تعداد کلمات:۸۵۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۴ دقیقه
در بحبوحه اغتشاشات، جنگ اطلاعاتی به خط مقدم درگیری تبدیل شده و پیامهای هدفمند دشمن، نه به عنوان تبلیغات صرف، بلکه به مثابه سلاحهای دقیق روانشناختی علیه انسجام نیروهای مسلح به کار گرفته میشود. تحلیل دقیق این پیامها دیگر یک انتخاب تاکتیکی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای درک اهداف، شناسایی تکنیکها و خنثیسازی استراتژیهای طرف مقابل است. این سند با هدف کالبدشکافی دو پیام ویدیویی کلیدی که یکی نیروهای مسلح و دیگری عموم معترضان را مخاطب قرار میدهد، تدوین شده است.
کالبدشکافی پیامها
در پیام اول که خطاب به عموم مردم و معترضان ایراد شده بود، با هدف سازماندهی و هدایت معترضان در صحنه میدانی تولید شده و تلاش میکند با ارائه دستورالعملهای تاکتیکی، فراخوان مشخص و وعده استمرار، اثربخشی اغتشاشات را افزایش دهد.
اما پیام دوم که به طور مشخص نیروهای نظامی و انتظامی را هدف قرار داده و تلاش میکند با ترکیبی از تهدید، تطمیع و القای حس زوال، در وفاداری آنها تردید ایجاد کند. با القای دوگانه سازی بین نیروها و مردم و قطعیت بخشی به سقوط نظام، تلاش میکند نظامیان را از وظیفه خود بازدارد و با تلاش برای ایجاد مسیری امن، خیانت احتمالی نیروها را کوچک جلو داده و در نهایت ایشان را با ترس از اقدام تنبیهی آتی، از ادامه همکاری و انجام وظیقه میترساند.
شناسایی و تعریف مضامین راهبردی اصلی
در این بخش، با ترکیب و تحلیل کدهای استخراجشده به چهار مضمون راهبردی و بههمپیوسته دست مییابیم که ستون فقرات کمپین تبلیغاتی پهلوی را تشکیل میدهند. این مضامین نشاندهنده یک استراتژی چندوجهی برای فرسایش انسجام نیروهای امنیتی از درون و از بیرون هستند.
مضمون اول: همافزایی فشار میدانی و فرسایش روانی
این مضمون، نقطه تلاقی دو پیام و اوج هوشمندی استراتژی دشمن را نشان میدهد: ایجاد یک آبشار دوگانه پیام به مردم (آموزش تاکتیکی برای «افزایش ازدحام») و پیام به نیروها یکدیگر را تکمیل میکنند. هدف، قرار دادن نیروهای امنیتی در یک سناریوی عملیاتی و روانی بدون بُرد است: سرکوب بیشتر، به افزایش خشم عمومی و تقویت روایت مظلومیت معترضان میانجامد؛ عدم سرکوب، باعث جسورتر شدن معترضان و شکلگیری تصویر «ریزش» در نیروها میشود. این استراتژی، نیروها را در یک حلقه فرسایشی به دام میاندازد که در آن هر اقدامی، موقعیت آنها را تضعیف میکند.
مضمون دوم: القای “حتمیت فروپاشی” و روایت “کشتی در حال غرق”
این مضمون راهبردی از طریق ترکیب کدهایی مانند «سقوط حتمی»، «زمان نزدیک» و «کشتی در حال غرق شدن» ساخته میشود. هدف اصلی این روایت، از بین بردن باور نیروهای مسلح به پایداری و آینده نظام است. با قطعی جلوه دادن فروپاشی، پیامدهنده تلاش میکند مقاومت روانی مخاطب را در هم بشکند و او را به یک محاسبه عقلانی و منفعتمحور برای نجات آینده شخصی خود وادار کند. این مضمون، زمینه را برای پذیرش راهکارهای بعدی مانند جدایی از نظام و پیوستن به مسیر پهلوی فراهم میسازد.
مضمون سوم: ساخت “پل طلایی” برای ریزش نیروها
این مضمون با ترکیب کدهایی نظیر «بازگشت به آغوش ملت» و «ثبتنام امن با اسکن QR کد»، یک مسیر اقدام تعریفشده برای نیروهای مردد ایجاد میکند. این تاکتیک یک نمونه کلاسیک از کاهش ناهماهنگی شناختی است. یک نیروی مردد، میان احساس وظیفه و ترس یا همدردی با معترضان، دچار تعارض روانی میشود. ارائه یک ابزار به ظاهر ساده و کمخطر یک راهکار عملی و کماصطکاک برای حل این تعارض درونی فراهم میکند و عمل روانشناختی دشوار «خیانت» را به یک اقدام ساده فنی «اسکن کردن» تقلیل میدهد و فرآیند جدایی را تسهیل میکند.
مضمون چهارم: اعمال فشار روانی از طریق “تهدید و تطمیع” دوگانه
پیام خطاب به نیروهای مسلح به شکل هوشمندانهای دو آینده کاملاً متضاد را برای آنها ترسیم میکند. از یک سو، با کد «شناسایی و مجازات»، سرنوشت تلخی برای وفاداران به نظام به تصویر کشیده میشود. از سوی دیگر، با کد «احترام و تجلیل ملی»، آیندهای روشن برای پیوستگان به ملت وعده داده میشود. این دوگانگی قدرتمند (چماق و هویج)، هزینه روانی و اجتماعی ماندن در ساختار را به شدت بالا برده و در مقابل، فایده و مشروعیت جدا شدن را برجسته میسازد و فرآیند تصمیمگیری را برای فرد تحت فشار قرار میدهد.
این چهار مضمون در کنار یکدیگر یک استراتژی چندوجهی و پیچیده را برای فروپاشی انسجام نیروهای مسلح و امنیتی از درون و بیرون هدف گرفتهاند. بخش بعدی، سیاستهای مشخصی را برای مقابله با هر یک از این مضامین ارائه میدهد.
نتیجهگیری و جمع بندی
تحلیل دو پیام ویدیویی کلیدی نشان داد که این پیامها اجزای یک کمپین روانی پیچیده، چندلایه و هوشمند هستند که هدف اصلی آن، ایجاد شکاف و فروپاشی انسجام درونی نیروهای مسلح و امنیتی جمهوری اسلامی ایران است. این استراتژی بر چهار ستون اصلی استوار است: القای حتمیت فروپاشی، ایجاد یک مسیر به ظاهر امن برای ریزش، اعمال فشار روانی از طریق تهدید و تطمیع، و ایجاد همافزایی میان فشار میدانی و فرسایش روانی. غفلت از هر یک از این ابعاد میتواند به تضعیف روحیه و کاهش کارآمدی نیروها در صحنه منجر شود. از این رو، اجرای فوری، هماهنگ و هوشمندانه سیاستهای مقابلهای پیشنهادی، امری حیاتی و ضروری است. در این نبرد، غفلت یا تأخیر در اجرای یکپارچه این سیاستهای پادگفتمانی، به مثابه واگذاری میدان به دشمن و پذیرش ریسک فرسایش راهبردی در مهمترین سرمایه امنیتی کشور است./پایان
