چالشی همچون مدیریت سبک زندگی در موضوعات سطحی همچون حجاب، فیلترینگ، دوچرخهسواری بانوان، ممنوعیت سگگردانی، ممیزیهای سلیقهای و… با اعمال قوانین اجبار و محدودیت و به نوعی بهکارگیری مکانیسم طردشوندگی باشند یا در پی ارائه جملات کلیشهای غیرکاربردی و بایستهمحور باشند. در واقع، فعالیتهای فرهنگی گسترده و پراکنده در جمهوری اسلامی ایران منجر به شکلگیری حجم وسیعی از فعالیتهای فرهنگی غیرهماهنگ شده است. [۱۵] این گسستگی فعالیتهای فرهنگی باعث فقدان پویایی در سازمانهای فرهنگی و آموزشی نیز شده است. [۱۶]
به طور کلی باید گفت نهادها و سازمانهای فرهنگی ایران بیشتر در چارچوب یک تقابل بلندمدت و استراتژیک با رژیم صهیونیستی عمل میکنند که شامل مقابله با نفوذ فرهنگی، رسانهها، استفاده از دیپلماسی عمومی و فرهنگی و تقویت جبهه مقاومت میباشد که عمدتاً نیز به شکست ختم شده است و برنامه میانمدت یا کوتاهمدتی نیز از آنها شاهد نبودیم؛ که نمونه بارز آن، عدم اقدام و پویایی در طول جنگ ۱۲ روزه بوده است.
۳. آسیبشناسی نهادهای فرهنگی از دیدگاه نخبگانی
طبق یافتهها، مهمترین بازیگر ضعفهای ایجادشده در عرصههای فرهنگی، سازمانها و نهادهای حاکمیتی هستند که برخی با وجود دریافت بودجههای مستقل و کلان، نه تنها عاملی در تقویت و حفظ فرهنگ جامعه نبودند بلکه در برخی موارد موجب تضعیف ابعاد مختلف فرهنگی نیز شدهاند. همانطور که یکی از نخبگان بیان داشتند: «سازمانهای متولی فرهنگ تقریباً هیچ کاری در طول جنگ انجام نداده و تقریباً باید آنها را به طور کلی ناکارآمد دانست. به جز یکی دو بیانیه، چیزی دیده نشده است و حتی برخی از این نهادها، ۹ روز بعد از جنگ تازه بیدار شده و ۲۴ قرارگاه ناکارآمد ایجاد کردند و تمام».
برای شناخت چرایی این مسئله، مصاحبههایی از نخبگان (۶ تن از نخبگان) [۱۷] انجام گرفته و با ابزار مکس کیودو ۲۴ کدگذاری آن صورت گرفته است. این تحقیق با رویکردی کیفی و بر مبنای تحلیل دادهها از پژوهشهای مرتبط و دیدگاه خبرگی و پارادایم تفسیرگرایی انجام شده است و از میان شیوههای کیفی، روش تحلیل مضمون انتخاب گردیده است؛ زیرا این روش به پژوهشگر اجازه میدهد که به جستجوی تمهای آشکار و پنهان پرداخته و سپس آنها را مورد تفسیر قرار دهد و به نوعی مهارتهای اصلی که در سایر روشهای تحلیلی وجود دارد را در خود فراهم آورده است. [۱۸] مدل ذیل به عنوان مضامین اصلی علل و عوامل ناکارآمدی نهادها و سازمانهای فرهنگی به دست آمده است:

بررسی همه کدها در واحدهای مورد تحلیل، در بسترِ عدم جدی گرفتن مسائل فرهنگی از سوی حاکمیت و گماشتن نیروهای غیرمتخصص، بدون نیاز به نظارت و ارزیابی قابل تحلیل است. در واقع مسئولان، فرهنگ را ساده گرفته و آن را جدی نمیگیرند. آنها بر این باورند که با بایدها و نبایدها میتوان فرهنگ را مدیریت نمود، در حالیکه چنین نیست و همه تلاش آنها برای خودنگهداری و تأمین مالی و حقوق نیروهای خود است. یکی از نخبگان گفته است: «شوراها باید انعطافپذیر باشند و راهبری کنند، نه آنکه سازمانهایی باشند که دچار نگهداشت خودشان هستند. ماهیت شورا الان عوض شده است و ضروری است به همان شورایی بودن برگردد. در جنگ، شورای انقلاب فرهنگی میبایست قرارگاه این جنگ تمدنی، عقیدتی و وجودی باشد، اما نبود و کاری انجام نداد. فعلاً فرهنگ ریشهای ایرانیان به داد ما رسیده است و اگر دوباره شروع شود این احساس خودجوش مردمی میخوابد و بدتر میشود.»
در حقیقت، عدم دغدغهمندی و بیتوجهی مسئولان به ابعاد فرهنگی، باعث ناکارآمدی نهادها به واسطه تکثر نهادی، موازیکاری آنها در عین تعارض منافع و رقابتی بودن آنها، و همچنین فقدان مدیران متخصص و کاریزماتیک و ناقص بودن زیرساخت فرهنگی نیز شده است که در ذیل به طور اختصار به اهم آنها اشاره میشود:
- تکثر نهادی
به دلیل تکثر کارگزاران دیپلماسی فرهنگی و تفکیک نشدن نقشها، نوعی ناهماهنگی زیانبار در استفاده از قدرت نرم و اجرای دیپلماسی فرهنگی کشور وجود دارد. [۱۹] در واقع، تعدد مراجع تصمیمگیر و نهادهای سیاستگذار فرهنگی و فقدان الگوی جامع و مدون برای سیاستگذاری در بخش فرهنگ، چالشهای فراوانی را در این حوزه ایجاد کرده است که نمونه بارز آن ضعف پشتیبانیهای نظری و مطالعاتی در حوزه سیاستگذاری فرهنگی به تصمیمات نارسا، ناقص یا نادرست در زمینه سیاستهای فرهنگی است؛ به گونهای که در بسیاری از موارد، تغییرات به نسبت سریع و شتابزدهای را برای جبران تبعات آن به دنبال داشته است. بیتردید یکی از مهمترین عوامل فقدان حضور این نهادها در جنگ تحمیلی، همین تکثر نهادی و انداختن وظایف به دوش دیگری بوده است.
- کلیگویی به جای اقدام
سیاستگذاری عمومی و سیاستهای فرهنگی در ایران مشکلات خاصی دارد. بهعنوان مثال، کلیگویی و فرار از جزئیات در سیاستهای فرهنگی ایران بسیار شایع است، در صورتیکه سیاستگذاری عمومی وارد مسائل عمومی میشود. به عبارت دیگر، به «مطالعه» در اجرای سیاستها بیتوجهی شده و به دلیل فقدان مطالعه اجرا، «کلیات» و کلیگویی حرف اول را میزند و حتی شکل آکادمیک نیز به خود میگیرد. در برخی موارد نیز هیچگاه به برنامه عملیاتی و اجرایی منجر نمیشود که نمونه بارز آن در بحث جمعیت قابل مشاهده است.
- فقدان پیوست فرهنگی
ناکارآمدی و الگوبرداریهای ناشیانه از نگرشهای غربی در سیاستگذاری فرهنگی، بهخصوص در لایهها و سطوح اجرایی، خود را در قالب ناهماهنگی مجریان و تخریب یا خنثی شدن سیاستهای فرهنگی توسط بخشهای مختلف نشان میدهد. نتیجه این آسیب، عدم توجه به پیوست فرهنگی در سیاستگذاری سایر امور (اقتصادی، اجتماعی و …)، تمایل دولت به تصدیگری و عاملیت در سیاستهای فرهنگی، و کمتوجهی به گروههای اجتماعی، سازمانهای مردمنهاد و خردهفرهنگها و تمرکززدایی جغرافیایی در سیاستگذاری فرهنگی است.
- روزمرگی عملکرد مدیران بدون سازوکار نظارت
در اکثر تصمیمات و سیاستهای فرهنگی، ترجیح نگرش کوتاهمدت و کمی بر افقهای بلندمدت و کیفی مشاهده میشود؛ به طوریکه روند بلندمدت به روزمرگی در سطح مدیران فرهنگی و کمتوجهی به سازوکارهای ارزیابی و نظارت تبدیل شده است.
- شعاری بودن سیاستها
سیاستها و سیاستگذاری فرهنگی در جوامعی مانند ایران که به دنبال ایده و آرمان والا و حفظ فرهنگ ارزشی و مورد تأیید نظاماند، از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ اما به نظر میرسد که این سیاستها بیشتر جنبه شعاری، ارزشی و کلی دارند؛ به گونهای که جاری نبودن آن در تمامی فعالیتهای فرهنگی کشور و همچنین عملی نبودن و اجرانشدن مناسب آن مشهود است.
- عدم توجه به مشارکت مردمی
هیچ کشوری به اندازه ایران دارای سازمانهای فرهنگی نیست و نکته جالب آنکه سازمانهای فرهنگی ایران ارتباط ناچیزی با مردم داشته و کاملاً جزیرهای عمل میکنند. یکی از نخبگان چنین تأکید دارد که: «کنشگران خرد، کنشگر اصلی هستند نه سازمانها. در واقع اصلاً ساخت جامعه شبکهای به واسطه این سازمانها بههم خورده است. همچنین تعریف درست و دقیقی برای فرهنگ نداریم و باید آن را برای جامعه بازتعریف کنیم… خروجی سازمانها بسیار مهم است. مثلاً الان اگر شورای انقلاب فرهنگی یا شورای فرهنگ عمومی را بردارید چه اتفاقی میافتد… اقامه فرهنگ با مردم است و نباید نقششان صوری باشد.»
- احیای دیپلماسی فرهنگی
با توجه به ظرفیتهای مطلوب دیپلماسی فرهنگی ایران، استفاده از این ظرفیتها بهخاطر تعدد مراکز تصمیمگیری منفعلانه بوده و نتوانسته بهعنوان ابزاری در خدمت دیپلماسی عمومی و قدرت نرم ایران قرار گیرد تا با استفاده از ابزارهای مختلف، ایرانهراسی را به چالش کشیده و با آن مقابله نماید. [۲۰] بیتردید، برای تحقق و استحکام فرهنگ راهبردی ایران، نیازمند بازتعریف و احیای دیپلماسی فرهنگی هستیم.
راهبردها و راهکارهای پیشنهادی
بیتردید حذف یا اصلاح ساختاری نهادها و سازمانهای فرهنگی در شرایط کنونی ممکن نیست یا امری پیچیده و دشوار است. از اینرو به نظر میرسد مهمترین راهبرد حل مسئله، اصلاح ساختاری نهادهای فرهنگی با تأکید بر دو عنصر شفافیت و پاسخگویی است. برای تحقق دو عنصر شفافیت و پاسخگویی میتوان راهکارهای ذیل را پیشنهاد داد:
- لزوم بازبینی و بازتعریف و بهروزرسانی اساسنامهها و مأموریتها و حذف موارد موازی و مبهم و بیان نسبتهای ساختاری هر نهاد با دیگر نهادهای فرهنگی و ایجاد جامعه شبکهای
- فعال شدن کمیسیون های مرتبط در مجلس برای اخذ و تحلیل عملکرد مدیران فرهنگی در بازه زمانی جنگ .
- بازآرایی مدیریتی در عرصه فرهنگ، باید بر پایه تخصص، تعهد و کارآمدی صورت گیرد و زمینه برای پرهیز از انتصاب مدیران غیرمتخصص یا چندشغله فراهم گردد.
- بهکارگیری روش PDIA در تحقق برنامهریزیها و مصوبات
- ورود تعاملی دانشگاهها، حوزههای علمیه و نهادهای مردمی–نخبگانی به تصمیمگیری و اجرای راهبردی برنامههای فرهنگی
- مشارکت مردمی و ایجاد فضای فعالیت با عفو برخی زندانیان سیاسی، ورود نخبگانی و ورود نسل جدید.
منابع و پاورقی:
[۱]. مدیر گروه مطالعات فرهنگی پژوهشکده مطالعات حکمرانی
[۲]. باقری، شهلا، به سوی یک رویکرد فرهنگی از انقلاب اسلامی، فصلنامه متین، شماره ۲۷، ۱۳۸۴، ص ۱۵
[۳]. دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۹۲، ۱۳ سازمان را به عنوان سازمانهای فرهنگی داخلی نام برده که عبارت است از: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت ورزش و جوانان، سازمان تبلیغات، سازمان اوقاف و امور خیریه، سازمان صداوسیما، جهاد دانشگاهی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، سازمان حج و زیارت، کمیته امداد امام خمینی (ره).
[۴]. در مجموع بیش از ۷۰ نهاد و سازمان فرهنگی مستقل در ایران فعال هستند همانند بنیادهای انقلابی، سازمانهای دولتی، خبرگزاریها، شبکههای مجازی، رسانهها، مراکز تحقیقاتی و ….
[۵]. رک: نبوی، سید عبدالامیر و دری، مریم، ضعف دولت – ملت سازی در سوریه و وقوع جنگ داخلی در این کشور (۲۰۱۱-۲۰۱۶)، نشریه دانش سیاسی، دوره ۱۳، شماره ۱، تابستان ۱۳۹۶
[۶]. Rivera, W.A., The StratTegic Culture of Resistance: Iranian Strategic Influence in Its Near Abroad, JOURNAL OF ADVANCED MILITARY STUDIES: JAMS, Published by Marine Corps University Press, 2022, Pp. 65-67
[۷]. رک: صدقی العقیلی، مازن احمد و عسیری، ناصر، التدخل الإیرانی فی الشأن العربی وأثره على موازیین القوى الاقلیمیه، ۲۰۱۹؛
https://journals.najah.edu/journal/anujr-b/issue/anujr-b-v33-i8/article/1602/
[۸]. Rabiee, Hossein & Others, Geo-culture and Security, Israel’s Actions in Iranian Culture Territory (Case Study: India), Geopolitics Quarterly, Volume: 12, No 4, Winter 2017, pp. 66-85
[۹]. بصیری، محمدعلی و خوانساری فرد، فهیمه، تبیین جایگاه دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در قفقاز جنوبی، فصلنامه علوم سیاسی، سال ۱۲، شماره ۳۵، تابستان ۱۳۹۵، صص ۷۹-۱۰۴
[۱۰]. مختاری، عبدالله، ابعاد نفوذ رژیم صهوینیستی در جمهوری آذربایجان از منظر تأثیرگذاری بر امنیت ملی ج.ا.ایران، فصلنامه امنیت ملی، سال ۱۰، شماره ۳۷، پاییز ۱۳۹۹، ص ۱۴۳
[۱۱]. دهشیری، محمدرضا و فقیهی، محبوبه، بررسی تأثیر سیاست گردشگری بر دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی (۱۹۹۰-۲۰۱۷)، مجله برنامه ریزی و توسعه گردشگری، سال ۸، شماره ۲۸، بهار ۱۳۹۸، ص ۴۸
[۱۲]. خالقی دامغانی، احمد، پیوستها و گسستها در ساختار اجتماعی ایران (از مشروطه تا انقلاب اسلامی)، فصلنامه مطالعات ملی، سال ۷، شماره ۴، ۱۳۸۵، ص ۸۰
[۱۳]. https://irna.ir/xjTQbc
[۱۴]. رک: قانعی راد، محمد امین و همکاران، مطالعه دگرگونی فرهنگی در سه نسل دانشگاهی (مطالعه موردی: اساتید علوم اجتماعی دانشگاههای تهران)، مجله جامعه شناسی ایران، دوره ۱۴، شماره ۱، بهار ۱۳۹۳، ص ۱۹۳
[۱۵]. کعبینسب، عباس و یوسفی، مصطفی، نظارت حقوقی بر نهادهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه پژوهشهای انقلاب اسلامی، سال ۳، شماره ۱۱، زمستان ۱۳۹۳،
[۱۶]. کاووسی، اسماعیل و صالحی، سید رضا، بررسی علل فقدان پویایی در سازمانهای فرهنگی و آموزشی کشور، فصلنامه راهبرد، دوره ۴، شماره ۴، زمستان ۱۳۸۵، ص ۲۶
[۱۷]. دکتر دشتی، دکتر صادق نیا، دکتر هاشمیان، دکتر شرف الدین، دکتر مقدم، دکتر ابراهیمی و دبیری علمی دکتر میرتبار.
[۱۸]. خنیفر، حسین و مسلمی، ناهید، ۱۳۹۵، اصول و مبانی روشهای پژوهش کیفی، تهران، نگاه دانش، ۱۳۹۵، ص ۵۳
[۱۹]. میرمحمدصادقی، سید مهدی و حاجی مینه، رحمت، تبیین دیپلماسی فرهنگی ایران در قبال ایران هراسی، فصلنامه مطالعات میان فرهنگی، سال ۱۳، شماره ۳۶، پاییز ۱۳۹۷، ص ۱۴۳
[۲۰]. میرمحمدصادقی، سید مهدی و حاجی مینه، رحمت، تبیین دیپلماسی فرهنگی ایران در قبال ایران هراسی، فصلنامه مطالعات میان فرهنگی، سال ۱۳، شماره ۳۶، پاییز ۱۳۹۷، ص ۱۴۲
