امنیت و زندگی روزمره: ضرورت بازتعریف یک دوگانه فرساینده

امید اجتماعی، در چنین شرایطی، نه از انکار تهدید، بلکه از قابل‌فهم کردن مسیر مواجهه با آن زاده می‌شود.

تعداد کلمات:۵۸۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۳ دقیقه

نویسنده: آرمان ساعدی

 

در شرایط تشدید تنش‌های خارجی، یکی از چالش‌های پنهان اما تعیین‌کننده برای حکمرانی، شکل‌گیری و تقویت دوگانه‌ای در ذهن جامعه است که می‌توان آن را «امنیت در برابر زندگی روزمره» نامید. این دوگانه، اگرچه در ظاهر طبیعی و حتی بدیهی به نظر می‌رسد، اما در عمل می‌تواند به شکافی مفهومی منجر شود که هزینه‌های آن، به‌مراتب فراتر از هزینه‌های مستقیم تهدید خارجی است. مسئله اصلی آن نیست که جامعه اهمیت امنیت ملی را درک نمی‌کند؛ بلکه پرسش این است که امنیت چگونه و با چه نسبتی در زندگی روزمره مردم معنا می‌شود.

 

در ادراک بخش قابل توجهی از جامعه—به‌ویژه طبقات شهری، تحصیل‌کرده و مولد—امنیت مفهومی انتزاعی نیست، اما زمانی واقعی تلقی می‌شود که اثر آن در ثبات اقتصادی، پیش‌بینی‌پذیری آینده و امکان زیست عادی قابل لمس باشد. در مقابل، هرگاه گفتمان امنیتی از زیست روزمره فاصله بگیرد و صرفاً در قالب هشدار، تهدید و فداکاری یک‌طرفه بازنمایی شود، ناخواسته این تصور شکل می‌گیرد که «امنیت» و «زندگی» در دو سوی یک معادله قرار دارند. این تصور، حتی اگر نادرست باشد، در سطح فرهنگی و روانی واقعی است و نمی‌توان با انکار یا ساده‌سازی آن را مدیریت کرد.

 

رویکرد حاکمیتی بالغ، پیش از هر چیز، مستلزم پذیرش این واقعیت است که جامعه امروز ایران، جامعه دهه‌های گذشته نیست. جامعه‌ای است با سطح بالاتر آگاهی، دسترسی گسترده به اطلاعات متنوع، و حساسیت بیشتر نسبت به کیفیت حکمرانی. در چنین جامعه‌ای، امنیت زمانی مشروعیت پایدار می‌یابد که به‌عنوان «پیش‌شرط زندگی بهتر» فهم شود، نه «جایگزین آن». این تمایز ظریف اما حیاتی است.

 

از این منظر، بازتعریف دوگانه امنیت–زندگی روزمره نه‌تنها یک ضرورت فرهنگی، بلکه یک اقدام راهبردی است. حاکمیت می‌تواند—و باید—این پیام را منتقل کند که حفظ امنیت ملی دقیقاً با هدف صیانت از امکان زیست عادی، تولید، امید به آینده و کرامت اجتماعی صورت می‌گیرد. هرچه این پیوند شفاف‌تر، صادقانه‌تر و عینی‌تر بیان شود، ظرفیت همراهی اجتماعی نیز افزایش می‌یابد.

 

نکته کلیدی آن است که امید، محصول شعار نیست؛ محصول انسجام گفتار و رفتار است. اگر هم‌زمان با تأکید بر الزامات امنیتی، نشانه‌هایی از توجه به معیشت، کاهش نااطمینانی، و پرهیز از تصمیم‌های ناگهانی و پرهزینه در زندگی مردم دیده شود، پیام امنیتی نه‌تنها تضعیف نمی‌شود، بلکه تقویت خواهد شد. جامعه‌ای که احساس کند دیده می‌شود، شنیده می‌شود و هزینه‌ها به‌طور ناعادلانه توزیع نمی‌شود، حتی در شرایط سخت نیز ظرفیت تحمل و همراهی بالاتری دارد.

 

در این میان، نقش رسانه‌ها و نخبگان فکری بسیار تعیین‌کننده است. انتقال پیچیدگی‌ها، پرهیز از ساده‌سازی‌های دوقطبی، و توضیح نسبت امنیت با منافع بلندمدت جامعه، می‌تواند از تبدیل این دوگانه به یک شکاف پایدار جلوگیری کند. سکوت یا تقلیل مسئله به ادبیات صرفاً احساسی، میدان را برای روایت‌هایی باز می‌گذارد که یا امنیت را بی‌اهمیت جلوه می‌دهند یا زندگی روزمره را امری ثانوی و قابل چشم‌پوشی.

 

امید اجتماعی، در چنین شرایطی، نه از انکار تهدید، بلکه از قابل‌فهم کردن مسیر مواجهه با آن زاده می‌شود. جامعه نیاز دارد بداند که تصمیم‌ها چگونه گرفته می‌شوند، افق‌ها چگونه ترسیم می‌شوند، و هزینه‌ها تا چه حد قابل کنترل‌اند. شفافیت نسبی، حتی در شرایط محدودیت، خود یک ابزار امنیت‌ساز است.

 

در نهایت، عبور موفق از شرایط تنش‌آلود، مستلزم آن است که امنیت و زندگی روزمره نه به‌عنوان دو قطب متضاد، بلکه به‌مثابه دو ضلع یک راهبرد واحد دیده شوند. حکمرانی‌ای که بتواند این وحدت را در عمل نشان دهد، نه‌تنها از بحران عبور می‌کند، بلکه سرمایه اجتماعی خود را نیز بازسازی خواهد کرد. این مسیر دشوار است، اما شدنی است—به شرط آن‌که عقلانیت، گفت‌وگو و احترام به فهم جامعه، در مرکز تصمیم‌سازی باقی بماند./پایان

این مقاله را به اشتراک بگذارید