تعداد کلمات:۵۷۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۳ دقیقه
نویسنده: طاها فرهادی
در تحلیلهای رایج پیرامون «عدم احتمال جنگ»، تمرکز عمدتاً بر متغیرهای سخت نظامی است: توان پاسخ ایران، آسیبپذیری آمریکا و محدودیتهای لجستیکی طرف مقابل. این تحلیلها از منظر دادههای عددی و برآوردهای نظامی، اغلب صحیحاند؛ اما خطای راهبردی آنها در نادیده گرفتن لایههای نرم، سیاسی و اجتماعی تصمیمسازی جنگ نهفته است. این جنگ همانطور که طرفین به درستی ادراک کرده اند، پیش از میدان در ساحت ادراک، اراده سیاسی و مهندسی واکنش اجتماعی تعیین تکلیف میشود.
از این منظر، در کنار این پرسش که «آیا ایران توان واکنش فراگیر دارد یا نه؟» این سوال هم مطرح است که آیا ایران ، در شرایط فشار حداکثری شناختی و سیاسی، قادر به تولید روایت و اراده جمعی است یا خیر.
۱. تولید روایت و ارادت جمعی بیش از آنکه تابع موشک و پهپاد باشد، تابع انسجام نخبگانی، اجماع سیاسی و آمادگی افکار عمومی است. تجربه دو دهه اخیر نشان میدهد که آمریکا و اسرائیل، همزمان با فشار نظامی، پروژهای مستمر برای فرسایش این انسجام دنبال کردهاند. از همین منظر هر واکنشی
نظامی نه در میدان نبرد، بلکه پیشاپیش در میدان های داخلی شناختی «تعیین تکلیف » میشود.در واقع مسئله مهمتر این است که جامعه و نخبگان، در سالهای اخیر، بهطور سیستماتیک به سمت هزینههراسی از درگیری بزرگ سوق داده شدهاند. جنگ نه بهعنوان یک تهدید تحمیلی، بلکه بهعنوان «خطای تصمیمگیران» بازنمایی شده است. این تغییر گفتمانی، واکنش فراگیر را از یک «ضرورت ملی» به یک «ریسک مدیریتی» تقلیل میدهد و دشمن این پالس را دریافت خواهد کرد.
۲.در سطح صرفاً نظامی، آمریکا در منطقه آسیبپذیر است؛ اما سیاستگذار آمریکایی، جنگ را با معیار «تحمل اجتماعی طرف مقابل» میسنجد، نه صرفاً با توان نظامی خودش. تجربه عینالاسد و العدید پس از آن، برای آمریکا یک پیام روشن داشت: ایران توان ضربه دارد.این ارزیابی، یک ارزیابی سیاسی–اجتماعی است، نه نظامی. آمریکا احتمالا به این جمعبندی رسیده که حتی در صورت تحمل ضربات اولیه، میتواند از طریق مدیریت روایت، پیشنهاد آتشبس، یا دادن امتیاز نمادین، فرآیند درگیری را مهار کند؛ چرا که تصمیمگیران ایرانی، بیش از تداوم فشار، نگران پیامدهای اجتماعی و اقتصادی جنگاند.در این نقطه، «آسیبپذیری آمریکا» عملاً خنثی میشود؛ زیرا طرف مقابل مطمئن است که نقطه شکست ایران، میدان اجتماعی و سیاست داخلی است، نه میدان نبرد.
۳.آغاز جنگ ۱۲ روزه، برخلاف تصور رایج، ناشی از اطمینان اسرائیل به برتری نظامی نبود؛ بلکه محصول اطمینان به رفتار سیاسی ایران در نقطه اوج درگیری بود. در واقع برآورد این بود که ایران، در لحظهای که دست بالا را پیدا میکند، به سمت آتشبس متمایل خواهد شد.این تجربه، یک پیام راهبردی خطرناک دارد:
در نظم ادراکی دشمن، مزیت نظامی ایران موقتی است و الگوی تصمیمگیریاش قابل پیشبینی است.
از منظر شناختی، این یعنی دشمن نه فقط توان نظامی، بلکه «خلقوخو»، «ترجیحات» و «خطوط قرمز ذهنی» نخبگان سیاسی و حکمران ایرانی را میشناسد و بر اساس آن ریسک میکند.
در نهایت به نظر میرسد اولاتحلیل عدم احتمال جنگ، اگر صرفاً بر دادههای نظامی تکیه کند، تحلیل ناقصی است. مسئله اصلی، ضعف یا قوت ایران در حوزه حکمرانی ادراک، انسجام نخبگانی و تابآوری اجتماعی است. تا زمانی که جنگ در گفتمان رسمی و نخبگانی، بهعنوان یک «شکست مدیریتی» و نه «تحمیل راهبردی دشمن» فهم شود، بازدارندگی نظامی بهتنهایی کفایت نمیکند.
اگر قرار است احتمال جنگ کاهش یابد، این کاهش نه از مسیر «ضعف دشمن»، بلکه از مسیر بازسازی اراده جمعی، شفافیت گفتمانی و بازتعریف هزینه–فایده جنگ در سطح نخبگان و داده، شرایط امروز تفاوت ماهوی با گذشته ندارد؛ فقط ابزارها پیچیدهتر شدهاند./پایان
