تعداد کلمات:۱۲۹۰ کلمه/ تخمین زمان مطالعه:۷ دقیقه
نویسنده: طاها فرهادی
تحولات روزهای اخیر در بازار تهران را نمیتوان صرفاً در قالب «اعتراض اقتصادی» یا «نوسان معیشتی» تحلیل کرد. آنچه در سطح بازار، خیابان و فضای عمومی در حال وقوع است، بیش از آنکه یک رویداد مقطعی باشد، نشانهای از ورود جامعه به لحظات نیاز به تصمیم است؛ لحظهای که در آن، فشارهای معیشتی، و چالش فقدان برخی افقهای امیدبخش کوتاهمدت بهصورت همزمان بر هم منطبق شدهاند. در چنین شرایطی، نوع مواجهه با مسئله، بهمراتب مهمتر از خود مسئله میشود.
بازار در جامعه ایرانی صرفاً یک نهاد اقتصادی نیست، بلکه یک نهاد فرهنگی–تاریخیِ معنازا است. از مشروطه تا انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و حتی در دهههای پس از آن، بازار همواره یکی از میدانهای اصلی «ترجمه نارضایتی اجتماعی به کنش جمعی» بوده است. این جایگاه تاریخی سبب میشود که هرگونه تنش در بازار، بهسرعت واجد بار نمادین شود و قابلیت سرایت به سایر میدانهای اجتماعی را پیدا کند. از این منظر، مسئله اصلی امروز نه صرفاً اعتراض بازار، بلکه چگونگی مواجهه حکمرانی با یکی از ریشهدارترین نهادهای اجتماعی کشور است.
آنچه وضعیت فعلی را حساستر میکند، همزمانی چند عامل کلیدی است: فشار واقعی معیشتی، انباشت نگرانی ها و نارضایتی ها، و شکلگیری نشانهها و تصاویر نمادین در فضای عمومی. در چنین بستری، حتی کنشهای محدود نیز میتوانند بهسرعت دچار «بزرگنمایی معنایی» شوند و به نشانهای از بحران فراگیر تعبیر گردند؛ حتی اگر در سطح واقعیت اجتماعی هنوز به آن نقطه نرسیده باشیم. تجربههای پیشین نشان دادهاند که در این لحظههای لغزنده، معنا زودتر از واقعیت حرکت میکند.
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین خطاها، تبدیل مسئله معنا به مسئله نظم است. وقتی اعتراضات اجتماعی پیش از آنکه فهم و معناپردازی شوند، صرفاً در چارچوب کنترل انتظامی تعریف میشوند، نهتنها فروکش نمیکنند، بلکه در لایههای زیرین جامعه انباشته شده و در فرصتهای بعدی با شدت بیشتری بازمیگردند. حکمرانی کارآمد در این مقاطع، پیش از هر چیز به دنبال مهار روایت و مدیریت معناست، نه صرفاً مهار کنش.
در کنار این ملاحظات داخلی، نمیتوان بستر منطقهای و بینالمللی تحولات اخیر را نادیده گرفت. در ماههای گذشته، مقامات و محافل رسانهای منتسب به ایالات متحده آمریکا و اسرائیل بهصورت آشکار و پنهان بر ضرورت «بیثباتسازی داخلی ایران» تأکید کردهاند و در روزهای اخیر نیز، صفحات رسمی و نیمهرسمی منتسب به این بازیگران در شبکههایی مانند X، حمایت مستقیم خود از تجمعات و آشوبها را اعلام کردهاند. این واقعیت، نشانه روشنی از تلاش برای میدانسازی خارجی بر بستر نارضایتیهای واقعی داخلی است.
با این حال، تأکید بر مداخله خارجی نباید به انکار ریشههای واقعی نارضایتی در داخل کشور بینجامد. برعکس، دقیقاً به همین دلیل است که مسئله حکمرانی اهمیت دوچندان پیدا میکند. تجربههای پیشین نشان دادهاند که بازیگران خارجی نه خالق نارضایتیها، بلکه «سوارشونده بر موجهای موجود» هستند. هرچه این موجها خامتر، بیمسیرتر و پرتنشتر باشند، امکان بهرهبرداری خارجی از آنها افزایش مییابد. از این منظر، ضعف در حکمرانی داخلی، مهمترین فرصتساز برای مداخله بیرونی است.
در چنین شرایطی، بزرگترین خطای تحلیلی، فروکاست مسئله به یک دوگانه ساده «اعتراض داخلی یا توطئه خارجی» است. این دوگانهسازی، نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه شکاف ادراکی دولت–جامعه را تشدید میکند. جامعهای که فشار واقعی را تجربه میکند، در برابر روایتهایی که صرفاً بر «دشمن» تأکید میکنند، اقناع نمیشود؛ و همین عدم اقناع، بهترین بستر برای میدانسازی خارجی فراهم میآورد.
بازار، در این میان، نقشی تعیینکننده دارد. اگر بازار بهعنوان یک بازیگر ناراضی اما قابل گفتوگو به رسمیت شناخته شود، احتمال پیوند خوردن آن با پروژههای بیثباتساز خارجی بهشدت کاهش مییابد. اما اگر بازار در گفتمان رسمی، همسطح آشوب، اغتشاش یا براندازی تصویر شود، ناخواسته در همان میدانی قرار میگیرد که دشمنان خارجی بهدنبال آن هستند. به همین دلیل، تفکیک فعال میدان اعتراض واقعی از میدان آشوب طراحیشده یکی از الزامات مدیریت وضعیت فعلی است.
این تفکیک، نه با ابزارهای سخت، بلکه با شیوه مواجهه، ادبیات رسمی و تعریف مسیرهای قابل رؤیت برای بیان نارضایتی محقق میشود. وقتی اعتراض مسیر داشته باشد، امکان مصادره آن بهشدت کاهش مییابد. در مقابل، انسداد کامل مسیرهای بیان، اعتراض را به سمت اشکال نمادین، احساسی و رادیکال سوق میدهد؛ اشکالی که دقیقاً مطلوب بازیگران خارجی است.
مدیریت روایت نیز در این مقطع اهمیت راهبردی دارد. دشمنان خارجی بهدنبال ساختن تصویری از «انسداد کامل»، «بیپاسخماندن جامعه» و «ناتوانی حکمرانی» هستند. هر نشانهای از گفتوگو، شنیدن و تعلیق هوشمند تصمیمات شتابزده، این روایت را تضعیف میکند. در مقابل، برخوردهای شتابزده یا روایتهای تبلیغاتیِ اغراقآمیز، دقیقاً همان خوراک رسانهای است که برای تشدید فشار خارجی مورد استفاده قرار میگیرد.
در این میان، باید به زمان بهعنوان یک متغیر حکمرانی توجه ویژه داشت. در شرایطی که انتظارات اجتماعی بهشدت ناپایدار است، هر خبر جدید اقتصادی، هر تصمیم ناگهانی و هر سیگنال متناقض میتواند به تشدید اضطراب عمومی منجر شود. گاه «سکوتِ برنامهریزیشده» و تعلیق موقت اعلام تصمیمات جدید، خود شکلی از مداخله عقلانی برای خرید زمان و آرامسازی فضاست.
بر این اساس، مدیریت هوشمند در لحظه حساس کنونی، مستلزم مجموعهای از اقدامات دقیق، محدود، کمهزینه و زماندار است که بتواند همزمان فشار روانی بازار را کاهش دهد، از رادیکالشدن نارضایتی جلوگیری کند و امکان بهرهبرداری خارجی را محدود سازد. در این چارچوب، چند اقدام عملیاتی قابل طرح است:
نخست، کاهش فوری فشار نمادین و ادراکی بر بازار بدون ورود به بستههای پرهزینه اقتصادی. بخش مهمی از التهاب فعلی بازار، نه ناشی از کمبود منابع، بلکه حاصل «خفگی تعهدات انباشته» است؛ تعهداتی نظیر مالیات بر ارزش افزوده، جرائم تعزیراتی، چکهای برگشتی خرد صنفی و پیگیریهای اجرایی. اعلام یک وقفه رسمی، محدود و زماندار (برای مثال ۳۰ روزه) در این تعهدات، میتواند بدون تحمیل هزینه بودجهای، پیام روشنی از درک شرایط به بازار منتقل کند و بخش قابل توجهی از اضطراب را فروبنشاند.
دوم، تعریف مسیر رسمی و قابل رؤیت برای بیان نارضایتی بازار پیش از آنکه این نارضایتی به اشکال رادیکال یا نمادین کشیده شود. این امر نه با فراخوانهای عمومی، بلکه از طریق نشستهای محدود، حضوری و غیررسانهای با نمایندگان واقعی و سنتی بازار در خود محیط بازار قابل تحقق است. هدف این نشستها نه وعدهدادن، بلکه ثبت رسمی مطالبات و اعلام یک مسیر مشخص پیگیری است. در این مرحله، «دیدهشدن نهادی» از «حلشدن فوری» اهمیت بیشتری دارد.
سوم، مدیریت هوشمند تصویر و روایت در برابر میدانسازی خارجی. انتشار پیامهای کوتاه، غیرتبلیغاتی و غیرتوجیهگر از سوی مقامات اقتصادی میانی ـ همراه با اذعان محدود به دشواری شرایط تصمیمگیری ـ میتواند بسیار مؤثرتر از روایتهای رسمی پرطمطراق عمل کند. چنین پیامهایی، هم فاصله دولت–جامعه را کاهش میدهد و هم روایت انسداد کامل مورد نظر رسانههای خارجی را تضعیف میکند.
چهارم، بهکارگیری زمان بهعنوان ابزار حکمرانی از طریق اعلام رسمی تعلیق تصمیمات جدید اقتصادی، ارزی یا قیمتی در یک بازه زمانی مشخص. این اقدام، بدون هیچ هزینه اقتصادی، میتواند نقش مهمی در آرامسازی انتظارات و کاهش نوسانات روانی ایفا کند.
پنجم، تفکیک فعال میدان بازار از سایر میدانهای اجتماعی و سیاسی در گفتار و رفتار رسمی. بازار اگر بهعنوان یک بازیگر ناراضی اما قابل گفتوگو به رسمیت شناخته شود، تمایل کمتری به پیوند خوردن با پروژههای بیثباتساز خارجی خواهد داشت. این تفکیک، نه از مسیر برچسبزنی، بلکه از طریق ادبیات رسمی، شیوه مواجهه و پرهیز از همسطحسازی بازار با آشوب و اغتشاش محقق میشود.
در نهایت، باید تأکید کرد که مواجهه با پروژههای بیثباتسازی خارجی، صرفاً از مسیر امنیتی نمیگذرد. حکمرانی فرهنگی–اجتماعی کارآمد، نخستین و مؤثرترین خط دفاعی امنیت ملی در چنین بزنگاههایی است. جامعهای که احساس دیدهشدن، شنیدهشدن و فهمشدن داشته باشد، بهمراتب مقاومتر از جامعهای است که صرفاً با هشدار و تهدید مدیریت میشود.
کشور در نقطهای ایستاده که هر خطای تحلیلی میتواند هزینهای چندلایه داشته باشد؛ هم در داخل و هم در سطح منطقهای. مدیریت هوشمند این لحظه، مستلزم پرهیز از سادهسازی، توجه به ابعاد معناشناختی اعتراض و استفاده بهموقع از ابزارهای نرم حکمرانی است؛ ابزارهایی که اگر درست و بهموقع بهکار گرفته شوند، میتوانند هم نارضایتی داخلی را در مسیر قابل مدیریت نگه دارند و هم پروژههای بهرهبرداری خارجی را بهطور معناداری خنثی سازند./پایان
