نگاهی به نقشه راه اغتشاشات اخیر از نگاه یک تحلیلگر داخلی

دشمن می‌خواهد یأس را تزریق کند و سیستم را در چرخه واکنش‌های شتاب‌زده و بی‌ثبات‌کننده گرفتار کند.

تعداد کلمات:۵۱۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۳ دقیقه

نویسنده: طاها فرهادی

اگر فقط صدای شعارها را بشنوید و تصاویر پرتکرار را ببینید، شاید گمان کنید در آستانه یک زلزله بزرگ اجتماعی ایستاده‌اید. اما اگر گوش‌تان به سکوت معنادار بازار و طبقه متوسط باشد و چشم‌تان به اعداد و جغرافیای واقعی تحرکات، نقشه دیگری را خواهید دید؛ نقشه‌ای از یک بی‌ثبات‌سازی حساب‌شده که نه لزوما با هیاهوی خیابان. واقعیت این است که در این دوره هم اعتراض، هم اغتشاش، هم جنگ شهری اتفاق افتاد و همه گونه های ناآرامی در کشور مشاهده شد و از همه اینها خطرناک تر پروژه فرسایشی کنترل‌شده که بازیگران داخلی و خارجی در آن نقش دارند و هدف نهایی‌اش، نه پیروزی فوری، که خسته و درمانده کردن سیستم حاکمیتی از طریق اختلال در محاسبات و تنیدن تار یأس است.

نگاهی به آمارهای میدانی بیندازیم تا از هیاهو فاصله بگیریم. در اوج گیری، تحرکات به ۲۷ استان و حدود ۸۰ شهرستان رسید؛ رقم بزرگی به نظر می‌رسد. اما ماهیت این درگیری‌ها نقطه‌ای و پراکنده بود، نه فراگیر و سراسری. بزرگ‌ترین تجمع در تهران حدود ۴۰۰۰ نفر را در خود دید، در حالی که در برخی شهرهای کوچک با جمعیت ۳۰ هزار نفری، این رقم به حدود ۳۰۰۰ نفر می‌رسید؛ یعنی حدود ۱۰ درصد جمعیت. ترکیب بازداشت‌شدگان نیز گویاست: تقریبا نیمی در بازه سنی ۱۸ تا ۲۵ سال، ۱۷ درصد زیر ۱۷ سال، و نزدیک به ۹۰ درصد مرد. این الگو، تصویر یک خیزش عمومی مردمی را تأیید نمی‌کند، بلکه نشان از هدفگیری مشخص یک گروه سنی و جنسیتی دارد. جغرافیای اعتراض نیز درس قدیمی را تکرار کرد که کانون‌های اصلی، مناطق محروم غربی کشور بودند، همان الگویی که در سال ۹۸ هم دیده شد. این، تصادفی نیست. این نشان می‌دهد که بسترهای اقتصادی-اجتماعی به عنوان خاک حاصلخیز برای بذر آشوب مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌اند.

اما بازی تنها در خیابان نیست. دو صحنه دیگر، صحنه‌ای که ساکت ماند و صحنه‌ای که پرسر و صدا شد، کلید فهم این معما هستند. صحنه ساکت طبقه متوسط اجتماعی است. با وجود تمام تلاش‌ها، بازار به معنای واقعی اعتصاب نکرد. آنچه دیده شد، بیشتر تحرکات محدود و خودجوش برخی مغازه دار ها بود، نه کسبه و صاحبان سرمایه. چرا؟ زیرا انگیزه اقتصادی برای توقف کار در شهرهایی با هزینه‌های بالا وجود نداشت. طبقه متوسط اجتماعی – شامل کارمندان، دانشگاهیان، اقشار دارای تحصیلات عالی و بازار سنتی – نیز به صورت معنادار وارد میدان نشد. دلیلش روشن است: ترس از ناامنی گسترده و تبدیل اعتراض به آشوبی که زندگی روزمره و آینده آنان را نابود کند. این سکوت، بزرگ‌ترین شکست طراحان صحنه تا این مرحله بوده است. به نظر گلوگاه اصلی در تحولات پیش رو از جمله تهدیدات مکرر آمریکا در حوزه اجتماعی طبقه متوسط هستند.

در مقابل، صحنه‌ای که عمداً پرسر و صدا شد، فضای مجازی و رسانه‌ای بود. اینجاست که منطق جدید جنگ آشکار می‌شود: در واقع هدف، بسیج واقعی میلیونی نبود، بلکه بزرگ‌نمایی و تصویرسازی از یک بحران عظیم بود و تعداد زیاد شهداء و کشته شدگان نیز گویای همین فضاست. ضربات با کمیت کم اما کیفیت بالا مهمترین استراژی دشمن در ماه های آینده چه در حوزه داخلی چه خارجی است.
درو اقع آنها می‌دانستند صحنه واقعی آنقدر بزرگ نیست که به تنهایی فشار بیاورد، پس تمام توان را روی “دیده شدن” متمرکز کردند. انتخاب مکان‌های نمادین و مسقف مثل بازار، برای تشدید اثر صوتی و روانی بود. فعال‌سازی هماهنگ سلبریتی‌ها هم نه برای بسیج مردم که عمدتاً برای فشار آوردن بر نقاط حساس تصمیم‌گیری سیستم بود؛ سیستمی که به کنش جمعی این چهره‌ها حساسیت ویژه‌ای نشان می‌دهد.

پشت این نمایش، ردپای یک سازمان‌یافتگی خزنده فریاد می زند: جابه‌جایی تاکتیکی گروه‌ها از نقط‌ای به نقطه دیگر، هم‌زمانی‌های مشکوک در انتشار محتوا و تعطیلی برنامه‌ها، و سرعت بالا در پشتیبانی رسانه‌ای از رویدادهای کوچک. اینها تصادفی نیست. اینها نشان می‌دهد یک “جریان کنترلی” سعی دارد آشوب را نه به شکل یک انفجار، که به صورت یک آتش زیر خاکستری “فرساینده اما کنترل‌شده” هدایت کند. هدف، درگیر نگه داشتن دائمی سیستم، تحلیل بردن منابع آن و ایجاد اختلال در تصمیم‌گیری‌های کلان است. حتی شعارهای به ظاهر ساختارشکن مثل حمایت از پهلوی هم ممکن است بیش از آنکه نشانه یک جریان سیاسی منسجم باشد، ابزاری ایذایی برای مشغول و منحرف کردن تحلیل‌گران نظام باشد.

در نهایت مهمترین مساله اینجاست که چه باید کرد:
اول، پرهیز از تله تحلیل اغراق‌آمیز. نباید اجازه داد بزرگ‌نمایی دشمن، ما را به اشتباه بیندازد که با یک بحران وجودی مواجهیم. واقعیت میدانی همچنان قابل مدیریت است.
دوم، تسلط بر روایت. قدرت اصلی دشمن در رسانه است. باید روایت واقعی “آشوب سازمان‌یافته محدود” را با زبانی قاطع و مستند جایگزین روایت دروغین “انقلاب مردمی” کرد. سوم، تمایز قاطع و عملی بین اعتراض و آشوب. پاسخ به مطالبات قانونی از مسیرهای قانونی، و برخورد سریع و قاطع با عناصر سازمان‌دهنده خشونت و تخریب. چهارم و شاید مهم‌تر، اقدام پیش‌دستانه برای خنثی‌سازی بسترها. پرداختن به ریشه‌های نارضایتی در مناطق محروم و میان جوانان، نه به عنوان عقب‌نشینی در برابر اغتشاش، که به عنوان سرمایه‌گذاری برای تقویت “عمق راهبردی” جامعه و از بین بردن خاک حاصلخیزی است که دشمن در آن بذر می‌کارد. نبرد اصلی، نبرد بر سر “امید” و “کارآمدی” است. دشمن می‌خواهد یأس را تزریق کند و سیستم را در چرخه واکنش‌های شتاب‌زده و بی‌ثبات‌کننده گرفتار کند. پیروزی، از آن کسی است که بتواند با خرد جمعی، تاب‌آوری ایجاد کند، روایت را مدیریت نماید و مهم‌تر از همه، با تدبیر فعالانه، آب را از آسیاب دشمن خشک کند. سکوت بازار در شرایط جنگ شهری و اغتشاشات پس از اعتراضات اولیه، پیام روشنی داشت: جامعه به ثبات نیاز دارد./پایان

این مقاله را به اشتراک بگذارید