تعداد کلمات:۸۲۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه
نویسنده: سید سعید هاشمی نسب
مقدمه؛ تغییر پارادایم از جنگ نظامی به فرسایش داخلی
ارزیابی دشمن از جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه به این جمعبندی انجامید که گزینه نظامی تمامعیار، بهدلیل تابآوری سهگانهی نظام (قدرت نهادی منسجم، سرمایهی اجتماعی پشتیبان، و کارآمدی شبکه تأمین معیشت در بحران)، هزینهزا و فاقد قطعیت است. در مقابل، دکترین جدید مبتنی بر واگرایی از درون و تکمیل پروژهی «دولت ورشکسته» طراحی شده است. دشمن اکنون با کلنگی کردن اقتصاد بهعنوان موتور محرک، زنجیرهای از تخریب نهادها، کارگزاران و سرمایهی اجتماعی را پیش میبرد تا نظامی که در جنگ سخت شکستناپذیر بود، در جنگ نرم فرسایش معیشت و مشروعیت فروپاشد، بیآنکه نیاز به جنگ تمام عیار باشد.
سهضلعی بقا؛ قدرت نهادی، سرمایه اجتماعی و معیشت
پس از جنگ ۴۰ روزه، سه مؤلفهی کلیدی تابآوری شناسایی شدند: (۱) قدرت نهادی (انسجام ساختارهای تصمیمگیری و شبکهی کارگزاران)، (۲) حمایت مردمی (سرمایهی اجتماعی)، (۳) کارآمدی اقتصادی (توانایی جلوگیری از قحطی). دشمن با وارونهسازی این سهضلعی، استراتژی خود را بر معکوسسازی هر یک بنا نهاده، اما اقتصاد را بهعنوان حلقهی محرک انتخاب کرده است؛ زیرا فشار معیشتی همزمان نهادها را در پاسخگویی ناتوان میکند، سرمایهی اجتماعی را فرسوده میسازد و بستر روانی پذیرش گفتمان بدیل را فراهم میآورد.
نقشهی دشمن؛ زنجیرهی علّی تکمیل دولت ورشکسته
بر اساس دیدگاه جنگ گفتمانی دشمن از یک زنجیرهی سهحلقهای با تقدم اقتصاد به دنبال شکلدهی به دولت ورشکسته است:
حلقهی اول (محرک): کلنگی کردن اقتصاد و تهیسازی دال معیشت
کارکرد راهبردی، ایجاد قحطی (کمبود دارو، سوخت، مواد اولیه) است که زیرساخت تأمین نیازهای روزمره را از کار میاندازد. تحریمهای فراسرزمینی، محاصرهی دریایی، بمباران زیرساختهای حملونقل و صنایع کلیدی، فشار بر ذخایر ارزی ابزارهای این حلقه هستند. نتیجه این فرایند رشد اقتصادی نزولی، تورم نقطهبهنقطهی بالا، شاخص فلاکت ۷۴.۲٪ و کمبود کالاهای مهمی چون سوخت است. این فشارها دال معیشت را از کارآمدی تهی کرده و گفتمان حاکم را ناکارآمد جلوه میدهند که پیششرط شکلگیری دولت ورشکسته است.
حلقهی دوم (واکنش نهادی): تخریب کارآمدی نهادها و گسستن شبکهی قدرت
- تخریب کارگزاران میانی: با فشار معیشتی بر اقشار کلیدی (معلمان، نیروهای نظامی، روحانیون)، ترور نرم (بیاعتبارسازی رسانهای) و ترور فیزیکی چهرههای شاخص (فرماندهان نظامی و امنیتی)، تلاش میشود شبکهی مفصلبندی گفتمان در سطح میانی گسسته شود. رسانههای معاند با بازنمایی وارونهی کنشهای امنیتی، این روند را تسریع میکنند.
- تخریب قدرت سخت و سازماندهی کلان: حملات به توانمندی هستهای، موشکی و نیروی دریایی، و بمباران زیرساختهای انرژی (عسلویه)، وجههی بازدارندگی را هدف میگیرند. سیاست چمنزنی با ترور فرماندهان ارشد، خلأیی در سطوح عالی تصمیمگیری ایجاد میکند. شایعهپراکنی دربارهی سلامت رهبری، پیشنهاد پول برای سرداران نظامی (در شبکههای اجتماعی طرح شد) و تخریب چهرهی رئیسجمهور و وزیر امور خارجه، همگی در خدمت تولید ابهام در افق تصمیمگیری و فلجسازی ارادهی راهبردی حاکمیت است؛ بهگونهای که حاکمیت به دولت خودمشغول بدل شود و بهجای سیاستگذاری برای معیشت، صرف دفاع از مشروعیت شخصی و نهادی شود.
حلقهی سوم (نتیجهی نهایی): خنثیسازی حمایت مردمی و انزوای هژمونیک
- تزریق روایت بدیل و فعالسازی شکافها: رسانههای معاند با سه قاب «نامیدسازی و اضمحلال انسجام اجتماعی»، «مشروعیتزدایی»، و «جمهوری اسلامی بهعنوان بازیگر شریر»، نارضایتی اقتصادی را به نارضایتی سیاسی و سپس شورش تمامعیار تبدیل میکنند. خطاب ترامپ و شبکههای معاند به مردم ایران در جهت قطبیسازی جامعه و تبدیل تفاوتهای درونگفتمانی به تضادهای برونگفتمانی طراحی شدهاند که در نهایت شورش مردم را طلب میکند. در هفته گذشته ترامپ در تویتی مستقیم از مردم ایران درخواست شورش علیه نظام را اظهار داشت.
- بیمعناسازی مفاهیم کلیدی و حذف رهبران: در مرداد و شهریور ۱۴۰۵ شایعات زیادی در خصوص رهبران نظام از شحص مقام معظم رهبری تا رئیس جمهور و فرمانده سپاه و … طرح شد. تقریبا در مورد همه مقامات شایعات گوناگونی مطرح شد تا شکاف در حاکمیت و عدم اعتماد مردم به دولت را شکل دهد. در این رابطه شکل دهی دولت خودمشغول مدنظر دشمن است.
- انزوای هژمونیک گفتمان انقلاب اسلامی: دشمن به دنبال این است که جامعه گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان تهدیدی وجودی منسوخ تلقی کرده و نظم جدید را بپذیرد. در این مرحله، دشمن تلاش میکند حمایت مردمی به بیتفاوتی جمعی (جامعه خاکستری تماشاگر) یا معترضان خیابانی بدل کند.
سنتز نهایی؛ از سهضلعی بقا تا سهضلعی فروپاشی
نقشهی دشمن، یک زنجیرهی علّی سهوجهی است: اقتصاد (محرک) با فشار معیشتی، دال کارآمدی را تهی و زمینهساز دولت ورشکسته میشود. نهادها (واکنش) با تخریب کارگزاران، توان پاسخگویی را از دست داده و به دولت خودمشغول بدل میشوند. مردم (نتیجه) با تزریق روایت بدیل، فعالسازی شکافها و بیمعناسازی مفاهیم، از حامی به معترض خسته یا بیتفاوت منفعل و تماشاگر تغییر ماهیت میدهند. ترتیب منطقی سناریوی مطلوب دشمن چنین است:
نتیجهگیری
درک این نقشه، شرط نخست خنثیسازی آن است. آنچه از هفته آخر جنگ ۴۰ روزه تا کنون (۱۴ شهریور) رخ داده، از شایعهپراکنی دربارهی سلامت رهبری و تخریب چهرهی رئیسجمهور، تا پیشنهاد پول برای سرداران، نوسانات ارزی، بمباران زیرساختهای انرژی، همگی قطعههایی از پازل تکمیل دولت ورشکسته در چارچوب مدل دهگانهی جنگ گفتمانی (بهویژه گامهای چهارم تا دهم) هستند. دشمن امروز بیش از آنکه به دنبال جنگ باشد، به دنبال فروپاشی درونی نظام و انزوای گفتمان است.
